مهدي اصلاني
عشق کشي


پرندگان بي نياز از کلمه شعر مي سرايند و بنديان بي پنجره خاطره نقل مي کنند، اما از کجا مي آيد اين همه خاطره و چگونه بدون اسم شب از پس پنجره هاي تيغ گرفته و کرکره هاي آهنين عبور مي کند.
گزمکان اما حکم بر جيره بندي کلمات داده اند "خاطره بي خاطره" و مرگ فروشان درمانده از ذبح خاطره کمر به قتل تاريخ بسته اند. قرق بانان مي خواهند سال ۶۷ را از حافظه ي تاريخ پاک کنند.
تابستان ۶۷ در فصل شمار خونين وطن آغاز خزاني پيش رس بود؛ خزاني که در آن خار و گل، خس و خاشاک در هم و بر هم به خاک غلطيده اند و هنوز ابر کينه کور ولايت در آسمان آفتابي سرزمين مادري مان نشان از آن خزان دارد و ما جان به در بردگان نيمه جان آن سال زنده از آنيم که گواهي دهيم اين همه را از پس ديوارهاي بي پنجره و شهادت دهيم حديث بي قراري عاشقان به وصلت نرسيده را و از نسيم حنجره ي آن همه بلبل گلو بريده فراموش نکردن را ترانه سازيم. براي ما ساکنين بند ٨ زندان گوهردشت همه چيز از تاريخ ٢۷ تير ماه ۶۷ آغاز شد، غم صداي گوينده خبر ساعت ١۴ راديوي دولتي ايران اعلام پذيرش جهاني قطعنامه ۵۹٨ و پس از آن نوشيدن جام زهر بود و قطع تمام کانال هاي ارتباطي مان. ملاقات، هواخوري، روزنامه، راديو و تلويزيون...
شادي دو سويه اهل بند اما در تلاقي نگاه ياران و بانگ نوشانوش گفتن نوشيدن جام زهر، پايان نکبت جنگ بود و به گل نشستن کشتي انقلاب جهاني.
نمي توانستيم شادي نکنيم و مسرور نباشيم هر چند دولت مستعجل بود و بشکه هايي از آن جام زهر را در ضيافت مرگ به خوردمان دادند.از و پس ازآن را همه مي دانيم که "عشق کشي" بود و ذبح انسان.ازمرداد آغازيدند و پس از مجاهدين به سراغ ما آمدند "مسلماني يا مارکسيست؟"، "نماز مي خواني يا نه؟" و اين را نيري مي پرسيد و اشراقي و پورمحمدي که هيئت مرگ بودند به زندان گوهردشت. "نماز گذاردم و قتل عام شدم که رافضي ام دانستند نمازگذاردم و قتل عام شدم که قرمطي ام دانستند" و بر خاکپشته هاي لعنت آبادها و کفرآبادهاي اسلامي خاطره عظيم ملتي پرپر شد.
١۷ سال است که مادران سپيدگيسو، پدران قامت راست نکرده و همسران درد و کودکان ديروزسالشان جايي آغاز مي شود که عقربه هاي ساعت خونبار مام وطن به سال صفر روي ١٠ شهريور بي حرکت مانده است.
آنان خاکپشته ها را مي بويند و با خراشه ي ناخن ها بر گورهاي فرضي در جستجوي نايافته ي نعش عزيزان خاک خاوران را مي بويند و عيد مبارکي مي گويند. نعش ۵٠٠٠ انسان ثبت شده تا اين لحظه بر شانه هاي ملتي که وظيفه ندارد فراموش کند سنگيني مي کند استخوان هاي هزاران گم شده از جان هاي جوان نايافته بر خاکپشته هاي اسلامي شيار شده است و ما نيمه جانان جان به در برده ١۷ سال است شهادت مي دهيم که چگونه آنان را شبانه با تريلرهاي يخچال دار حمل گوشت بار زدند و در گورهاي جمعي پنهان کردند.
آخر در سال صفر پر رونق ترين حرفه ها از آن گورکنان بوده است. تابستان ۶۷ آجر ديواري است که اگر کشيده شود، خروارها نکبت بر سر مرگ فروشان آوار خواهد شد و پاي کار بدستان حکومت خداسالار در بد جايي از تاريخ به گل نشسته است. کساني را که در اتاق هاي دربسته شوراي امنيت خانه اسلامي کوتاه زماني پس از پذيرش قطعنامه ۵۹٨ سازمان ملل، حکم به ذبح انسان دادند مي شناسيم و نام آن ها را بدون حرف رمز در دفترچه خاطراتمان ثبت کرده ايم و نيک مي دانيم آن تصميم با توافق تمام پوزيسيون وقت به فعل درآمد فراموش نکردن اما نه به قصد مچ گيري از افراد و نه براي صيقل دادن شمشيرهاي روز انتقام که براي جلوگيري از تکرار فجايع ضرورت دارد.
کشتار وتصفيه فيزيکي سال ۶۷ به دستور مستقيم خميني و اتوريته مذهبي وي نزد پايوران نظام به فعل درآمد. وي با شعار معروف "وحدت کلمه" خود، دستان تمام پايوران نظام را در تشت خون شستشو داد و آن را به "وحدت عمل" ارتقا بخشيد. تابستان ۶۷ کلام ممنوعه حکومت فقهاست.
اسامي سرمداران اصلي و تقسيم کار کشتار اما اين گونه بود رؤساي ٣ قوه خامنه اي رئيس جمهور وقت هاشمي رفسنجاني، رئيس مجلس و جنگ ميرحسين موسوي نخست وزير وقت موسوي اردبيلي، رئيس ديوانعالي کشور احمد خميني نماينده مستقيم خميني برخي از اعضا هيئت دولت و وزارت خانه هاي درگير و مشاوران ارشد آن.
مسايل اطلاعاتي در داخل به وزير اطلاعات محمدري شهري و مشاوران ارشد اين وزارتخانه از جمله سعيد حجاريان واگذار شده بود. مسايل جهاني به دکتر ولايتي و مشاوران (لاريجاني و شرکاء) سانسور رسانه هاي داخلي با محمد هاشمي رياست صدا و سيما هماهنگي شده بود. تونل خبررساني کنترل شده مطبوعات به برادر حسين تواب ساز (حسين شريعتمداري و شرکا از جمله صفار هرندي وزير ارشاد فعلي) و مسيح مهاجري در روزنامه کيهان و جمهوري اسلامي سپرده شده بود و ديگر وزارت خانه ها هر يک مسئوليتي به فراخور حال از جمله ارشاد به سرپرستي محمد خاتمي که همه در کمال رازداري عهده دار آن بودند.
اگر همه بپذيريم که در سال ۶۷ يک جنايت بشري اتفاق افتاده است و سريت و پنهان کاري حرف اول آن ماجرا بوده، فاش گويي، بلندگويي و همه گويي اين جنايت نه متوجه تنها شاهدان و خانواده هاي قربانيان که متوجه خانواده بزرگ بشري مي باشد.
قريب صد سال است هر آن جا که سخن از کبوتر به ميان آمده، کبوتران را سپيدبال و گلوله خورده يا آويخته بر ميخ ها تصوير کرده ايم و از پشت ميله ها نظاره گر پرواز دست نايافته شان بوديم سهم کوچک ما از فردا آن است که کبوتر معروف قصه ها را اگر نه از فراخناي ديدگان مان که از ميان دفتر نقاشي کودکان فردا به ضيافت دانه هاي کوچک در خيابان فراخوانيم. آخر ما محکوم به اميدواري هستيم و آن روز را انتظار مي کشيم.