مسعود نقره کار

هفدمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسی
واپسين نامه های قربانيان دگرانديشی در حکومت اسلامی


کشتار دگرانديشان و دگررفتاران، مخالفان سياسی و عقيدتی و قربانيان ناهنجاری های اجتماعی در حکومت اسلامی اگر چه در طول ۲۷ سال گذشته ادامه يافته است اما شايد بتوان اوج کشتارها را به چهار دوره تقسيم کرد.
۱- دوره ی نخست، سال های ۱۳۵۷-۱۳۵۹: در اين سال صاحب منصبان و چهره های نظامی، سياسی و وابستگان رژيم سلطنتی، که فرصت گريختن از ايران را نيافتند بيش از ديگر گروه های مخالف رژيم اسلامی اعدام شدند. از ارتشبد نصيری و ديگر دگرانديش کشان ساواک اَريامهری تا شخصيت علمی ای چون دکتر جمشيد اعلم و خواننده مذهنی ای (روضه خوانی) همچون ذبيحی در زمره ی اعدام شدگان اين طيف بودند. بسياری از اعدام شدگان هيچ نقشی در فجايعی که رژيم پهلوی در ايران سبب شده بود نداشتند و فقط به گناه هواداری از رژيم پهلوی و يا داشتن مشاغلی در ارتش و وزارت خانه های ديگر در بيدادگاه های اسلامی به مرگ محکوم شدند.
در اين دوره اعضا و هواداران برخی از گروه ها، سازمان ها و احزاب سياسی نيز در گوشه و کنار ايران، به ويژه در کردستان، ترکمن صحرا و... اعدام و يا بوسيله عمال رژيم اسلامی به قتل رسيدند.
اقليت های مذهبی، به ويژه بهائيان نيز در اين دوره از موج دگرانديش کشی رژيم در امان نماندند و تعدادی از اَنان کشته و اعدام شدند. اين نوع کشتارها در درون جريان های اسلامی نيز وجود داشت که ترورهای گروه فرقان و برخورد بافعالين اين گروه يک نمونه بود.
در اين سال ها خيل عظيمی از قربانيان ناهنجاری های اجتماعی، همچون معتادان، خودفروشان و سارقين نيز اعدام شدند.
از سال ۱۳۵۹ کشتار دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی در خارج از کشور نيز آغاز شد، و جمهوری اسلامی بسياری از روشنفکران سياسی و فرهنگی ی تبعيدی را در خارج از کشور به قتل رساند.
۲- دوره دوم سا ل ۱۳۶۰ ۱۳۶۲: در اين دوره رژيم کشتار مخالفان سياسی خود را شدت بخشيد. کشتارها از ۳۰ خرداد سال ۶۰ و پس از تظاهرات سازمان مجاهدين خلق اوج گرفت. بسياری از رهبران، اعضا و هوادارن سازمان مجاهدين خلق و برخی از سازمان ها و احزاب سياسی بويژه سازمان پيکار، فدائيان خلق، سربداران، حزب توده و.... نيز در زمره اعدام شدگان اين سال ها هستند. گروه های فشار و کشتار اسلامی نيز در تهران و شهرستانها بسياری از دگر انديشان و مخالفين رژيم اسلامی را به قتل رساندند، که گروه قنات در شهر جهرم يک نمونه از اين گروه ها بود.
در اين دوره مخالفان رژيم اسلامی نيز تلافی جويانه بسياری از صاحب منصبان و هواداران رژيم را به قتل رساندند، که برای نمونه به ترورهای سازمان مجاهدين خلق و حرکات سربداران در اَمل می توان اشاره داشت.
در اين سال ها کشتار اقليت های مذهبی بويژه بهائيان نيز ادامه يافت. مسلمانان "غيرخودی" و قربانيان ناهنجاری های اجتماعی نيز از گزند تيغ اعدام جمهوری اسلامی مصون نماندند.
۳- دوره سوم سال ۱۳۶۷: يکی از بزرگترين کشتارهای دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی تاريخ مان در مرداد و شهريور اين سال رخ داد. به فرمان اَيت الله خمينی هزاران زندانی سياسی و عقيدتی در زندان های تهران و شهرستان ها اعدام شدند، که حداقل رقم اَنان به ۵ هزار زندانی سياسی و عقيدتی می رسد. اين زندانيان که در بيداد گاه های رژيم اسلامی به زندان محکوم شده بودند، دوران محکوميت شان را می گذراندند.
سال های پيش و پس از ۱۳۶۷ بساط دار و تيرباران و سنگسار برای گرفتن جان اقليت های مذهبی، مسلمانان غيرخودی و قربانيان ناهنجاری های اجتماعی در سراسر ايران پهن بود.
۴- دوره چهارم ۱۳۷۳- ۱۳۷۹: اين دوره، دوره ی قتل های زنجيره ای يا به قول اَمرين و عاملين اين جنايات دوره "تک زنی" نام گرفته است. اگر چه بستن زنجيره هايش از سال ها پيش آغاز شده بود ـ که شايد بتوان قتل دکتر کاظم سامی را سر اَغازی برای قتل های اين دوره دانست اما از سال ۱۳۷۳ شدت يافت.
در اين دوره تعدادی از برجسته ترين روشنفکران و روشنگران اهل قلم و سياست همچون دايوش فروهر، سعيدی سيرجاني، محمد مختاری و.... به فجيع ترين شکل به قتل رسيدند.
دراين سال ها تعدادی از رهبران اقليت مسيحی و سنی نيز به طرز فجيعی به قتل رسيدند.
ارقام دقيقی از تعداد قربانيان دگرانديشی در جمهوری اسلامی در دست نيست اما آمارها و ارقام موجود نشان می دهند که جمهوری اسلامی در طول حياتش، تاکنون جان بيش از ۱۰ هزار دگرانديش و مخالف خود را گرفته است، قربانيانی که بسياری از اَنان در گورهای دسته جمعي، به خاک سپرده شدند.
از برخی از قربانيان اين کشتارها نامه، وصيت نامه و اَثاری به جا مانده است، نامه ها و وصيت نامه هائی که از سوئی بخشی از اسناد جنايات جمهوری اسلامی اند، و از سوئی ديگر اسناد خونين روح مقاومت مردم ستم کشيده، وا َزادانديشان و اَزاديخواهان ميهنمان هستند، اسنادی که با عشق به شادي، زندگی، اَزادی و عدالت معطر و متبرک شده اند. گلواژه هائی که در دل حصار ننگين جهل و خرافه و رذالت شکفته، و رو به خورشيد قد کشيده اند.
در هفدهمين سالگرد قتل عام دگرانديشان در ايران برخی از وصيت نامه های قربانيان جمهوری اسلامی رابا ياد اَن عزيزان بخوانيم، چکامه های ماندگار و زيبای عشق و زندگی که در تفاهم واژه ها به گل نشسته اند، گلخانه ای که حتی يک گلواژه اش نبايد فراموش شود.
يوسف اَلياری- از سازمان راه کارگر
متن وصيتنامه:
يوسف آلياری، شماره ی شناسنامه ۳۲۶، صادره از تبريز، متولد ۱۳۳۴، نام پدر: علي
مادر فداکار، خواهران و برادران عزيزم:
آرزومندم هميشه خوش و خرم و شادکام باشيد.
اين چند خط را بعنوان الوداع شادمانه برايتان می نويسم و با اين تقاضا و اميد که واقعا مساله مهمی در بين نبوده است.
اول از همه از بچه ها (مطابق معمول) شروع ميکنم. کوچولوی هوشنگ و خواهر جانجانی علی!! چطور است! الدوز عروسک و رقاصک چي؟ باز هم مجالس را با رقص خود شاد و سرحال ميکند؟ علی بالا چطور است، لابد تدريس در دانشگاه را بپايان رسانده و در فکر اختراع بديعی است که جايزه نوبل را بگيرد. کورش مهربان چکار ميکند؟ و آيدا و آيلا آيا باز هم با هم سر جنگ و دعوا دارند يا همزيستی مسالمت آميز کرده اند. نازلی محبوب من چکار ميکند؟ آيا بازم همه را با بلبل زبانيهايش مسحور و مسرور ميکند؟ ليلای قشنگ و دوست داشتنی چطور است و مسعود عاقل و مايه افتخار چي؟ و بالاخره منيژه عزيزم خوبست؟ بچه دار شده است؟ کاش بچه اش را ميديدم. همه شان را از طرف من سلام گرم و (برشته) برسانيد. از بزرگترها فاکتور ميگيرم و سلام ميرسانم به مهناز و فاطی و سيد علی و مليحه و نيز به فرج و هوشنگ و موسی و نيز به مجيد آقا و مينا بپاس محبت هايشان. مادر آرزو داشتم بهت برسم و شادمانت نمايم ولی می بينی که مقدور نشد و ميدانی که اين مرگی خود خواسته است. روی همه تان را می بوسم و آرزو دارم با همديگر مهربان تر باشيد.
بدرود و قربان همگی، يوسف
محسن افشار بکشلو- از سازمان راه کارگر
متن وصيتنامه:
نام: محسن
نام خانوادگي: افشار بکشلو
نام پدر: ابوالفتح
تاريخ تولد: ۱۳۳۴
مادر خوب و مهربانم:
چند لحظه بيشتر از عمر کم بار من باقی نمانده است و بيشترين تاسف من در اين لحظات از اين است که زندگی و مرگ من هر دو جز رنج و زحمت و اندوه هيچ ثمر ديگری برای شما در بر نداشته است. مادر، مرگ چندان چيز وحشتناکی نيست و برای من اندوه مخور. در پس من بيش از اندازه گريه و مويه نکن و سلامت خودت را برای خواهران و برادرانم و عمو جان حفظ کن و سعی کن کانون خانواده را چون هميشه گرم و پر مهر نگهداری. به حسن بگو که او را بيش از حد دوست دارم و به برادر ديگرم حسين بگو دلم بيش از حد برايش تنگ شده بود. از قول من به مهری بگو: دوستت دارم. مرا بياد داشته باش به خواهرانم سيمين، الی و دلی و برادرم امير و به آقای شمس سلام گرم ميرسانم. همه تان را دوست دارم و تا آخرين لحظه به يادتان خواهم بود. از آقا بزرگ و عمو جان که در حقم پدری کردند و از همه دوستان و اقوام ديگرم که نامشان در اين جا نمی گنجد خداحافظی ميکنم. اگر از من چيزی بجا ماند پول ها را به مزدک، و وسايل را به برادرم حسن بدهيد.
مادر عزيزم در اين روزها هر لحظه بيادت بودم و روزهای خوشی را که با هم بوديم مرور ميکردم. باز هم سفارش ميکنم که اجازه ندهی فقدان من به سلامتی ات آسيب برساند.
از همه تان خداحافظی ميکنم و عاشقانه می بوسمتان. از من به نيکی ياد کنيد و بدی هايم را ببخشيد.
محسن افشار بکشلو
۲۷ تيرماه ۱۳۶۳
عنايت سلطانزاده از سازمان راه کارگر
متن وصيت نامه:
نام: عنايت
نام خانوادگي: سلطانزاده
نام پدر: ابراهيم
تاريخ تولد: ۱۳۲۸
سلام به پدر، مادر، خواهران و برادران عزيز و تمام کسانی که دوستشان دارم. شايد مرگ من برای همگی غير قابل تصور باشد ولی سعی کنيد برای خود بقبولانيد که اوج زندگی مرگ است. پدر و مادر عزيزم، من دوست داشتم زندگی شرافتمندانه ای داشته باشم و زندگی را بخاطر زيبائيهايش دوست داشتم. زندگی واقعا زيباست، مرگ را هم بخاطر زيبائيش پذيرفتم. خواهران عزيز، پاک و با شرافت زندگی کنيد. مادران عزيز اينرا ميدانم که مرگ من در روحيه شما خيلی تأثير خواهد گذاشت ولی با بزرگ کردن برادران و خواهرانم روحيه خود را زنده نگهداريد. من نيز شاد و خندان به سراغ مرگ ميروم، اگر خواستيد سر قبر من بيائيد شاد و خندان بيائيد. من چيزی در اين دنيا ندارم که برای شما بگذارم جز خاطره هائی که با هم داشتيم. همه را، تک تک تان را از دور ميبوسم. شهين، آيدين را بزرگ کن و آخرين عکسی که دارم بعنوان هديه برايش نگهدار. شايد يک مقدار احساساتی شده باشم ولی چه ميشود کرد. ناهيد عزيز ياشار را بزرگ کن و بدان که ياشار را بايد بزرگ کنی. پدر و مادران و تمام اقوام، تک تک شما را برای آخرين بار ميبوسم، ياران عزيز، تک تک شما را نيز برای آخرين بار می بوسم و سالگرد انقلاب را برای شما تبريک گفته و روزهای خوشی را برای شما آرزو دارم. باشد که مرگ من در روحيه شما تأثير منفی نگذارد. باميد روزهای پر ثمر و برای اختران قشنگم.
زندگی را باور کنيد
و مرگ را باور کنيد
و به يکديگر عشق بورزيد
عشق
عشق
عشق
باشد که عشق جاويد ماند
و جاويد خواهد ماند
عنايت سلطانزاده
ساعت ۴ بعدازظهر
۱۹ بهمن ۱۳۶۲
جمشيد سپهوند فدائی خلق
متن وصيتنامه:
با سلام و با عميقترين آرزوها برای بهروزی، برای شما پدر، مادر و همسر، برادران عزيز، خواهر بسيار گراميم مريم. عزيزان من اکنون که در واپسين لحظات حيات خود قرار گرفته ام، قلبم سرشار از مهر و محبت شماست و برای شما و همه اقوام و عزيزان و انسان های شرافتمند می طپد. پدر بسيار گرامي، شايد فکر کنی که اين فرزندت از زحمات و عواطف بيدريغ شما غافل بوده است اما زندگی به بهترين شکل ممکن خلاف آن را نشان داده است. من هميشه بهروزی، و شادکامی شما را آرزو کرده ام و اکنون نيز جز اين آرزوئی ندارم. مادر عزيزتر از جانم. تو ای دريای بيکران مهر و محبت و ای چشمه زلال انسانی، افتخار ميکنم که چون تو مادری داشته ام و در دامان پر عطوفتت بزرگ شده ام. از شما تمنا دارم صبر و متانت خود را چون گذشته حفظ کنيد و با تمام وجود برای تربيت کردن مريم عزيزم همت گماريد که اين از جمله آرزوهای من است.
و اما همسر مهربانم، ايران من: ايران عزيز، جانان من، من قلب خود را يکبار برای هميشه بتو تقديم نمودم. همسر خوبم تو بيش از هر کسی با من و زندگی من آشنا بوده ای و به کنه احساسات و عواطف من واقف بوده ای که بهترين و صميمانه ترين آرزوهايم سعادت تو است.
عزيز من، اگر چه مدت کوتاهی با هم زندگی کرديم اما سال های سال تو آشنای ديرينه من بوده ای، اکنون اگر چه اين سطور را بعنوان آخرين گفتگو با محبوب خود بيان ميکنم اما تو بايد بدانی که زندگی جريان دارد و هيچگاه متوقف نخواهد شد. سعی کن حتما تشکيل خانواده بدهی و نام اولين فرزند خود را جمشيد بنهي. يار هميشگی مادرم باش و سعی کن اندوه روزگاران را بر او تعديل دهی. مادر گرامی و همه اهل خانواده را بجای من سلام برسان اگر چه در زندگی هيچ چيزی نداشته ايم، اما هر آنچه هست متعلق به همسرم ميباشد.
با عميقترين آرزوهايم برای بهروزی شما
جمشيد سپهوند ۳۱ شهريور ۱۳۶۴
مونا محمود نژاد - از اقليت مذهبی بهائی
18 ساله، دانش آموز بهايی
تاريخ اعدام: شنبه ۲۸ خرداد۱۳۶۲ هجری شمسی
محل اعدام: ميدان چوگان شيراز
الهی باميد تو
مادر عزيزتر از جانم و خواهر مهربانم چه بگويم چه بنويسم از فضل حق که بسيار است و در جميع احوال شامل حال بندگانش ميشود حتا بنده عاجز و ناتوانی چون من که لايق و سزاوار بندگی درگاهش را ندارم.
عزيزان از دل و جان برايمان دعا بخوانيد که در هر صورت راضی به رضای الهی باشيم دل به قضا دربنديم و چشم از غير دوست در پوشيم و تا جای امکان از عهده شکر الطافش برآئيم.
فدايتان شوم فراموش نکنيد که آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد پس بايد سر تسليم در برابر حق فرود آوريم و توکل بر رب رحيم نمائيم پس رجا داريم که غم و حزن را بخود راه ندهيد و برايمان دعا کنيد که محتاج دعائيم.
مونا محمود نژاد
عزت طبائيان- سازمان پيکار
26 ساله
تاريخ اعدام: ۱۷ دی۱۳۶۰
محل اعدام: زندان اوين
نام: عزت طبائيان
نام پدر: سيد جواد
شماره شناسنامه: ۳۱۱۷۱
سلام
زندگی زيبا و دوست داشتنی است. من هم مثل بقيه، زندگی را دوست داشتم. ولی زمانی فرا می رسد که ديگر بايستی با زندگی وداع کرد. برای من هم آن لحظه فرا رسيده است و از آن استقبال می کنم. وصيتی خاص ندارم، ولی می خواهم بگويم که زيبايی های زندگی هيچگاه فراموش شدنی نيست. کسانی که زنده هستند سعی کنند از عمر خود حداکثر بهره را بگيرند.
پدر و مادر عزيزم سلام
در زندگی برای بزرگ کردن من خيلی رنج کشيديد. تا آخرين لحظه، دست های پينه بسته پدرم و صورت رنج کشيده ی مادرم را فراموش نمی کنم. می دانم که تمامی سعی خود را برای بزرگ کردن من کرديد ولی به هر حال روز جدايی لحظه ای فرا می رسد و اين اجتناب ناپذير است. با تمام وجودم شما را دوست دارم و از راهی که شما را نخواهم ديد شما را می بوسم. به خواهران و برادران سلام گرم مرا برسانيد و آنها را ببوسيد. دوستتان دارم. در نبودن من اصلا ناراحتی نکنيد و به خود سخت نگيريد. سعی کنيد با همان مهر و محبت هميشگی تان به زندگی ادامه دهيد. به تمام کسانی که سراغ مرا می گيرند سلام برسانيد.
شوهر عزيزم سلام
هر چند که زندگی کوتاهی داشتيم و مدت بسيار کمی زندگی مشترک داشتيم ولی به هر حال دوست داشتم که بيشتر می توانستيم با هم زندگی کنيم ولی ديگر امکان ندارد. از راه دور دست تو را می فشارم و برايت آرزوی ادامه ی زندگی بيشتری را می کنم. هر چند که فکر می کنم هرگز وصيت نامه مرا نبيني.
با درود به تمام کسانی که دوستشان داشته، دارم و خواهم داشت.
خداحافظ، عزت طبائيان
شاهرخ جهانگيری از حزب توده ايران
فرزند غلامحسين
متولد ۱۳۲۱
۳۳۶ صادره از رشت
پروين عزيزم. درود بی پايان بر تو باد! ميدانی که چقدر دوستت دارم به خاطر همين عشق اولين تقاضايی که از تو دارم اينستکه مدتی بعد از مرگم ازدواج کنی. تو خوشبخت خواهی شد و خوشبختی از آن تو و فرزندانت هست. عزيزم مرا ببخش که نتوانستم آنقدر که دلم ميخواست بتو توجه کنم. ميدانی که کار سختی داشتم و آن تلاش در راه رهايی زحمتکشان بوده است و تا آخر باين راه وفادار بوده و هستم. من اکنون با ۹ نفر ديگر شاد و خندانيم و آوازخوان بطرف شهادت در راه آزادی ميرويم و بدان که من خوشبخت هستم و از نبودن من ناراحت نباش. بکوری چشم دشمنان شاد و خوشحال باشد.
روزبه عزيزم! خيلی دوستت دارم. تو و کيوان را باندازه نصف مامان دوست دارم حال خودت می توانی حدس برنی چقدر بتو علاقمند هستم. عزيزم با تمام وجود برای مردم و در راه مردم کار کن. زيرا از اين راست که انسان ارزش پيدا می کند. عزيزم مامان پروين را هميشه دوست داشته باش او زن بسيار بزرگ و سخاوتمندی است. کيوان عزيزم! پسر بازيگوش خوشگلم، فرصت نشد زياد با هم باشيم. مرا ببخش. من در راه آرمانی والا کار کردم و به شهادت ميرسم. راه مرا در پيش بگير. تو و برادرت بايد لياقت نامهايی را که برويتان گذاشتم داشته باشيد. عزيزم مامان پروين را خيلی دوست داشته باش. فکر ميکنم از من تنها خاطره ای در ذهن تو و روزبه عزيزم باقی بماند. دلم ميخواهد نام دخترت را شادی بگذاری و روزبه پروين من به اين دو اسم و دو مضمون با تمام وجود عشق می ورزم. پروين جان! دوباره با تو صحبت ميکنم. عزيزم باز هم ميخواهم زياد غمگين نباشي. چنين اتفاقی قابل پيش بينی بود. زندگی را دوباره شروع کن و بمن قول بده که ازدواج بکني. قرن بيست و يک قرن صلح و برابری و آزادی خواهد بود. عزيزم شعر خيام را بخاطر می آوري؟
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جيحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بيهوده ماست
فردوس دمی ز بخت آسوده ماست
زنده باد آزادی زنده باد صلح
بله پروين جان اگر تو خوشبخت باشی که خواهی بود اطمينان دارم فردوس دمی از آسودگی تو خواهد بود. بمادرم سلام برسان. ميخواستم چيزی برايش بنويسم ولی ميترسم تحمل خواندنش را نداشته باشد. بگو که خيلی بهش علاقمندم. متأسفم که نتوانستم بهش برسم.
به خواهر عزيزم و برادر بزرگم به مهری و امير به پدر و مادرت و پرويز و مريم و بهزاد سلامم را برسان. به تمامی اقوام بالاخص احسان خاله جان و کشور خانم و عزت خانم که خيلی پيششان بودم سلام گرم برسان. به همه دوستان و آشنايان سلام گرم برسان. همه را دوست دارم. پسرهای من دوستت خواهند داشت و تو تنها نخواهی بود. عزيزم با تمام وجود دوستت دارم. من شرافتمندانه زندگی کردم و شرافت مندانه ميميرم. اصلاً نگران نيستم و خوشبختم. زندگی من مصداق اين شعر حافظ است
درد عشقی کشيده ام که مپرس
زهر هجری چشيده ام که مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق
به مقامی رسيده ام که مپرس
مرگ بر ارتجاع ايران
ببخشيد که بدخط و با مضمون نازيبا نوشتم. اصلاً وقت نيست. بدرود عزيزم بدرود عزيزانم برای شما زندگی کردم و برای شما ميميرم و خوشبختم خوشبخت!
احترام کارگر، هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران
تاريخ اعدام: ۹ ارديبهشت ۱۳۶۱
وصيت نامه احترام کارگر
بنام خداوند بخشاينده مهربان
نام خدايی که از اويم و بسوی او بازميگردم. اينجانب احترام کارگر دستجردی که بجرم هواداری از سازمان مجاهدين زندانی شده ام وصيت خاصی ندارم. تنها چند کلمه با پدر و مادر عزيزتر از جانم دارم. مادر دلبندم پدر گرامی ارجمندم اميدوارم که نبودن مرا در خانواده با استقبال بپذيريد زيرا که مردن نيز مانند همه نعمتهای خداوند گرانقدر است و شما بايد بآنچه که خداوند خواسته راضی باشيد و خدای ناکرده ناشکری نکنيد چرا که خداوند عالم به امور عالم است. مادر و پدر عزيزم تا آنجايی که ميتوانيد برايم اشک نريزيد و صبور باشيد اميدوارم که خداوند دريچه های رحمتش را بروی همه بازگشايد سلام مرا بهمه دوستان برسانيد. ربنا اغفرلنا ... و اسرا منافی انزلنا و تومن مع الابرار
اناليه و اناليه راجعون
احترام کارگر دستجردي
۸ ارديبهشت ۱۳۶۱
با درود فراوان احترام
اعدام ۹ارديبهشت ۱۳۶۱ صبح پنجشنبه
تاريخ رسيدن وصيتنامه ۱۸ خرداد۱۳۶۱ چهلمين روز اعدام.
گوشه هائی از متن دفاعيه کشيش
مهدی ديباج
در دادگاه ساري( ۳ دسامبر ۱۹۹۳)
تاريخ قتل ديباج ؛ ژوئن سال ۱۹۹۴
به نام مقدس خدا که هستی وحيات ماست
من ناچيز مسيحی هستم، گناهکاری که ايمان دارم عيسی مسيح به خاطر گناهان من بر روی صليب جان خود را فدا کرد............ به من تهمت ارتداد زده اند! خدای ناديده که عارف قلوب است به ما مسيحيان اطمينان بخشيده که ازمرتدان نيستيم ........می گويند : " مسلمان بودی و مسيحی شدی " ، نه ، من سالها بی دين بودم، با مطالعه وتحقيق به دعوت خدا لبيک گفتم و به عيسی مسيح خداوند ايمان اَوردم..............
ايراد می گيرند که چرا تبليغ می کنی .
اگربينی که نابينا و چاه ا ست
اگر خاموش بنشينی گناه است
اين تکليف دينی ماست که بدکاران را متقاعد کنيم تا در رحمت خدا باز است ،ازگناه دست بکشند و به او پناه اَورند...........
برای من ،زندگی يعنی مجالی که به مسيح خدمت کنم و مرگ يعنی فرصت بهتری که با مسيح باشم. پس نه فقط راضيم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم بلکه حاضرم به خاطر عيسی مسيح خداوند جان بدهم و زودتر به ملکوت خدا برسم .......
باعرض حرمت،
زندانی مسيحی شما،
مهدی ديباج
وصيت نامه حسين صدرائی (اقدامی)- شاعر،نويسنده و مترجم
تاريخ اعدام: شهريور ۶۷
برهنه پای بر تيغ
برهنه تن در آتش
قد افروخته از آزمون سرخ می گذرم
و سرنوشت
نه پيشاپيش من
که چون سگی رانده
به دنبالم می دود.
سبکبال می گذرم
سراپا همه خونشعله
بر آتش و تيغ
با قلبی آکنده از اميد بهاران
و کول پشته اي
سرشار از فرياد و رنج
رنج، رنج
رنج های تلخ مردم سرزمينم
که فرداهای آبستن را می زاياند،
و فرياد، فرياد
فريادهای سرخ رفيقانم
که فلق را خونرنگ می کند.
می گذرم
بر تافته و عاشق
با تيری در قلب
تيری در گلو
و پرنده کوچکی در دهان
که با هزاران لهجه
برای پيروزی مردم
نغمه می خواند.