نه انقلاب و نه اصلاحات، نافرمانی مدنی

آیا خصلت نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم علیه نظام های سیاسی ضد نهادی است؟ آیا رفتار و عملکرد آنان سیاست ستیزی میباشد؟ آیا مردم معترض تا کنون در نافرمانی مدنی خود موفق شده اند به مطالبات سیاسی- اجتماعی خود دست یابند؟ و سرانجام آیا نافرمانی مدنی و اعتراض تودۀ مردم جهت تغییرات بنیادین، شیوه ای بهتر و موثرتر از انقلاب و یا اصلاحات است؟ بدیهی است پاسخ به این پرسش ها به آسانی میّسر نمیباشد. حال اگر به گفتۀ بعضی از پژوهشگران علوم سیاسی نافرمانی مدنی و اعتراضات مردم را  یک "انقلاب" فرض کنیم، باید اذعان کرد که: این نوع "انقلاب" در تعریف هیچ یک از تئوری های تغییر نظام های حکومتی مطرح نشده است و با انقلاباتی که تا کنون در کشورهای مختلف رویداده است، متفاوت میباشد. تمام انقلاباتی که در قرن بیستم رخ داده است مانند انقلاب کمونیستی 1917 لنین (Lenin)، انقلاب 1924 موسولینی (Mussolini) و یا انقلاب اسلامی 1979 خمینی (Khomeini) رنگ و لعاب ایدئولوژیک داشتند. اما نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم که امروزه در اطراف و اکناف دنیا شاهد آن هستیم نه تنها از ایدئولوژی و رهبریت خاصی پیروی نمیکند بلکه اصولا از سردادن شعارهای سرنگونی نیز خودداری می نماید. زیرا این نوع "انقلاب" در واقع انقلاب "فیس بوکی"، (facebook) "تویتری" (twitter) "بلاک بری" (blackberry) و "تلگرامی" (telegram) است که بدون وجود رهبری کاریزماتیک و یا ایدئولوژی فراگیر افکار عمومی را جذب و سازماندهی میکند. مانیفست و یا بیانیه مردم معترض که خیابان ها و میادین را به تصرف خود درمی آورند، مانیفستی نیست که بتوان آنرا در پایان اعتراضات و بر روی چهار پایه ها  خواند بلکه ویدئوها و فیلم هائی است که زوایای مختلف نافرمانی مدنی و اعتراضات مردم را در معرض نمایش می گذارد. بیانات و سخنرانی های آن، در واقع رویدادها و پیشامدهائی است که همگان شاهد آن می باشند و به این دلیل است که تئوری سیاسی نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم را نمیتوان به سادگی به تئوری توطئه نسبت داد. ایستادگی و مقاومت مردم در اعتراض به سیاست های دولت ها شکل خاصی از مشارکت و همکاری میان آنها است که بدون نیابت و یا نمایندگی افراد و یا احزاب انجام میگیرد. گرچه مردم معترض هیچگاه ادعای دستیابی به قدرت سیاسی را نکرده اند اما آنان فی نفسه از یک استراتژی موثر جهت قدرت نمائی در عصر جهانی شدن برخوردار می باشند. در جهانی که دولت ها بیش از پیش در پرداختن به خواسته ها و مطالبات مردم کوتاهی میکنند و پی در پی برای حفظ موقعیت خویش معیارهای اولیه حقوق بشر را زیر پای میگذارند و نیز با ترفندهای "دمکراتیک" آزادی و اختیار آنان را محدود و یا حتی سرکوب میکنند، در این شرایط است که قدرت بلامنازع مردم در نافرمانی مدنی، تظاهرات و اعتراضات گسترده پدیدار میگردد.

ویژگی نافرمانی مدنی و اعتراضات مردم در تصرف خیابانها و تجمع در میادین ایجاد خلل در نظم سیاست های جاری دولت ها است و از این روی با اعتصابات سراسری که وقوع آن مُتَرَّصد زمان مناسب است، تفاوت دارد. نافرمانی مدنی و اعتراضات مردم حتی با اعتراضاتی که بنام طبقۀ کارگر انجام میگیرد و یا با اعتراضاتی که دانشجویان براه میاندازند نیز متغایر و متفاوت است. زیرا نافرمانی مدنی و اعتراضات گسترده مردم همه جانبه و توده وار میباشد و تمام اقشار و طبقات جامعه اعم از کارگران، کارمندان دانشجویان، زنان، اقلیت های قومی و ... را دربرمیگیرد. این نافرمانی ها و اعتراضات موفق شده است مرزهای ملی را درنوردد و تاثیر شگرفی بر امور سیاسی کشورها گذارد تا جائیکه خواب را از چشمان دولتمردان ربوده و لرزه بر اندام نظام سیاسی آنها انداخته است. همچنین اعتراضات عمومی بر خلاف انتخابات عمومی که از سوی دولتمردان مدیریت میشود، قابل کنترل و مدیریت نمی باشد و نشان داده است که میتواند نه تنها ناکارآمدی برگزاری انتخابات عمومی را بر طرف سازد بلکه تغییراتی در جامعه ایجاد کند. به سخنی دیگر نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم در تصرف خیابان ها و تجمع در میادین بیان قدرت شگرف مردم میباشد که با انداختن رای در صندوق ها این قدرت از آنان گرفته شده است. نافرمانی مدنی و اعتراضات عمومی مردم همواره میان شهروندان یک همکاری و تشکلی غیر رسمی بر پایه هویت سیاسی ایجاد میکند و پتانسیل بالقوۀ جامعه را به بالفعل تبدیل میسازد. مطالعات نشان داده است که نافرمانی مدنی و اعتراضات عمومی مردم توانسته است میان رهبران، نخبگان سیاسی و دولتمردان خواه در سطح ملی و خواه در سطح بین المللی شکاف عمیقی ایجاد نماید و حتی باعث ریزش شدید نیروهای معتقد و معتمد نظام های سیاسی موجود شود. برای مثال، در پی تقلب فاحش انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 (1388) در ایران اعتراضات گسترده ای در کلیه شهرهای این کشور و بیشتر شهرهای بزرگ جهان برپا گردید. بدنبال سرکوب وحشیانۀ اعتراضات مردم توسط نیروهای نظامی و امنیتی رژیم ایران، شکاف عمیقی میان بالاترین ردۀ سیاسی و حتی مقامات نظامی این کشور ایجاد شد و تعداد بسیاری از وفاداران به نظام سیاسی خود را از اقدامات سرکوبگرانۀ حکومت مبرا دانستند. 

یکی دیگر از ویژگیهای نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم نسبت به عملکرد نظام های سیاسی دمکراتیک و یا غیر دمکراتیک این است که ضمن جلب نظر وسیع جهانیان به وقایع اتفاقیه و آنچه که بر آنها میگذرد، خدشه دار کردن وجه و اعتبار رهبران، نخبگان و دولتمردان سیاسی در سطح جهان است. بدیهی است در این شرایط برای یک دولت دمکراتیک پذیرفتن و جبران اشتباهات، سوء استفاده از قدرت، فساد، رشوه و دیگر تخلفاتی که دولتمردان در هر سطحی انجام داده اند آسانترین راه برای مهار نافرمانی مدنی و اعتراضات مردم میباشد تا پرداختن به سرکوب آنان. اما برای نظام های سلطه گر مرجع باور که دمکراسی بمثابۀ ابزاری تبلیغاتی برای آنها بشمار میرود پذیرفتن خطا و یا فساد دولتمردان در حکم آغاز فروپاشی نظام سیاسی آنها میباشد و به همین منظور تا کنون هیچ یک از رهبران و دولتمردان اینگونه نظام های سیاسی زیر بار اشتباهات فاحش و انواع فسادهای فراگیر خود نرفته اند. زیرا این نوع رژیم ها از نقش نافرمانی مدنی و اعتراضات عمومی مردم در هر شکل و شمایلی حتی در شکل اعتراضات مسالمت آمیز و یا راهپیمائی های که در سکوت انجام میگیرد، آگاهند و آنرا خطری مهلک برای ارکان نظام حکومتی خود ارزیابی میکنند.

همانطور که پیش تر گفته شد بعضی از پژوهشگران تصرف خیابانها و تجمع در میادین را "انقلابی" بدون رهبری، مسالمت آمیز و بدون خشونت نام نهاده اند و این نکته ای است که نظام های سیاسی اعم از دمکراتیک و یا غیر دمکراتیک از آن هراس دارند. در نتیجه آنها یا خود به عمد برای اعتراضات گستردۀ مردم مبادرت به رهبر سازی میکنند تا آنرا بسوی اغتشاش و خشونت هدایت کنند و یا گروه های شبه نظامی رادیکال از این فرصت سوء استفاده کرده و با رخنه در اعتراضات مردم  آنرا به خشونت میکشانند. برای مثال، در اعتراضات مسالمت آمیز مردم ایران که در سال 2009 (خرداد 1388) رخ داد ( جنبش سبز مردم ایران) رهبری نظام همراه با نخبگان سیاسی مدافع آن ضمن "ساخت جعلی رهبریت فردی" (individual leadership fake creation) اعتراضات مردم را بوسیلۀ نیروهای شبه نظامی بسیج و لباس شخصی های دولتی به خشونت کشاندند و به بهانۀ ایجاد اغتشاش و ناامنی به سرکوب وحشیانۀ آن پرداختند. اما گروه های شبه نظامی غیر دولتی در اوکراین از موج اعتراضات گستردۀ مردم در میدان یورومایدان (Euromaidan) سوء استفاده کردند و آنرا بسوی جنگ مسلحانۀ خانگی کشاندند که با این عمل در واقع آب به آسیاب دولت سرکوبگر اوکراین ریختند.

نافرمانی مدنی مردم ضمن خودانگیختی و عدم سازماندهی از سوی افراد و یا احزاب سیاسی، نشانگر قدرت واقعی تودۀ مردم است که میتواند بر روند تحولات اجتماعی از جمله انتخابات عمومی تاثیر گذارد. در نتیجه نافرمانی مدنی مردم با "مبارزۀ سیاسی" به معنای حرفه ای آن تفاوت دارد. زیرا مردم معترض با برنامه های مشخص و خط مشی حزبی ویژه ای که از قبل طراحی و سازماندهی شده باشد به خیابان ها سرازیر نشده اند. اما آنچه بر همگان در نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم مشهود است ، این میباشد که آنان خواستار تغییر بنیادین معادلات سیاسی در سطوح ملی و جهانی میباشند. بدیهی است همانطور که نافرمانی مدنیِ شهروندان در بعضی از کشورها نشان داده، ممکن است که تلاش آنان برای تغییر با شکست روبرو شود. دولتمردان چند نظام سیاسی متفاوت از یکدیگر بعد از شکست اعتراضات گستردۀ مردم نه تنها به قدرت نمائی بیشتر پرداختند بلکه شرایط سیاسی – اجتماعی جامعۀ را بیش از پیش وخیم تر کرده اند.(1) برای مثال،  پوتین بعد از مهار اعتراضات مردم روسیه، بطور آشکار ملاک و معیار های دموکراتیک را زیرپا می گذارد و عبد الفتاح السيسي در مصر بعد از کودتای نظامی و سرکوب جنبش مردم این کشور بطور رسمی و قانونی قدرت سیاسی را بدست گرفته است و نیز در ترکیه اردوغان روز به روز آزادی های مدنی در این کشور را محدودتر کرده است. نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم یونان علیه سیاست های ریاضت اقتصادی در این کشور فروکش کرده و از رونق افتاده است. در ایران جنبش سبز مردم این کشور که با سرکوب وحشیانۀ رژیم روبرو گشت به سردی گرائیده و چشم انداز آیندۀ این کشور را مبهم ساخته است. همچنین باید از جنبش اشغال وال استریت در آمریکا یاد کرد که همانطور که به ناگهان پدیدار شد به همانگونه ناپدید گشت. با این وجود باید اذعان نمود که نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم در سراسر جهان در گام اول خود  توانسته است از سوئی وضعیت موجود سیاست نظام های حاکم را مختل و متزلزل نماید و مشروعیت سیاسی آنها را زیر سئوال ببرد و از سوئی دیگر ضمن نشان دادن ناکارآمدی اصلاحات، از انقلاب رویگردان شود. مثال بارز در این مورد "خیزش شبانۀ" (Nuit debouit) فرانسوی ها در 30 شهر این کشور می باشد. زیرا نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم بر خلاف انقلابات واقعی که از یک ایدئولوژی جهت دستیابی به قدرت سیاسی برخوردار میباشند دارای ایدئولوژی ویژه ای نیست و قاعدتا در صدد کسب قدرت سیاسی نمیباشد.

در مورد اصلاحات باید اذعان نمود که گرچه اصلاح طلبان به کاستی ها و معایب نظام سیاسی اعتراف میکنند و خواهان رفع آنها هستند اما هیچ راه حل ممکن و واقعی برای حل مشکلات و معضلات اجتماعی خارج از نظام حاکم ارائه نمیدهند. آنان با گام های آهسته و بر مبنای آزمایش و خطا خواهان اصلاحاتی در امور سیاسی میباشند که اصولا اصلاح ناپذیرند. در نتیجه با حرکت زیگزاگ مانند و  ِاعمال سیاست "میخ و نعل" موجب یاس و نومیدی شهروندان میگردند و یا بطور کلی با توّهم اصلاح طلبی با نهادهای سرکوبگر حکومتی همکاری میکنند. معمولا تغییرات در بینش کلاسیک اصلاح طلبی ، آمیخته ای از "چانه زنی از بالا- فشار از پائین" و عامل خارجی است. برای اصلاح طلبان برگزاری انتخابات عمومی بمثابۀ موثرترین ابزار جهت اصلاحات سیاسی بشمار میرود و بی دلیل نیست که دولتمردان و نخبگان سیاسی برای از کار انداختن و کُند کردن ابزار آنان، برگزاری انتخابات عمومی را مدیریت و کنترل میکنند. بنابراین با ناکارآمدی اصلاحات سیاسی و گریز از انقلاب که اولی یاس و نومیدی بهمراه داشته است و دومی به جزء ثبت خونریزی های هولناک در تاریخ جوامع چیز دیگری عاید مردم نکرده است، مردم با نافرمانی مدنی و اعتراضات گستردۀ راه سومی را جهت بیان مطالبات و خواسته های خود برگزیده اند. به سخنی دیگر تجربه ثابت کرده است که ساختار نظم اجتماعی بر اثر وقوع انقلاب متلاشی گردیده و اصلاحات پدید آمده از درون آن نیز در بازسازی نظم دمکراتیک و عادلانۀ ناکام مانده است. بنابراین در این شرایط نافرمانی مدنی و اعتراضات عمومی مردم و یا به گفتۀ یکی از متفکران علوم سیاسی "تجربۀ توده وار" (the plebeian experience)( 2) ممکن است بتواند به بی عدالتی ها، نابسامانی ها، تبعیضات و فسادهای کلان رژیم های سیاسی اعم از دمکراتیک یا غیر دمکراتیک پایان دهد. تجربۀ توده وار که بوسیلۀ هیچ یک از احزاب سیاسی، گروه ها و سازمانهای مردم نهاد ریخته گری و سازماندهی نشده است، مصمم است که از طریق تصرف خیابان ها و تجمع در میادین گامی در جهت تغییر نظم نوین جهانی بردارد. اعتراضات گستردۀ مردم علیه نظام های سیاسی و یا دولت ها از دیر باز بعنوان ابزاری جهت تغییر مورد استفاده قرار میگرفته است. برای مثال، تیتیوس لیوی (Titus Livy) وقایع نگار جمهوری رومی (Roman Republic) در مورد عصیان و نافرمانی مدنی مردم روم مینویسد(3) که: "مردم روم در اعتراض به سیاست دولتمردان هرازگاهی شهر را رها میکردند و به فراز تپه ای که در چند کیلومتری دورتر از شهر قرار داشت میرفتند تا خیمه های اعتراضی خود را برپا سازند و برای مدت نامعلومی تحصن اختیار کنند. آنان اردوگاه اعتراضی خود را بدون وجود رهبر و یا سردستۀ گروه سنگربندی میکردند و روزها در حالت تدافعی به تحصن می نشستند. اعتراض مردم در واقع واکنش درد و رنجی بود که از سوی رهبران و دولتمردان روم به آنان تحمیل شده بود. در نتیجۀ تحصن اعتراضی مردم، ترس و وحشت بر دولتمردان روم مستولی گشت و آنها را مجبور کرد که برای خاتمه دادن به این وضعیت مینیوس آگریپا (Menenius Agrippa) (4) را برای گفتگو و مصالحه بسوی معترضین بفرستند. (5)

بنابراین با توجه به اینکه نافرمانی های مدنی و اعتراضات گستردۀ مردم در سراسر جهان در تصرف خیابانها و تجمع در میادین علیه سیاست نظام های موجود شدت گرفته است و نیز با توجه به این واقعیت که وقوع انقلابات پیامدهای منفی برای جوامع داشته و کارآمدی اصلاحات برآمده از انقلاب با شکست روبرو شده است، "تجربۀ توده وار" نافرمانی مدنی ممکن است راه سومی جهت دستیابی به مطالبات تودۀ مردم باشد.

منابع:

  • 1- Lavada Analytical Center, “Russian Public Opinion 2012- 2013,” Moscow, 2013.
  • 2- Martin Breaugh, The Plebeian Experience: A Discontinuous History of Political Freedom, trans. Lazer Lederhendler (New York: Columbia University Press, 2013).
  • 3- Titus Livy, The History of Rome (Ab Urbe Condital Libri), bk. II, ch. 32, trans. D. Spillan (New York: Digireads.com, 2009), 70. - also see,

https://books.google.ca/books?id=_gM7BAAAQBAJ&pg=PA122&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false

4- In the opening scence of Coriolanus, Shakespeare has Menenius Agrippa relate a version of this parable (or a “pretty tale” as Menenius openly calls it) to a group of hungry, angry plebs armed with stave and clubs whom he has encountered in the street on their way to the Rom Capitol.

5- تمثیل رومی در این باره چنین است که: سنای روم نماینده ای بنام مینیوس آگریپا را برای گفتگو و مصالحه با متحصنین رهسپار اردوگاه آنان میکند. نمایندۀ سنا برای حل مسالمت آمیز اعتراض رومیان با بیان حکایت مشهور "معده و اعضای دیگر بدن" مبنی بر اینکه: " هر یک از اعضای بدن برای هدفی ساخته شده اند. معده با عملکرد ویژۀ خود یکی از این اعضاء میباشد. (روزی) دیگر اعضاء بدن به راحت طلبی و ناکارآمدی معده اعتراض کردند و تصمیم گرفتند که دیگر برای معده کار نکنند و آنرا از انواع اغذیه و اشربه پر ننمایند. اما خیلی زود دریافتند که آنها نمیتوانند بدون معده به کار خود ادامه دهند در نتیجه (با قرار دادن شروطی) دگر بار خوراک دادن به معده را آغاز کردند." توانست از طرفی با متحصنین به توافق برسد و آنها را به شهر، شهری که بدون وجود متحصنین قادر به ادامۀ حیات نبود، بازگرداند و از طرف دیگر سربازان خود را برای عدم توسل به خشونت و سرکوب قانع سازد. گرچه تاثیر تحصن مردم (تولید کنندگان روم) در مورد تغییر سیاست های دولت روم بسیار اندک بود، اما تا حدی توانست بر اصولی که قدرت بر پایه آن بنا شده بود، تاثیر گذارد و سنا را وادار کند که ضمن توجه به اهمیت قدرت تودۀ مردم "قانون تریبون توده ها" ( tribunes of the plebs) را تصویب نماید. دراین تمثیل، معده در حکم طبقۀ اشراف، نجیب زادگان، سرمایه داران و ملاکین است و دیگر اعضای بدن تودۀ مردم زحمتکش، فقیر و فرودست جامعه میباشند که با کار و دست رنج خود مجبورند معدۀ سرمایه داران را پر کنند و ... همچنین رجوع کنید به:

 https://en.wikipedia.org/wiki/The_Belly_and_the_Members

ن. نوری زاده

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
به این مطلب امتیاز دهید:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

چاپ   ایمیل

مطالب مرتبط

برچسب‌ها:
اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی