بخشی از گفتگو با مهندس لطف اله ميثمي


در آبان ماه سال 1361 من و چند نفر ديگر از دوستان توسط دادستاني انقلاب و به دستور آقاي لاجوردي بازداشت شديم كه بيشتر از نه ماه اين بازداشت طول كشيد. به تحليل خودم علت اين دستگيري اعتراض به شكنجه در زندانها بود .كه جزوهاي هم در اين رابطه چاپ شد. بعد هم بدون اين كه محكوميتي داشته باشيم، در سال 1362 آزادمان كردند.

آيا کساني که برای دستگيری شما مراجعه کردند موقعيت سازماني شان مشخص بود؟ خودشان را معرفي کردند که از کجا آمده اند؟
گفتند که از دادستاني انقلاب مرکز و از طرف آقای لاجوردی آمده اند.

طي مدت 9 ماه بازداشتتان هيچ وقت در خواست کرديد که وکيل يا خانواده تان را ببينيد؟
نه، چون آن مو قع که فضای وکيل گرفتن و درخواست ملاقات نبود ! آن موقع، بازجو به من مي گفت : هرکس به اوين قائم آمده افقي برگشته. اگرکسي قائم مي آمد و قائم برمي گشت استثنا بود. به هر حال مي گفتند هر کس را مي گيريم محارب است.

بازجويي چگونه انجام مي شد؟ توسط چند نفر انجام مي گرفت . به چه صورت بود؟ آيا با ضرب و جرح و تهديد همراه بود يا فقط سوال و جواب رد وبدل مي شد؟
من چند بار بازجويي رفتم که بيشتر صحبت بود. بار اول لاجوردی بازجويي ام کرد که محدود بود. برخورد ايشان با من همراه با فحش و.... نبود. البته از اتاقهای کناری صدای فحش و ناسزا به ديگر متهمان مي آمد و صدای آزار و بد رفتاری شنيده مي شد. وقتی که در دادستاني بودم، کسي به خانمي مي گفت به بچه ات رحم کن حرف بزن.(.....) بعد از زندان به ديدار آقای منتظری رفتم. آنجا آقای منتظری به استقبال من آمدند. من خوشحال شدم . ايشان از من پرسيدند از زندان چه خبر؟ گفتم زن آبستن را مي زدند و مي گفتند به بچه ات رحم کن. گفت تو کجا بودی؟ گفتم من در انفرادی بودم. گفت پس کجايش را ديدی ! يعني ايشان اين قدر از مسائل زندان مطلع بودند که به من مي گفت تو کجايش را ديده ای ! (....) از ديگر علل بازداشت، جزوه ای در باره نظرات آيت اله خزعلي راجع به شکنجه بود. ايشان يک سری سخنراني در سبزوار و جا های ديگر داشتند که در آنها مي گويند : من رفتم زندان اوين ديدم طرف را کابل زده اند و حسابي لت و پار شده بود ولي اگر نمي زدند اسلحه ها به دست نمي آمد. دقيقا اين نوع شکنجه چيزی بود که ما در دوران شاه ديده بوديم. به اين ترتيب ايشان شکنجه را با همان منطق که ساواک مي گفت(که اگر شما را نگيريم و نزنيم در خيابان يک عده را خواهيد کشت و وضع بدتر مي شود.)، اين سخنراني را به آقای لاجوردی داده بوديم، آقای لاجوردی که آن را خواند دو روز بعدش مرا دستگير کرد.

شما تجربه زندان را در پيش وپس از انقلاب داريد، ارزيابي تان از اين دو تجربه چيست؟
زجری که من در زندان پس از انقلاب کشيدم، در هيچ يک از زندان های گذشته دوره ی شاه نکشيدم ولي بروز نمي دادم. سلول شماره ده سلولي بود که سعيد محسن در آن بود . خودم هم در دوره شاه در اين سلول بودم. اصلا سعي مي کردم خاطراتم را بکشم که نتوانم آن نظام را با اين نظام مقايسه کنم.(...)

در مجموع در دوراني که در زندان بسر برديد، ارزيابي تان از مجموعه ی رفتاری که در زندانها بعد از انقلاب انجام مي شد، چه بود؟
اول در باره اقداماتي که بعد از زندان کردم توضيح دهم. بعد از مدتي از آقای مقتدايي وقت گرفتم. ايشان آن موقع رئيس شورای عالي قضايي بود. ايشان مرا هم مي شناخت. گفتم من آمده ام اينجا وضعيت زندانها را بگويم. گفتم اين جوری است اين کارها را مي کنند. قضايای درون آن و مشاهدات خودم را گفتم و خيلي ناراحت بودم که کار انقلاب به اينجا کشيده و ايشان گفت آنچه انجام مي شود تعزيرات است. اگر بازجو يقين داشته باشد يکي خانه تيمي و اسلحه دارد و ... به هر حال حق دارد تعزير کند. گفتم اولا شما اين يقين را از کجا مي آوری؟ ايشان گفت بالاخره تعزير غير شکنجه است. من سه بار شهادت دادم که آن چه در زندان است شکنجه است و نه تعزير، تعزير بعد از اعتراف است، آنها هشتاد تا شلاق را تقسيم مي کنند و ده تا ده تا مي زنند و... گفت : اين جوری نيست. گفتم اگر شما متخصص دين هستيد من متخصص شکنجه شدن هستم. در زندانهای مختلف شاه بوده ام، بايد از من بپرسيد که تعريف شکنجه چيست اين را گفتم و خدا حافظي کردم. دو بار ديگر شهادت دادم اين جوری است. حتي مي خواستم وصيتنامه بنويسم ودر يکي از ميدانهای تهران خودسوزی کنم. مي خواستم بگويم من طالب قدرت نيستم، فقط ضعفي از انقلاب را نشان بدهم. بعد ديگر مسائل قم پيش آمد. رفتم ديدن آقای منتظری وديدم ايشان به قضيه اشراف دارد. از خودم سلب مسئوليت کردم. زيرا ايشان با اين مسائل برخورد جدی مي کرد.
ايران فردا شماره٤٣خرداد١٣٧٧