شکنجه سفید، قبری‌ که درش از روبه‌رو باز می‌شود

 در انفرادی زمان کش می‌آید، این همان نقطه‌ای­ست که نمی‌دانی چکار باید بکنی. مانند یک نوار که در حال پخش است، اما تو هیچ نمی‌شنوی.» این تعریف ضیا نبوی از سلول انفرادی بود. شکنجه­‌ای که به شکنجه سفید معروف است. دیروز افرادی که تجربه چشیدن این طعم تلخ را داشتند با وعده قبلی در کلاب هاوس جمع شدند. در اتاقی که جو سنگینی داشت. یکی می‌گفت برای همه کسانی که در ایران فعالیت سیاسی می­‌کنند شنیدن این روایات واجب است. چون کسی چه می­‌داند فردا روز چه اتفاقی خواهد افتاد. اما نرگس محمدی که یکی از مدیران اتاق بود می­‌گفت که هدف آن­ها از برگزاری این اتاق‌ها، از اتاق تجاوز و تعرض به زنان زندانی تا این اتاق، این است که یک مقاومت در این مورد به وجود بیاورند: «درست است که این روایت‌گرایی‌ها خیلی باارزش است، اما اتفاقی که باید بیافتد و هدف ما است این است که بتوانیم این نوع برخوردهای شکنجه‌گرانه را متوقف یا حداقل محدود کنیم. در واقع بتوانیم این تیزی را کند کنیم، اگر نمی‌توانیم از دستشان در بیاوریم. این روند باید به یک دادخواهی قدرتمند در جامعه ایران بدل شود.

نرگس محمدی معتقد بود فردای جمهوری اسلامی هم می­‌توانیم در مورد خیلی از شکنجه‌ها و ظلم‌ها حرف بزنیم. اما اگر بتوانیم در این حکومت در حالی که زندگی می­کنیم و فعالیت می­کنیم، در مقابل ظلم بایستیم، با ارزش‌تر است.

عبدالفتاح سلطانی هم از این گفت که این مشکل از قبل از انقلاب بوده است و بعد از انقلاب هم رفع نشده: «ما قبل و بعد از انقلاب هیچ قانونی در رابطه با اداره زندان ها نداشتم و نداریم. یعنی هیچ دولتی یا نظامی حاضر نشد که برخورد با زندانی را قانونمند کند. تا اینکه در سال ۹۲ برای اولین بار درباره زندانی‌ها، مرخصی­‌های آنها و نحوی نگهداری‌ها قوانینی تصویب شد. اما متاسفانه تا این آیین نامه یک ماه پیش تصویب شد.»

او که خودش هم چند ماهی تجربه زیستن در شکنجه­‌ی انفرادی را داشت می‌گفت که برای از دست ندادن تعادل روانی­‌اش جک‌هایی را به خاطر می­‌آورد و سعی می­کرد که بخندد و آسیب‌­ها را به حداقل ممکن کاهش دهد. او به تلاش­‌هایش برای غیرقانونی اعلام کردن انفرادی هم اشاره­‌هایی داشت گفت: «لازم نیست که در قانون سلول انفرادی رسما منع شود، بلکه باید در قانون صراحتا قید می­‌شد چون که در تضاد با اصل آزادی آدمی است. اما در این قانون به عنوان تنبیه انضباطی یک ماه در سلول انفرادی دیده شده بود. یکی از شهروندان به این آیین نامه شکایت کرده بود. در دیوان عدالت اداری این بند از قانون ابطال شد در سال ۸۲ . با این استدلال که نگهداری در سلول انفرادی در تضاد با چند اصل قانونی است. اما بعدها دوباره این آیین نامه به جای یک ماهه به صورت ۲۰ روزه تصویب شده. اما از سال ۹۲ این مطلب قانونی شد و دیگر هیچ کسی را نمی‌توان حتی به عنوان تنبیه  در سلول انفرادی حبس کرد. از سوی دیگر قانون صراحتا قید شده است که کسی را نباید به صورت جسمی یا روحی شکنجه کرد و سلول انفرادی مصداق شکنجه است.»

مصطفی نیلی، وکیل دادگستری، هم توصیه‌هایی در خصوص انفرادی داشت. از جمله اینکه زندانی حق دارد، در تمامی مراحل از بازجویی تا جلسه دادگاه سکوت کند و اگر به هر دلیل نمی‌توانید سکوت کنید، کم بنویسید.

او ادامه داد بازجویی با چشم‌بند و رو به دیوار ممنوع است و اگر در چنین شرایطی قرار گرفتید به رغم ایجاد تنش در برگه‌های بازجویی قید کنید که با چشم‌بند بازجویی می‌شوید یا دسترسی به دارو و درمان وجود ندارد. نیلی تاکید داشت که همه این موارد در برگه های بازجویی قید شود تا در روند دادگاه به کمک بیاید. چرا که بر اساس قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی­‌های مشروع استفاده از چشم بند ممنوع است. دعوا کردن و ایستادن سر این موضوعات می­‌تواند به زندانی فرصت لازم برای پیدا کردن خود و جلوگیری از ایجاد شوک روانی را هم بدهد.

نوبت به سعید ملک‌پور رسید کسی که بیش از دو سال را در انفرادی گذرانده بود. او همان ابتدا گفت که گاهی نمی­‌شود به توصیه‌های مصطفی نیلی عمل کرد: «در انفرادی بند امنیتی که مال دوران بازجویی و بازپرسی است، متاسفانه نمی‌توان به توصیه های آقای نیلی عمل کرد.» او سپس از این گفت که اعضای جامعه ال‌جی‌بی‌تی هم تمام مدت حبسشان را در انفرادی به سر می‌برند. و اینکه گفته‌­اند طبق قانون دیگر انفرادی تنبیهی نداریم. و برای دور زدن قانون سازمان زندان­‌ها اسم بند انفرادی را تغییر داد و به آن سوییت می­‌گویند. سعید ملک‌پور بعد از این حرف­‌ها به خاطرات خودش از زندان انفرادی برگشت و گفت: «اگر من نگویم تمام دوسال انفرادی شکنجه است، باید بگویم تا پیش از اینکه عادت کنم در شکنجه مطلق بودم. در محیطی پر استرس در یک سلول دو متر در یک متر حبس بودم و تنها روزی سه بار به دستشویی می‌رفتیم. هیچ چیزی یا کسی نبود. تنها زمانی که در سلول باز می‌شد و غذا می‌دادند با دیگران برخورد داشتم. با کسی حرف نمی‌زنی تا جایی که خودت از حد بی‌پناهی به صحبت کردن با بازجو پناه می‌بری. حال وقتی در دوران بازجویی کتک بخوری که دیگر هیچ، به هر چیزی تن می‌دهی برای پایان این داستان. من خودم فکر می‌کردم باید به هرچه می‌گویند اعتراف کنم چون حتی اگر بعدش اعدامم هم بکنند بهتر از این شرایط است.»

محمود بهشتی لنگرودی، فعال صنفی معلمان بود. او هم از تجربه تلخ روزهای انفرادی‌اش ­گفت. چهار دوره انفرادی در اوین. به گفته او شرایط در دوره‌های مختلف از دوره خاتمی تا احمدی‌نژاد و روحانی خیلی متفاوت نبود. «سال ۸۳ اولین تجربه من بود هیچ تلفنی نبود و خانواده خبری از وضعیت و محل بازداشت من نداشت و مثلا می‌گفتند پسرت اتاق بغلی است و دارد زمین را لیس می‌زند. روش آقایان ثابت است و وظیفه کسانی که این اتفاقات را تجربه کرده‌­اند، آموزش به بقیه است.»

شهنار اکملی مادر مصطفی کریم‌بیگی، از کشته شدگان سال ۸۸ هم در گروه حضور داشت و از این گفت که  او را به جرم دادخواهی فرزندش به انفرادی بردند. جایی که یک چراغ با نور بسیار کم داشت و از این گفت که همین که لختت می‌کنند و وادارت می‌کنند بشین پاشو کنی بدترین تحقیر و شکنجه است.

ساسان آقایی، روزنامه نگا‌ر، هم از این گفت که تا به امروز در مورد تجربه­‌اش از انفرادی صحبت نکرده بود: «بارها در حبس انفرادی بودم. در یک کلمه قابل توصیف نیست. بی‌شک مهیب‌ترین و هولناک‌ترین تجربه یک انسان است. یک نوع عدم، نیستی؛ مرگ، یک زندگی نباتی در حالی که هنوز زنده هستی. انفرادی هر یک روزی که می­‌گذرد، فشارش تصاعدی بالا می‌رود. حس تنهایی عمیق‌تر می­‌شود. فرد تبدیل به یک  موجود ضعیف و آماده برای شکستن می‌شود. ویرانی محض است، احساس فراموش‌شدگی. در مورد انفرادی این را بگویم، هدف آن گذاشتن یک زخم فیزیکی بر بدن نیست، یک زخم کاری تر بر روان آدم است. ایجاد بیزاری از خود، از آرمان‌ها و…»

علی افشاری هم از این گفت که حبس انفرادی گور افراد زنده است. از اینکه وقتی در قرن ۲۱ در مورد انفرادی صحبت می­‌کنیم. این خود فاجعه است. اینکه ما در مورد موضوعی مربوط به گذشته سخن نمی­‌گویم و همین امروز یک عده هستند که در انفرادی هستند و در آینده هم ممکن است عده‌ای دیگر در انفرادی حبس شوند:

«من شخصا سلول انفرادی را به شکنجه جسمانی ترجیح می‌­دادم. اما سلول انفرادی هم شکنجه جسمانی است هم شکنجه روانی. در انفرادی انسان‌ها هم شکنجه جسمانی می شوند با جلوگیری از حرکت کردن و شکنجه روانی به واسطه ایزوله کردن فرد از جامعه.»

تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی که خود سال‌ها زندان و انفرادی را در کارنامه خود دارد هم می‌گوید انفرادی قبری‌ست که درش از روبه‌رو باز می‌شود. رحمانی با تاکید بر اینکه برای نسل او تحمل انفرادی و حبس انفرادی کشیدن بخشی از مبارزه بود افزود: «اول که نرگس بعد از بیماریش در مورد حبس انفرادی اعتراض کرد به نظر من سوسولی آمد، اما بعد‌ها که از منظر حقوق بشری به آن نگاه کردم٬ دیدم حق دارد. من شاهد تاثیر حبس انفرادی بر آدم‌ها بودم. ادبیات پرخاشجویانه کسانی که حبس طولانی انفرادی را تحمل کردند شنیدم. زخم‌های عمیق بر روح‌شان را دیده‌ام…

برگرفته از: "کلاب‌هاوس در زیتون" ستونی است که به اتاق‌های سیاسی این شبکه اجتماعی سرک می‌کشد

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
به این مطلب امتیاز دهید:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

چاپ   ایمیل
اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی