مصاحبه کننده : ابراهيم نبوی
هنوز احساس می کنم هموطنان من به قدر کافی از موارد نقض حقوق بشر آگاهی ندارند ....


امير انتظام سخنگوی هيئت دولت در دولت موقت به نخست وزيری مرحوم مهندس بازرگان، مدتی پس از اشغال سفارت آمريکا به دليل جاسوسی برای ايالات متحده آمريکا به حبس ابد غير قابل تغيير محکوم شد، اما وی معتقد است تمام ملاقات هايش با آمريکاييها قانونی و رسمی بوده است.
امير انتظام پس از پانزده سال (سال۱۳۷۳) زندانی بودن در اوين و... نخست در يک بازداشتگاه کوچک چند اتاقه در شمال تهران زير نظر بود و سپس آزاد شد.
او می گويد: " مرا از زندان اخراج کردند." (سال ۱۳۷۵) روزنامه های تندرو وی را جاسوس ميدانند و برخی محافل دولتی خواستار بازگشت او به زندان هستند. راديو های بيگانه هر از گاهی مصاحبه هايی سراسر مخالفت با وی را منتشر می کنند، اما اميرانتظام خواستار تشکيل دادگاه اعاده دادرسی خود است. نهضت آزادی نظرياتش را نادرست می داند. از نظر وزارت اطلاعات او آزاد است و از نظر دادستانی همچنان زندانی. امير انتظام می گويد که حق خروج از کشور را دارد، اما دوست ندارد ايران را ترک کند. او می گويد: " اين توطئه است." حالا ديگر اينکه چيزی را توطئه بدانيم يک موضوع ملی است.
عباس امير انتظام، فارق التحصيل دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۴، مدتی پس از پايان تحصيلات به عنوان مهندس پيمانکار ساختمانی به کار پرداخت، در آغاز دهه چهل، يکسالی به پاريس رفت و پس از آن در دانشگاه برکلی کاليفرنيا تحصيل کرد و فوق ليسانس در محاسبات Structure گرفت. وی پس از سه سال کار در آمريکا به ايران بازگشت و از اوايل دهه پنجاه شرکت ساختمانی تأسيس کرد. او همزمان با پيروزی انقلاب در کنار مهندس بازرگان و در جريان فعاليت کميته‌ی حقوق بشر، ارتباطاتی با آمريکاييان برقرار کرد و پس از پيروزی انقلاب نيز به عنوان معاون نخست وزير (بازرگان) و سخنگوی هیأت دولت به کار خود ادامه داد. مدتی بعد امير انتظام سفير ايران در سوئد شد(سفير ايران در پنج کشور اسکانديناوی شامل سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند و ايسلند ).


آقای عباس امير انتظام! شما به دليل جاسوسی برای بيگانگان سالها زندان بوديد. حکم دادگاه و اتفاقاتی که حول اين موضوع پيش آمد چيست، و تا چه حد خودتان را در اين ماجرا مقصر می دانيد؟
امير انتظام: سؤال بسيار بجايی است. در نوزده سال (از سال ۱۳۵۸تا سال ۱۳۷۷) گذشته منتظر چنين فرصتی بودم که اين سؤال در داخل کشور از من پرسيده شود و من بتوانم مسائل را به اطلاع هموطنانم برسانم. شما اطلاع داريد که در دولت موقت من معاون نخست وزير، سخنگوی دولت و مسئول مذاکره و مکاتبه با تمام سفارتخانه ها در داخل کشور بودم، از جمله آمريکا ؛ و ما با آمريکا بيشترين قراردادها را داشتيم، چيزی حدود ۱۲۰۰ قرارداد ؛ بنابراين مراجعه ی آنها برای ارتباط با دولت بيشتر با نخست وزيری انجام شد. چه آقای سوليوان به طور شخصی و يا کاردار ايشان و يا از طريق مکاتباتی که با ما صورت می‌گرفت. بنابراين ملاقات ها به صورت روزانه يا چند بار در هفته انجام می شد.
ملاقات ها به چه صورت بود؟
امير انتظام: ملاقات ها کاملاً رسمی و در دفتر نخست وزيری انجام می گرفت و معمولاً در حضور عده ای از همکاران من که در قسمت سياسی کار می کردند در دفتر خودم اتفاق می افتاد. نامه‌هايی را که نمايندگی های دولت های خارجی در ايران به نخست وزيری می نوشتند، من مطالعه می کردم و نتيجه را به مهندس بازرگان، نخست وزير، اطلاع می دادم. اين مسئوليت را آقای بازرگان به من داده بودند. ما با همه ی سفارتخانه ها مکاتبه می کرديم و جواب نامه‌های آنها را می داديم. از جمله سفارت آمريکا. بعدها وقتی در آبان ۱۳۵۸ سفارت آمريکا اشغال شد و اسمش را گذاشتند جاسوس خانه، تمام مکاتباتی را که از آنجا به دست آوردند، به عنوان اسناد لانه‌ی جاسوسی تلقی کردند، در حالی که اين اسناد مکاتباتی رسمی و قانونی است که بين دولت آمريکا و دولت ايران انجام شده و بخشی از آنها را من از طرف نخست وزير امضاء کردم، اما آنهايی که سفارت را اشغال کردند، اين نامه ها را به عنوان اسناد جاسوسی عليه دولت وقت و شخص من مورد استفاده قرار دادند.
غير از اين، هيچ مورد ديگری نبود؟
امير انتظام: مطلقاً چيز ديگری نبود، مطلقاً.
يعنی ملاقاتی بدون نظر دولت صورت نگرفته بود؟
امير انتظام: مطلقاً صورت نگرفته بود.
قبل از پيروزی انقلاب چطور؟ آن زمان که شما مسئوليت نداشتيد.
امير انتظام: ببينيد! قبل از انقلاب من در کنار آقای مهندس بازرگان بودم و به عنوان مترجم ايشان در ملاقات با آقای سوليوان يا سفير آلمان يا ساير سفرايی که با ايشان ملاقات می کردند حاضر می شدم. اين ملاقات ها در دفتر من انجام می شد، خود آقای بازرگان هم بودند. گاهی آقای سوليوان بودند، گاهی آقای استمپل در آن جلسات حاضر می شدند و من هم کار خودم را به عنوان مترجم انجام می دادم. ملاقات ديگری انجام شد که در آن ملاقات آيت الله اردبيلی، آقای بازرگان، آقای سوليوان، آقای استمپل و من بوديم. اين ملاقات در منزل آقای دکتر بيژن سحابی انجام شد.
ملاقات خصوصی نداشتيد؟
امير انتظام: هيچ ملاقات خصوصی وجود نداشت. تمام ملاقات ها با اطلاع مهندس بازرگان بود.
بازرگان در آن زمان هنوز عهده دار دولت نبود و موضع رسمی نداشت. لذا شما نمی توانيد نمايندگی خود را رسمی بدانيد.
امير انتظام: در آن زمان هنوز ما نمی دانستيم حرکتی که در ايران انجام گرفته چيست و به همين دليل دنبال اين بوديم که دلايل و علت آن را کشف کنيم. ضمن اين که ما افراد سياسی بوديم و فعاليت سياسی می کرديم و می خواستيم بدانيم که حرکت ما چه حرکتی است؟
شما از طريق آمريکاييها می خواستيد اين مسائل را بفهميد؟
امير انتظام: نه. اجازه بدهيد، توضيح می دهم. منظورم اين است که ما در تماس با دولت های خارجی مثل دولت آلمان، روسيه يا آمريکا ديدگاه های آنها را در می يافتيم، اين ملاقات ها بين مهندس بازرگان با سفرای اين کشورها اتفاق می افتاد و من به عنوان مترجم در اين ملاقات ها حضور داشتم، از جمله ...
اين که می گوييد ملاقات ها رسمی بود، اين رسميت از کجا حاصل می شد، آيا شما به عنوان دولت جانشين ملاقات می کرديد؟
امير انتظام: بله. به عنوان دولت جانشين مذاکره می کرديم. در آن زمان بحث من اصلاً مطرح نبود. در اواخر آذر ماه ۱۳۵۷ ملاقاتی هم دست داد که هیأت کميته‌ی حقوق بشر آمريکا به ايران آمد و ما در دفتر آقای دکتر تابنده جلسه داشتيم. اين دفتر در ساختمانی مقابل حسينيه‌ی ارشاد، ابتدای خيابان مسجد قبا بود که به عنوان دفتر دفاع حقوق بشر از آن استفاده می کرديم. جلساتی در زمينه حقوق بشر تشکيل می‌شد. يادتان هست که در زمان شاه کميته‌ی دفاع از حقوق بشر تشکيل شده بود. اين نخستين جلسه‌ای بود که نمايندگان حقوق بشر آمريکا به ايران آمدند. آقای مهندس بازرگان از من خواستند به نمايندگی ايشان در آن جلسه شرکت کنم. در آن جلسه جز من آقايان دکتر عبدالکريم لاهيجی، حسن نزيه، دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی و مهندس بنافتی هم بودند. از طرف آمريکا ريچارد کاتم، ريچارد فالک و يک نفر ديگر بودند که من اسم نفر سوم در خاطرم نيست. بعد از اتمام آن جلسه ريچارد کاتم که به عنوان مسئول امور حقوق بشر آمريکا به ايران آمده بود، خواست که جلسات بين حقوق بشر ايران و آمريکا ادامه پيدا کند و از طرف آقای بازرگان من مأمور شدم که در اين جلسات شرکت کنم. تا پيروزی انقلاب در ۲۲ بهمن، چند جلسه از اين کميته برگزار شد که من به نمايندگی از آقای مهندس بازرگان در آن شرکت می‌کردم و نظرات ايشان را به اطلاع کميته‌ی حقوق بشر آمريکا که استمپل نماينده‌ی آن در ايران بود می رساندم. آقای استمپل هم به نمايندگی از طرف کميته حقوق بشر آمريکا با من صحبت می کرد و من نظرات ايشان را به اطلاع شخص آقای بازرگان می رساندم. بعداً آقای مهندس بازرگان نتيجه‌ی تصميمات خودشان را دو مرتبه به من می گفتند تا به اطلاع حقوق بشر آمريکا برسانم. مطلقاً ملاقات خصوصی وجود نداشت، مکاتبات خصوصی وجود نداشت. به هيچ وجه گفت و گوی خصوصی صورت نگرفت. هميشه تمام گفت و گو های ما در حضور ديگران بود. هميشه سند داشت، هميشه صورت مجلس داشت و در دوران نخست وزيری هم، اصل نامه‌های تمام اين مذاکرات و تمام اين اسناد که در کتاب شماره ۱۰ اسناد لانه جاسوسی منتشر شده، در دفتر نخست وزيری است. بنابراين نامه‌ها تماماً رسمی و قانونی است و ملاقات‌ها، ملاقات و گفت و گوی نماينده‌ی رسمی دولت ايران با نماينده‌ی رسمی دولت آمريکا بوده، نه ملاقات يک جاسوس ايرانی با دولت آمريکا.
خود دولت مهندس بازرگان متهم ارتباط با آمريکاست.
امير انتظام: ما نماينده‌ی يک دولت قانونی بوديم و دولت بازرگان يک دولت قانونی بود و يک دولت قانونی را نمی‌شود متهم به جاسوسی يا ارتباط با جايی کرد. يک دولت قانونی حق دارد با هر دولتی که لازم دانست ارتباط برقرار کند.
آيا نظر سفارت آمريکا نسبت به شخص شما، در قضاوتی که در دادگاه شد، دخيل نبود؟
امير انتظام: چرا، کاملاً من معتقدم که سفارت آمريکا و C.I.A توطئه کرده بودند که ملّيون را از صحنه‌ی سياست ايران خارج کنند. دولت موقت متهم شد به اين که طرفدار آمريکاست و من هم متهم شدم که رابط بين دولت آمريکا و دولت موقت بودم.
اين اتهام از طرف آمريکائيها مطرح شد؟
امير انتظام: اين اتهامات را آمريکا درست کرد و در سفارت آمريکا باقی گذاشت، و وقتی سفارت آمريکا اشغال شد، آنها اين اتفاق را پيش بينی می کردند، بنابراين تا توانستند به دليل بی اطلاع بودن اداره کنندگان جمهوری اسلامی ايران از اينها، عليه ملّيون و شخص من استفاده کردند.
چه دليلی برای اثبات اين نظر خود داريد؟
امير انتظام: دليلش اتهاماتی است که به من زده شده است. يکی از اتهامات من در دادگاه اين بود که تمامی دستگاه های مخابراتی ايران را به دولت آمريکا داده ام. اصل اين داستان که در مدافعات من هست، موضوع جالبی دارد.
موضوع چه بود؟
امير انتظام: در اسفند ماه ۱۳۵۷ من در دفتر نخست وزيری بودم. در آن زمان هفته‌ای سه شب در دفتر نخست وزيری می‌خوابيدم. معمولاً تا دير وقت بيدار بودم و تا دوازده شب، پاسخگوی اتفاقاتی بودم که در سراسر کشور اتفاق می افتاد و ساعات کمی را استراحت می کردم. ساعت يازده شب سوليوان به اتفاق استمپل آمدند آنجا. يک نامه خطاب به نخست وزير نوشته بودند. به من گفتند که در شرکت خليج در خيابان ضرابخانه‌ی آن زمان و پاسداران فعلی، يک کيوسک بوده که در مدخل آن يک فرد آمريکايی نشسته و مسئول رفت و آمد به داخل شرکت بوده است. سوليوان در نامه شان ذکر کرده بودند و به طور شفاهی هم توضيح دادند که گروهی انقلابی ريختند و آن فرد آمريکايی را که در کيوسک بوده گرفتند و گذرنامه‌ی او و يک دستگاه تلفن را هم که روی ميز بوده برده‌اند. اين اتفاق در ده روز آخر اسفند ماه ۱۳۵۷ روی داد. آنها از من خواستند که از آقای نخست وزير بخواهم دستور آزادی اين فرد را بدهند. من به خانه‌ی آقای بازرگان تلفن کردم، ايشان خواب بودند، اما از خواب بيدارشان کردم و ماوقع را گفتم. آقای بازرگان به من گفتند هر کمکی می توانی بکن تا آن فرد آزاد بشود، گذرنامه اش را به او بدهند و تلفنش را هم به او برگردانند. من به آقای مهدوی کنی که آن زمان در رأس کميته‌ی مرکزی تهران بودند تلفن کردم و از ايشان کمک خواستم. ايشان گفتند من نيرويی ندارم که در اختيار شما قرار دهم به شما کمک کنم، ناچار به فرمانده‌ی نيروی هوايی تلفن کردم و از ايشان خواستم به ما نيرو بدهند. ايشان قسم خوردند که شش نفر در ستاد نيروی هوايی هستند که چهار نفرشان را به من دادند و بدون اين که من آن آقايان را ببينم، آنها از ستاد نيروی هوايی به طرف شرکت خليج در خيابان ضرابخانه سابق رفتند و بعد از چند ساعت به من تلفن کردند که فرد مورد نظر آزاد شد. تلفنش را هم به او داديم و گذرنامه‌اش را هم به او برگردانديم.
علت اظهارات آقای مهدوی کنی چه بود؟
امير انتظام: نمی دانم، ايشان گفتند که من هيچ گونه نيرويی ندارم که در اختيار شما قرار بدهم. احتمالاً يک روز ايشان جواب می دهند.
بعد چه شد؟
امير انتظام: صبح سوليوان و استمپل دوباره به دفتر من آمدند و نامه ای برای تشکر به من دادند. اين نامه به روال ديپلماتيک در تمام جهان نوشته شده بود. که وقتی خطاب از يک شخصيت سياسی به يک شخصيت سياسی در کشور ديگر نوشته می شود، هميشه واژه ی Dear را در آن به کار می برند و با اين جمله نوشته می شود:
Dear Mr. Entezam, Deputy Prime Minster Of Iran اين Dear بعد ها به عنوان يکی از دلايل همکاری من با دولت آمريکا و يکی از اسناد جاسوسی من تلقی شد. حالا من خيلی خوشحالم که اين فرصت را دارم تا دقيقاً درباره‌ی اتهاماتم صحبت کنم. ببينيد! مسخره ترين اتهامات و ننگين ترين اتهاماتی که می شود در تاريخ بشريت به شخصی زد، همين اتهاماتی است که به من زده اند. از جمله يک اتهام اين بود که سوليوان برای من نوشته اند Dear ، و آقای محمد گيلانی رئيس دادگاه اين چنين تعبير کردند که حتماً من سابقه‌ی آشنايی و دوستی قديمی با آقای سوليوان داشته ام. هر چه به ايشان توضيح دادم که آقا! اين الفبای ديپلماسی در جهان است و هر گاه دو نفر ديپلمات برای هم نامه می‌نويسند هميشه از لغت Dear استفاده می کنند، اين برای آقايان قابل درک و فهم نبود و از اين امر به عنوان يکی از اسناد خيانت من و رابطه‌ی دوستی من با آقای سوليوان استفاده شد. به هر صورت اين همان چيزی بود که آقای سوليوان درست کرده بودند. اتهام ديگری که به من زدند اين بود که تمامی دستگاه های مخابراتی ايران را به آمريکاييها داده ام. اين دستگاه های مخابراتی عبارت بود از يک دستگاه تلفن که آن زمان ۱۲۰ تومان ارزش داشت و هر کس در خانه‌اش چند نمونه از آن را داشت، ضمن آنکه دستگاه مزبور، از کيوسک شرکت خليج، که به خود آمريکاييها تعلق داشت گرفته شده بود و ما به آنها پس داديم.
به نظر خودتان اظهارات تان منطقی است؟ آيا ما بايد باور کنيم که حرف شما در مورد تلفن درست است؟ واقعاً دليل همين بود؟
امير انتظام: بله، بله، شما می توانيد به اسناد دادگاه مراجعه کنيد. من اميدوارم چنين بشود. من ۱۹ سال (از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۷) است دارم می جنگم که اين اتهامات در يک دادگاه علنی با حضور وکلای مدافع و هیأت منصفه تشکيل بشود. نظّار بين المللی شرکت بکنند و اين اسناد روی ميز گذاشته بشود و مردم دنيا بدانند چه اتهاماتی به من زده اند.
از بحث اصلی منحرف شديم. شما گفتيد توطئه ای در سفارت آمريکا عليه شما و ديگر چهره های ملی شکل گرفته بود. در اين مورد توضيح بدهيد.
امير انتظام: درست است. اين موضوع به يک نظريه‌ی سياسی بر می گردد و من بايد ساعت ها برای شما توضيح بدهم تا آن را روشن کنم. آن نظر اين است که کشور های صنعتی به رهبری آمريکا با کمال تأسف از حرکت اصيل و مردمی ايران و نارضايتی هايی که در دوران ۲۵ سال حکومت خفقان محمد رضا شاه در بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ايران به وجود آمده بود و باعث حرکت اصيل و مردمی ايران در سال های ۵۶ و ۵۷ به نام انقلاب اسلامی شد، سوء استفاده کردند؛ يعنی دقيقاً حرکت‌ها را شناختند و خودشان را در مسير آنها قرار دادند و حرکت را منحرف کردند. اين توطئه‌ای بود [...] عليه ايران که ابتدا از ملّيون شروع کردند. CIA برای آنها اسناد و مدارکی تهيه کرد و در سفارت آمريکا گذاشت. به همين دليل بود که تمام اسناد شاه و حکومت او را از بين بردند و تنها مکاتبات بين دولت موقت و دولت آمريکا در آنجا باقی ماند.
اظهارات شما بر اين فرض قرار دارد که آمريکايی ها حدس می زدند ايرانی ها سفارتشان را می گيرند. آيا می توانيد اين را ثابت کنيد؟
امير انتظام: بله، می توانم. اسناد و مدارکی هست که من در دادگاه ارائه دادم و امروز هم می توانم ارائه دهم.
آيا آن اسناد مورد قبول دادگاه قرار گرفت؟
امير انتظام: دادگاه هيچ چيز را قبول نکرد چون اصلاً با مسائل سياسی جهان آشنايی نداشت.
آن اسناد مورد اشاره ی شما چيست؟
امير انتظام: آنها اتهاماتی صد در صد کذب به من وارد کردند و بعد خودشان با تأييد همان اتهامات، مرا به حبس ابد غير قابل تغيير محکوم کردند. توجه می‌کنيد؟ اسناد همين نامه‌هاست که به دفتر نخست وزيری نوشته شد، و بر اساس همين اسناد و مکاتباتی که نسخه‌ی اصلی آنها در نخست وزيری موجود است مرا به اتهام خيانت و رابطه با آمريکايی ها محکوم کردند، در حالی که هيچ کدام از اين اتهامات اصالت ندارد.
شما در مورد سؤال من توضيح نداديد. چطور می خواهيد ثابت کنيد که آمريکايی ها می دانستند سفارتشان مورد حمله واقع می شود و به اشغال در می آيد؟
امير انتظام: من کتابی نوشتم که حدود هزار صفحه است و فصلی از آن درباره‌ی گروگانگيری است و بايد به تمام اسناد اين کتاب مراجعه شود. اين کتاب هنوز چاپ نشده، شرايط چاپ آن هم فعلاً وجود ندارد. در خارج از ايران امانت گذاشته ام که زمانی چاپ بشود، و چاپ خواهد شد. در آنجا آنچه را که من به عنوان سند می‌گويم می توانيد ببينيد. دقت داشته باشيد که سفارت آمريکا سه بار اشغال شد. نه يک بار. دفعه‌ی اول در ۲۵ دسامبر ۱۹۷۸ که می شود ۵ دی ماه ۱۳۵۷، اين روز، روز تولد و روز معراج حضرت مسيح (ع) است و جنبه‌ی مذهبی دارد. آنهايی که آنجا را گرفتند، افراد سازمان چريک‌های فدايی خلق بودند و گروه‌هايی ديگر از مردم که آنجا را مسلحانه گرفتند و بعد با کمکی که دولت وقت در آن زمان به سفارت آمريکا کرد آنها را آزاد کردند و از چنگ افراد اشغالگر نجات دادند. دفعه‌ی دوم در روز ۲۴ بهمن بود که روز سن والنتين است؛ يک روز مذهبی. در آن روز هم چريک های فدايی آنجا را گرفتند و به مسلسل بستند و من اسناد و مدارک مربوط به اين اشغال را در کتابم ارائه کرده ام که اينها برنامه های قبلی خود آمريکا بود. نه اين که چريک های فدايی يا کسانی که سفارت آمريکا را در ۲۵ دسامبر اشغال کردند، آمريکايی باشند، ولی برنامه ها طوری ترتيب داده شده بود که از احساسات پاک جوانان ما سوء استفاده شود. آنها برای نجات مملکت سفارت را گرفتند در حالی که سفارت آمريکا از اين حرکت به سود خودش بهره برداری کرد. حتی در مورد وقايع ۱۳ آبان سال بعد هم من شما را به روزنامه‌ی اطلاعات سيزدهم خرداد سال ۱۳۵۸، ارجاع می دهم، در آنجا جان کلی معاون وقت وزارت امور خارجه‌ی آمريکا در نيويورک سخنرانی کرد و گفت که برنامه های اشغال سفارت آمريکا مال خودمان بوده و برنامه ی اشغال مجدد سفارت آمريکا هم برنامه‌ی خودمان است تا بتوانيم از آن بهره برداری سياسی بکنيم. اين بحث مفصلی می طلبد.
به نظر خودتان آنچه می گوييد معقول و منطقی است؟
امير انتظام: بله. من عذر می خواهم خلاصه کردن اين حرف ها در نيم ساعت و يک ساعت چيزی را حل نمی کند. جز اينکه به ابهامات اضافه کند.
با اين حساب از اين بحث می گذريم و می رويم سر بحث دادگاه. اتهاماتی که در دادگاه به شما زده شد چه مواردی بود؟ بر اساس چه اسنادی اين اتهامات اثبات شد؟
امير انتظام: بر مبنای همين اسنادی که در کتاب شماره ی ۱۰ اسناد لانه‌ی جاسوسی هست. همين مکاتباتی که بين دولت موقت و سفارت آمريکا صورت گرفت و اصل اسناد در نخست وزيری موجود است. آنها از اين نسخه‌های کپی استفاده کردند. البته سفارت آمريکا در اين نسخه ها دست برده، مطالبی را به آنها اضافه کرده بود. مثلاً در اسنادی که در سفارت آمريکا به دست آمد ذکر شده که امير انتظام انقلاب را قبول ندارد، خدا را قبول ندارد، قرآن را قبول ندارد، مردم را قبول ندارد و اسلام را قبول ندارد. هر کسی که اندکی سواد انگليسی داشته باشد می فهمد که وقتی در نامه‌ای درباره قرار‌داد خريد کشتی و رزم ناو و هليکوپتر صحبت می شود، اين جملات با بقيه‌ی جملات همخوانی ندارد و نمی تواند جزئی از نامه‌ی اصلی باشد. به هر حال بعد از ۵۵۰ روز که من در سلول انفرادی زندان اوين بودم و بدون ملاقات در آنجا به سر بردم، سر‌انجام دادگاهم تشکيل شد و من در اولين جلسه دادگاه از آقای گيلانی خواهش کردم که اسناد اتهام مرا در اختيارم قرار دهند. اسناد بعد از يک ماه مکاتبه و برخورد های سنگين بين من و آقای گيلانی به من داده شد. آنها را خواندم و از بين مطالب آن، اسنادی را در آوردم که الان وجود دارد. ديدم مواردی که می گويند امير‌انتظام خدا را قبول ندارد يا انقلاب و مردم و اسلام را قبول ندارد، اين اتهامات بين ۳۹ تا ۳۴۰ بار در ۱۴۰ نامه تکرار شده است. اين نامه ها به عنوان نامه های محرمانه و خيلی محرمانه ذکر شده بود، در حالی که چندين نامه مربوط به رفتن من به اسکانديناوی و دادن استوار نامه های من به پادشاه سوئد يا پادشاه نروژ يا رئيس جمهور فنلاند يا ملکه‌ی دانمارک در ميان آنها بود. در کشور خودمان هم وقتی سفرا می آيند تا استوار نامه شان را به رئيس جمهور مملکت بدهند، از قبل در روزنامه ها می‌نويسند و در راديو تلويزيون اعلام می کنند؛ چيز محرمانه ای نيست. ولی اينها را به عنوان اسناد فوق محرمانه اسم برده بودند. در همين اسناد ذکر شده بود که من خدا را قبول ندارم، امام را قبول ندارم و اسلام را قبول ندارم. همين ها بود که من در‌آوردم و در دادگاه ثابت کردم که اينها ساختگی است و در ميان اين اسناد گذاشته شده است. نامه هايی که آقايان در دادگاه به عنوان بريده های اسناد ارائه می کردند، تماماً ساختگی بود، به اين دليل که اساساً ماشين های کاغذ خرد کن اوراق، طوری اوراق را پودر می کند که هرگز امکان چسباندن مجدد آنها وجود ندارد و تيغه ای که اين کاغذ ها را پودر می کند، ضخامتی در حدود پنج دهم ميليمتر دارد. و اگر هم بشود اين رشته ها را به هم چسباند، آن پنج دهم ميلی متر خالی می ماند. اگر شما به نامه هايی که در کتاب شماره ۱۰ وجود دارد، نگاه کنيد، متوجه خواهيد شد که کاغذ ها قبلاً با دستگاه کاغذ بری بريده شده، بعد چسبانده شده و سپس روی آن کاغذ تايپ کرده اند، در حالی که اگر اين کاغذ ها با دستگاه کاغذ خورد کن بريده شده بود هرگز نمی شد حروف را به درستی خواند.
پس به اين ترتيب شما کل اسناد سفارت آمريکا را مخدوش می دانيد؟
امير انتظام: به طور مطلق، اصلاً کذب محض و ساختگی بود.
مگر نمی گوييد عين اين نامه ها در نخست وزيری بود؟ چه چيزی کذب محض و ساختگی بود؟
امير انتظام: چرا، اصل نامه ها در نخست وزيری بود. ولی در آن نامه ها که در سفارت آمريکا پيدا کردند دست برده بودند. به نامه ها اضافه کرده بودند. در نامه های نخست وزيری اين مطالب وجود ندارد. من در تمام جلسات دادگاه تقاضا کردم که کپی نامه های نخست وزيری را بياورند با اين اسناد مقابله کنيم، ولی آنان اين کار را نکردند.
شما دائماً تکرار می کنيد که من اين موارد را در دادگاه ثابت کردم، آيا دادگاه اظهارات شما را پذيرفت؟
امير انتظام: نخير، نپذيرفت.
پس چطور می گوييد ثابت کردم؟
امير انتظام: من از طريق خودم ثابت کردم. اين موضوع بارها در سراسر جهان اتفاق افتاده، همين چند وقت پيش در انگلستان، متوجه شدند کسی را که در حدود ۲۵ سال قبل محکوم کرده بودند، اشتباه کرده اند، عذر خواستند و ۳۰۰ هزار پوند به او خسارت دادند و از او عذر خواهی کردند. مورد من، اولين مورد در دنيا نيست.
در کشور ما چه در رژيم گذشته و چه در حال حاضر، به افراد مختلفی اتهام جاسوسی زده اند که اين اتهامات يا ثابت شده يا نشده. شما فکر می کنيد چگونه ممکن است يک مذاکره‌ی رسمی از طرف يک مأمور رسمی به جاسوسی منجر شود؟ اصولاً در اتهاماتی که قبل و بعد از انقلاب زده اند، تا چه حد طرح مسأله‌ی جاسوسی واقعيت داشته و تا چه حد تصفيه حساب سياسی بوده؟
امير انتظام: به نظر من صد در صد توطئه و تصفيه حساب بوده، يعنی به همه ی افراد سياسی که اتهام جاسوسی زده اند، صد در صد کذب محض بوده؛ من ثابت می کنم. چه در مورد من، چه در مورد بقيه. هيچ کدام پايه و اساس ندارد.
يعنی ما در ايران هيچ وقت جاسوس نداشته ايم؟
امير انتظام: ببينيد! به همين دليل است که هيچ کدام از اين محاکمات را وقتی سؤال می کنيد اتهام اين فرد چيست، چيزی بيان نمی کنند. می پرسيد: اسنادش کجاست؟ می گويند: ارائه نمی دهيم. دادگاهی است غير علنی که تشکيل شده، فردی را به خيانت و جاسوسی نسبت به کشور های خارجی متهم کرده اند و بعد هم به هر چيزی محکوم شده، مگر شما ماجرای فرج سرکوهی را فراموش کرده ايد. که او را به جاسوسی برای آلمان متهم کردند. اگر سند جاسوسی داشتند. چرا يکسال او را نگه داشتند و بعد رها کردند.
دادگاه ايشان را از اتهام جاسوسی مبرا دانست.
امير انتظام: چرا دادگاه او را تبرئه کرد؟
به دليل اين که جاسوس نبود.
امير انتظام: بله، نبود. برای اين که دادگاه تجديد نظر تشکيل شد. من الآن نوزده سال است که فرياد می زنم دادگاه اعاده دادرسی من تشکيل شود.
شما به چه دليل آزاد شديد؟
امير انتظام: من آزاد نشدم، مرا از زندان اخراج کردند.
چطور؟
امير انتظام: داستان اين طور بود که من پانزده سال (از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۷) در اوين و قزل حصار و گوهر دشت زندانی بودم. بعد، مرا در ديماه ۱۳۷۳ از زندان اوين به يک بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شمال تهران منتقل کردند، منزل کوچکی بود که چند اتاق در طبقه‌ی دوم داشت. در يکی از اتاق ها هم آقای کيانوری زندگی می کرد، يک اتاق را هم به من دادند که در آنجا زندگی کردم. مدتی اصلاً ملاقات نداشتم، بعد چند ساعتی ملاقات دادند. با توجه به اين که خانواده‌ی من در ايران نبودند، من به خانه‌ی خودم نمی آمدم و خانه ام در اختيار فرد ديگری بود. به همين جهت به منزل يکی از اقوام می رفتم. در آنجا اول دو ساعت مرخصی دادند. پانزده روز بعد شد چهار ساعت و بعد شد يک شبانه روز و بعد از چند دوره به سه شبانه روز رسيد. مرا چهار‌شنبه ها می‌آوردند و شنبه ها می بردند، اين ملاقات ها هر پانزده روز يکبار صورت می گرفت. چندين بار اتفاق افتاد که برای بردن من نيامدند. من تلفن کردم و اعتراض کردم. آقايان بعد از يک هفته، ده روز تأخير دو مرتبه مرا بردند به همان بازداشتگاه و بعد دو مرتبه آوردند برای ملاقات و به همين ترتيب ملاقات ها منظم شد. بعد از دو سه ماه دو مرتبه نظم ملاقات ها بر هم خورد تا اين که در اول آذر ۱۳۷۵ آقايان مرا برای ملاقات به منزل اقوامم آوردند و شنبه صبح به دنبالم نيامدند. من تلفن کردم و سؤال کردم که چرا نيامديد؟ گفتند: راننده به سفر رفته، فردا تلفن کردم، گفتند هنوز از سفر نيامده. مدتی بهانه ی راننده مطرح بود، بعد گفتند ماشين بنزين ندارد يا لاستيک ندارد. يا خراب است. بهانه ها يک ماهی طول کشيد و من هر روز تلفن می کردم.
ظاهراً خيلی دلتان می خواست به بازداشتگاه برگرديد؟
امير انتظام: البته.
چرا؟
امير انتظام: برای اينکه بايد دادگاه اعاده دادرسی من تشکيل شود، بايد ملت ايران و تاريخ ايران و مردم جهان بدانند اتهامات من چيست؟
بعد چه شد؟
امير انتظام: به خانه‌ی آشنايمان آوردند و ديگر نبردند. اواخر آذر ۱۳۷۵، آخرين بار که تلفن کردم، آقايانی که مسئول بازداشت من بودند گفتند تا اطلاع ثانوی ديگر دنبال شما نمی‌آييم. بنا براين من از آن تاريخ آزاد هستم. آمدم به دنبال خانه‌ام، آن را درست کردم و در همين جا که گفت و گو می کنيم، زندگی را آغاز کردم. تا مدت ها روبروی همين ساختمان، مأموران ايستاده بودند و آپارتمان من را زير نظر داشتند، اما الآن آن افراد را نمی بينم و نمی دانم دنبال من خواهند آمد يا نه؟
شما در اين مدت مصاحبه های مختلفی کرديد و نامه های مختلفی نوشته ايد و ظاهراً کتابی هم آماده کرده ايد؟
امير انتظام: چند جلد کتاب آماده کرده ام.
در اين مدت با شما برخوردی نشده؟
امير انتظام: چرا، چندين بار مسئولان امر تلفن کردند، و خواستند به ديدن من بيايند. من مطلقاً نمی خواستم به خانه‌ام بيايند، گفتند اگر نمی خواهيد که به منزل شما بياييم، به محوطه‌ی برج ساختمان شما می آييم و شما را می بينيم، من ديدم صحيح نيست. گفتم: بياييد. آمدند، چند بار آمدند اينجا و با هم صحبت کرديم، هر دو ماه يا سه ماه يا چهار ماه، در اين فاصله در چهارده ماهی که از بازداشتگاه اخراج شده‌ام- حدود چهار بار آمده اند و درباره‌ی مسائل مختلف صحبت کرده ايم. من در مورد مسائل کلی کشور و در مورد پيروزی آقای خاتمی نظراتم را گفتم، درباره‌ی سياست جهان نظريات خود را گفتم. درباره‌ی آينده‌ی نظام جمهوری اسلامی و خودم نظراتم را خيلی صريح گفتم. چندين بار آقايان اصرار کردند که من از مصاحبه کردن خودداری کنم يا در مورد مسائل کشور حرفی نزنم، من به ايشان گفتم که شما وظيفه‌ی خودتان را انجام می دهيد، من هم وظيفه‌ی ملی خودم را انجام می دهم. من تا موقعی که می توانم صحبت کنم، حرف می زنم.
وظيفه‌ی ملی شما چيست؟
امير انتظام: وظيفه‌ی ملی من افشا کردن چيزهايی است که ملت ايران از آن آگاه نيست.
ملت ايران از چه چيزی آگاه نيست؟
امير انتظام: موضوع محاکمه‌ی من، اتهامات من و مسائل مربوط به زندان، مواردی است که ملت ايران بايد از آن آگاه شود. اينکه چه مواردی از حقوق بشر چه در داخل زندانها و چه در خارج از آن نقض شده است. البته من تنها کسی نيستم که ادعا کنم از اين موارد آگاه هستم، شايد همه‌ی آنهايی که بيرون زندان بودند، اين موارد را بهتر از من بدانند، ولی در داخل زندان ها، اگر هم کسانی آگاه باشند، ممکن است جسارت بيان اين موارد را نداشته باشند. کسانی که اين مسائل را می دانستند يا آگاه بودند، زير خاک رفتند و ديگر وجود ندارند که بيان بکنند، ولی من از همان روزهای نخست اين احساس در وجودم بود که به خاطر اين مملکت و مردم در زندان هستم و بايد از حقوق آنها دفاع کنم.
من هميشه به دنبال اين بودم که اين مسائل را به اطلاع مردم ايران و جهان و کميته‌ی حقوق بشر برسانم. به خاطر داريد که آقای گاليندوپل در سالهای ۶۹- ۱۳۶۸ و ۷۰ به ايران آمدند. در سالهای ۶۸ و ۶۹ مسئولان دادستانی انقلاب در زندان اجازه ندادند من با ايشان ملاقات کنم، ولی در سال۷۰ اجازه‌ی ملاقات دادند. اين ملاقات در دفتر رئيس زندان انجام شد. در اتاق کنفرانس رئيس زندان اوين چند ساعت با آقای گاليندوپل نشستم و تمام مطالبم را برای ايشان نوشتم؛ و بر اساس همان مطالب بود که در همان سال دولت ايران به دليل نقض حقوق بشر محکوم شد.البته مطالبی هم در خارج از ايران بوده که ديگران می دانستند و به کميته‌ی دفاع از حقوق بشر سازمان ملل متحد گفتند که با مطالب من جمع شد و اطلاعات کاملی به وجود آورد. من هر ساله به طور محرمانه اعلام جرم هايی جديد را در مورد نقض حقوق بشر در ايران تهيه می کنم؛ در مورد زنان و کودکان و زندانيان؛ در مورد هنرمندان هم مطالبی را که می دانستم، به اطلاع کميته‌ی دفاع از حقوق بشر سازمان ملل متحد رساندم.
هنوز احساس می کنم هموطنان من به قدر کافی از موارد نقض حقوق بشر آگاهی ندارند و بايد به اطلاع آنان رسانده شود. اين وظيفه‌ی ملی و وطنی من است، اگر چه با سرنوشت و سلامت و جانم بازی کنم، بايد بگويم که اين خطری است که طی ۱۹ سال گذشته آن را پذيرفته ام.
در اين مدت مشکلی برای شما به وجود نيامده؟
امير انتظام: نه، نه، تا به حال هيچ مشکلی برای من به وجود نيامده.
الآن نشسته ايد عليه حکومت جمهوری اسلامی هر چه می خواهيد می گوييد، کسی هم حرفی به شما نميزند، وضع جالبی نيست!؟
امير انتظام: بله، کاملاً درست است. دليلش را به شما می گويم. دليلش اين است که من در حال حاضر به اندازه‌ی کافی در سطح جهانی شناخته شده هستم و ايجاد مزاحمت برای من مشکلاتی عظيم برای دولت به وجود می آورد.
شما واقعاً فکر می کنيد دولت از اين می ترسد؟
امير انتظام: ملاحظاتی دارند. من قدرتی ندارم که کسی از من بترسد، ولی ملاحظاتی وجود دارد که رعايت می کنند. من برنده‌ی جايزه‌ی جهانی دفاع از حقوق بشر در سال ۱۹۹۷ شدم که اين جايزه در ۲۲ ژانويه ۱۹۹۸ به نماينده‌ی من در وين داده شد.
نماينده‌ی شما چه کسی بود؟
امير انتظام: آقای دکتر عبدالکريم لاهيجی.
خودتان چرا نرفتيد؟
امير انتظام: قرار بود بروم، تمام امکانات هم فراهم شد. بعد، آگاه شدم که توطئه‌ای در کار است تا من از ايران خارج شوم و اجازه ندهند دو مرتبه به ايران برگردم، بنا براين من صلاح دانستم که در اين شرايط خاص در کشورم باشم و هر خطری را بپذيرم.
بعضی محافل داخلی می گويند که جايزه‌ی صلح کرايسکی از سوی صهيونيست‌ها حمايت می شود، اين درست است؟
امير انتظام: اينها مطالبی است که نويسندگان روزنامه های دولتی ايران که هيچ گونه جنبه‌ی مردمی و ملی ندارد می نويسند. و هر چه را به هر کس می خواهند نسبت می دهند.
برای رد اين نظر همين که اين نشريات دولتی هستند کافی است؟
امير انتظام: بله، به نظر من آقای برونوکرايسکی يک شخصيت جهانی است، آيا می شود او را متهم کرد که صهيونيست است؟ البته، آقايان خيلی راحت اين کارها را می کنند
رئيس جمهور اسرائيل هم يک شخصيت جهانی است. مگر نمی شود يک نفر هم شخصيت جهانی باشد و هم صهيونيست؟
امير انتظام: بله، ولی اين خيلی فرق دارد.
چه فرقی دارد؟
امير انتظام: خيلی فرق دارد. ما نمی توانيم هر يهودی را متهم کنيم که صهيونيست است. ممکن است در مورد افراد گمنام بشود چنين اتهاماتی را وارد کرد، اما در مورد افراد نامداری مانند آقای برونو کرايسکی چنين نيست. خيلی ساده می توانيد تحقيق کنيد، ببينيد صهيونيست بوده يا نه؟
بعضی نشريات داخلی گفته اند که صهيونيست بوده، به نظر شما نبوده؟
امير انتظام: نه، مسلماً نبوده، او نخستين زمامداری بود که حقوق مردم فلسطين را به رسميت شناخت و برای آزادی زندانيان فلسطينی اقدام کرد.
آيا در حال حاضر فعاليت سياسی داريد، البته غير از مصاحبه ها و گفت و گو ها؟
امير انتظام: بله، من علی الاصول به دنبال همکاری با گروه های ملی در ايران هستم که بتوانم وحدت و اتفاق نظری بين آنها برقرار کنم.
آيا در حال حاضر در ايران گروه ملی فعال داريم؟
امير انتظام: بله، نهضت آزادی، حزب مردم ايران، حزب ملت ايران، جبهه ملی ايران و حزب زحمتکشان ملت ايران هستند و ساير گروه هايی که من اسمشان را نمی دانم يا الآن حاضر الذهن نيستم.
آيا در حال حاضر ديدگاهی مثبت در نهضت آزادی نسبت به شما وجود دارد؟
امير انتظام: اين را نمی‌دانم؛ اما من چون مدتی در نهضت آزادی بودم، و آقايان از همکاران و دوستان و همراهان و همفکران گذشته‌ی من بودند، برای آنها احترام قائل هستم. و معتقدم که آنها بر اساس ديدگاه های خودشان برای نجات ايران تلاش می کنند. البته ديدگاه های آنها با ديدگاه‌های من بسيار متفاوت است. و به لحاظ بينش سياسی و جهان بينی هم جهت نيستيم. من به دليل نوزده سال زندان و آشنا بودن با خيلی مسائل، ديدگاه های ديگری دارم که دوستان ما آن ديدگاه ها را ندارند. آقايان معتقدند که نظام جمهوری اسلامی بايد حفظ و تصفيه شود و معتقدند نظام مذهبی می‌تواند مشکلات کشور را حل کند، در حالی که من معتقد هستم که نظام مذهبی نمی‌تواند و قادر نيست مشکلات ايران را حل کند، [...] البته در چند ماه گذشته که آقای خاتمی بر سر کار آمده، شرايط تغيير کرده و من می توانم با شما صحبت کنم. از چند ماه قبل از روی کار آمدن ايشان در دوران رياست جمهوری آقای رفسنجانی هم اين پيشرفت حاصل شده بود. يک مقداری فضا باز شده بود و الان در زمان آقای خاتمی فضا بازتر شده. آقای خاتمی با اين ايده آمدند که قانون را در مملکت حاکم کنند، در حالی که در ۱۹ سال گذشته قانون در اين مملکت اجرا نمی شد. قانون اساسی از سوی اداره کنندگان کشور زير پا گذاشته شده بود.
خود شما هم که قانون اساسی را قبول نداريد؟
امير انتظام: قانون اساسی را قبول داشتم و به آن رأی دادم، ولی به اين دليل که با شرايط زمان ما قابل قياس نيست و در آن دست برده اند و با وضع امروز هماهنگی ندارد، آن را قبول ندارم، ولی عليه آن هم نمی جنگم.
ولی مردم قانون اساسی را قبول دارند.
امير انتظام: نه، اگر يک همه پرسی انجام شود، می توان گفت بله يا خير.
وقتی مردم در انتخابات رياست جمهوری شرکت می کنند، همين امر نشان دهنده‌ی مقبوليت وضعيت نزد آنان است.
امير انتظام: اين طور نيست. من هم در انتخابات شرکت کردم، برای اينکه به آقای خاتمی رأی بدهم.
به هر حال شما می خواهيد در محدوده‌ی قانون کار سياسی بکنيد يا نه؟
امير انتظام: مسلماً همين طور است.
پس چرا می گوييد که من نظام مذهبی را قبول ندارم، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی نظام مذهبی است.
امير انتظام: قبول ندارم، برای اين که نتايج و بازده کارش منفی بوده و [...]
به فرض پذيرش آنچه گفتيد، چطور می توانيد ثابت کنيد که علت پيامد های نادرست نظام، مذهبی بودن آن است؟
امير انتظام: از ۲۲ بهمن ۵۷ که نظام مذهبی روی کار آمد، برای مدت ده ماه آقای بازرگان فعاليت کردند که بتوانند قدمی در راه بهبود مشکلات ايران بردارند که البته حکومت ايشان هم توسط نظام مذهبی سرنگون شد و کنار گذاشته شد. قسمت اعظم اين سالها، يعنی هجده سال و چند ماه را، نظام مذهبی اداره کرده و الآن وقتی از نظر سياسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی نگاه می کنيم، می بينيم با مشکلات عظيمی دست به گريبان هستيم. [...] کارنامه‌ی اين نوزده سال، منفی است. من با هيچ کس مخالفت شخصی ندارم. همه آقايان از نظر من به عنوان يک انسان محترم هستند، ولی نتايج کارشان است که منفی است.
آنچه گفتيد به فرض درست بودن نشان می دهد که نظام موجود کارآمد نيست، آيا اين به آن معنی است که کارآمد نبودن، ناشی از جنبه‌ی مذهبی است؟
امير انتظام: حتماً، بسياری از مسائلی که در اين سالها به وجود آمده به همين دليل بوده. شما يادتان هست که اين آقايان اوايل که بر سر کار آمدند چه ديدگاه هايی نسبت به تجارت داشتند، ولی به تدريج حرکت آنها تغيير جهت داد و به حفظ بازار و حفظ تجارت پرداختند و سرمايه هايی که الآن عده ای به دليل طرفداری از نظام مذهبی اندوخته اند ثروت های باد آورده‌ای است که متعلق به ملت ايران است و به ناحق به دست عده‌ای افتاده.
با توجه به آنچه گفتيد، شما اتهاماتی را که در دادگاه به شما وارد کرده و از قول آمريکاييها اثبات شده که امير‌انتظام مسلمان و مذهبی نيست، تأييد می کنيد؟
امير انتظام: اصلاً، من مسلمانم، من در خانواده ی مسلمان به دنيا آمده ام.


پس چرا با يک نظام مذهبی مخالفت می‌کنيد؟
امير انتظام: برای اينکه نتيجه‌ی کارشان منفی است. در طول تاريخ، بشريت دو دفعه مذهب را در امور سياسی تجربه کرده [...] البته، اين بدان معنی نيست که ما با دين مخالفيم.
به عبارت ديگر شما ديدگاه لائيک داريد نه ضد مذهبی؟
امير انتظام: من به دخالت نکردن دين در امور سياسی معتقدم، هر چه اسمش را می خواهيد بگذاريد. من مسلمانم، شيعه ام، در خانواده‌ی مسلمان به دنيا آمده ام، شديداً به خداوند و حضرت رسول (ص) و اسلام عقيده دارم، و اگر خداوند و عنايت او نبود، من طی اين نوزده سال (از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۷)، صد بار بايد کشته شده باشم، ولی من نمردم، زنده ماندم تا به امروز، و اين عنايت خداوند است و اتکال من به خداوند و اسلام. بنابر اين نمی شود تمام اينها را کنار گذاشت و اتهامات و اظهارات مسخره‌ی سفارت آمريکا را پذيرفت که من مذهبی و مسلمان نيستم. من مسلمانم. چه کسی می گويد که من مسلمان نيستم؟ من مسلمانم و تمام مسائل دينی و مذهبی را قبول دارم و اجرا می کنم، اما دخالت دين را در سياست نادرست می دانم؛ به دليل يک تجربه‌ی سيصد ساله در دنيای مسيحيت و يک تجربه‌ی ۲۰ ساله در ايران.
اگر يک همه پرسی صورت بگيرد و مردم به اين ديدگاه که مذهب و سياست می بايد در سرنوشت سياسی کشور دخيل باشند، مجدداً رأی بدهند، شما اين را می پذيريد؟
امير انتظام: حتماً،حتماً، به شرط آن که آن همه پرسی آزاد و با نظارت سازمان ملل متحد باشد.
البته اصل بر اين است که همه پرسی آزاد است.
امير انتظام: بله، رفراندوم بايد آزاد باشد. من اين را بارها گفته ام.
شما دائماً به حقوق بشر اشاره می کنيد، در حالی که سابقه‌ی حقوق بشر در جهان نشان می دهد مقاصد سياسی همواره پشت پرده‌ی حقوق بشر بوده و بسياری کشور ها که حقوق بشر را رعايت نمی کنند به دليل حمايت های بين المللی، به هيچ وجه مورد اتهام قرار نمی گيرند. آيا گمان نمی کنيد حقوق بشر آلت دست قدرت های سياسی است؟
امير انتظام: چرا، من با شما هم عقيده هستم. من می دانم حقوق بشر يک حربه است.
پس چرا اين قدر به آن تکيه می کنيد؟
امير انتظام: اين يک اهرم است. ما بايد برای نجات کشورمان و برای نجات ملت مان از حقوق بشر استفاده کنيم. ما کاری نداريم که در اسرائيل حقوق بشر زير پا گذاشته می شود و يا در آمريکا به حقوق بشر بی اعتنايی می شود. دليلی ندارد که چون آنها حقوق بشر را زير پا می گذارند ما هم چنين کنيم.
در بسياری موارد، وقتی حکومت ايران محکوم می شود مقاصد سياسی وجود دارد ...
امير انتظام: حتماً همين طور است، اما در مجموع رعايت حقوق بشر به نفع ماست. ما می خواهيم حقوق بشر در کشورمان اجرا شود. کشور ما که نبايد آمريکا و اسرائيل را الگو قرار بدهد؛ اين درست نيست که بگوييم چون در آمريکا و اسرائيل حقوق بشر اجرا نمی شود، در ايران هم اجرا نشود. ما می‌خواهيم از حقی که به ما داده شده استفاده کنيم. در خود اسلام هم اين حق به مردم داده شده که متأسفانه زير پا گذاشته می شود.
شما بخش وسيعی از عمرتان را به دليل ارتباط يا اتهام ارتباط با آمريکا در زندان گذرانديد. الآن نظرتان درباره ی ايالات متحده‌ی آمريکا چيست؟
امير انتظام: اين اتهامی کذب بود که هرگز نتوانستند آنرا اثبات کنند. من نوزده سال است که می جنگم تا يک دادگاه عادلانه برای اعاده دادرسی من تشکيل شود. آنها اتهامات مرا مطرح کنند و من بتوانم وکيل مدافع داشته باشم، و نظّار حقوقدان جهانی در دادگاه من شرکت داشته باشند، در اين صورت آنها نمی توانند حتی يک مورد، حتی يک کلام عليه من پيدا کنند.
به سؤال من پاسخ نداديد.آقای امير انتظام موضع شما در قبال آمريکا چيست؟
امير انتظام: آمريکا کشوری است استعمارگر، سرمايه دار، با قدرت و در حال حاضر قدرت اول جهان است. اما نمی توانيم به دليل اينکه آمريکا دارای اين صفات است، بگوييم نبايد مطلقاً با اين کشور رابطه داشته باشيم. اين به ضرر منافع ملی ماست. ما در نوزده سال گذشته به دليل شصت ميليارد دلار سرمايه گذاری که در صنايع نظامی کرده بوديم، مجبور شديم لوازم يدکی همان صنايع را از آمريکا با چند برابر قيمت بخريم، آن هم به دليل نداشتن رابطه‌ی مستقيم. قطع رابطه با دولت آمريکا نه تنها به مصلحت ملت ما نيست، بلکه گناهی بزرگ است و همين امر تا امروز باعث شده خسارات بسيار سنگينی به ملت ايران وارد شود. بنا‌براين ما بايد افرادی سياستمدار، باهوش، وطن پرست و صادق داشته باشيم که ضمن داشتن رابطه با آمريکا بتوانند منافع ملت ما را حفظ کنند. فراموش نکنيد که در تمام دوران جنگ سرد آمريکا و اتحاد جماهير شوروی، دو قطب متضاد در مقابل هم بودند و موشک های خود را به سوی خاک يکديگر نشانه رفته بودند، ولی هميشه با هم رابطه داشتند؛ می نشستند، شام می خوردند، ناهار می خوردند، صحبت می‌کردند و از نتايج صحبت شان بهره برداری می‌کردند. اين ديپلماسی آمريکا بود که توانست اتحاد جماهير شوروی را به زانو در بياورد و آن را متلاشی کند، نه جنگ نظامی. بنابراين ما که يک دولت کوچک هستيم و دنبال صلح و آشتی و مسالمت می‌گرديم، حق نداريم رابطه‌ی خودمان را با کشورهای جهان قطع کنيم، آن هم فقط به خاطر اين که آنها کشورهای استعماری هستند. مگر دولت انگلستان يا فرانسه استعماری نيستند؟ مگر اسپانيا و پرتقال استعماری نبودند؟ مگر خود چين يا ژاپن استعماری نبودند؟ اگر ما با همه اينها رابطه داريم، چه دليل دارد که با آمريکا رابطه نداشته باشيم؟ چه دليل دارد که با اسرائيل رابطه نداشته باشيم؟ ما بايد افرادی لايق و شريف داشته باشيم که بتوانند منافع ملت ما را حفظ کنند، وگرنه به صرف اينکه اين کشور استعماری و ظالم است و حقوق بشر را رعايت نمی کند، حق نداريم رابطه مان را با آن کشور قطع کنيم.
الان از نظر قانونی شما چه وضعيتی داريد؟ تبرئه شده ايد؟
امير انتظام: هيچ کدام، هيچ کدام، همان طور که گفتم حکم من ابد غير قابل تغيير است. آقايان در آذر ۱۳۷۵ که من را از زندان بيرون کردند، بعد از سی روز که من هر روز اعتراض کردم، به من گفتند تا اطلاع ثانوی به دنبال شما نخواهيم آمد. بعد از دو ماه آمدند اينجا، دو نفر آقايان از وزارت اطلاعات که مسئول امور ملّيون هستند، آمدند اينجا و گفتند از نظر دادستانی انقلاب شما زندانی هستيد، ولی از نظر ما شما زندانی نيستيد، به همين دليل شما در بيرون از زندان زندگی ميکنيد، ولی دادستانی انقلاب هنوز شما را زندانی می داند، بنابراين، اين تعريف را شما پيدا کنيد که من چه موقعيتی دارم.
حق خروج از کشور را داريد؟
امير انتظام: به من اجازه دادند، گذرنامه و اجازه‌ی خروج هم دارم.
چرا به خارج نمی رويد؟
امير انتظام: برای اينکه توطئه است که من بروم و ديگر نتوانم برگردم. من نمی خواهم وطنم را ترک کنم. من ايرانی هستم و می خواهم در همين آب و خاک بميرم. تمام تلاشم را برای اين آب و خاک کرده ام و می کنم.