فاطمه گوارايي


پروانه اسکندری
به نازكي خيال و به استواري ايمان

در 5 ساله اخير در سه مقطع حساس نام سه زن با مسائل سياسي ايران به شدت گره خورده است: پروانه اسكندري آذر 1377 ( يك زن مبارز حرفه اي سياسي) زهراكاظمي تير 1382 (يك روزنامه نگار حرفه اي) و شيرين عبادي درمهر1382 (يك فعال حقوق بشر).
يادآوري خاطرة شهادت پروانه و زهرا قلب هر آزاديخواهي را به درد مي آورد و شيريني موفقيت عبادي كه نشانه اي از به ثمر نشستن بذر تلاش هاي آن قامت. ــ شكستگان است، تنها مرهمي است بر آن داغ ها. اين نوشتار برآن است تا به دلايل متعدد پروندة زندگاني پروانه اسكندري (فروهر)، نخستين زن ترور شده با اهداف سياسي در ايران را ورق زند:
1- حرمت گذاري به انسان دشنه آجين شده فارغ از هر گونه وابستگي و يا سمپاتي هاي سياسي و جرياني است.
2- اداي ديني است به زناني كه در گمنامي كامل و سكوت تاريخ، مقوله زن سياسي را در فعاليت ها، دستگيريها، زنداني شدنها، شكنجه ديدنها، شكنجه شدنها و حتي مردن ها و اعدام ها و در اينِ سرزمينِ سامان دادند و جنبش نضج نيافته زنان در اين سرزمين به شدت وام دارتلاشهاي آنان است.
3- و در عين حال پاس داشت زني است از جنس خودما كه علاوه بر زندگي درمرگ نيز آغاز گر بود. لازم به ذكر است كه در تهيه مطالب اين يادمان آقايان خسروسيف دبيركل حزب ملت ايران و حسين شاه حسيني عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران كه هردو از نزديكترين افراد به فروهرها بوده، نقش بسزايي ايفاء نموده اند.
يك روز،
شايد، يك روز،
همراه پرواز پرستوي عاشقي
واژه لبخند به سرزمينِ سوختة من بازگردد
اميد، كوبه در را بفشارد
و سپيدي جاي تمامي اينِ سياهي ها را پر كند
آن روز بر مردگان نيز
سياه نخواهم پوشيد
حتي بر عزيزترنيشان1
پروانه اسكندري در سال 1317 در تهران چشم به جهان گشود. پدرش مردي آزاديخواه بود كه طعم زندان را در مخالفت با رضاشاه چشيده و مادرش زن روشنفكري كه همواره در گوش جان فرزندانش شعر آزادي مي سرود. همان حس شاعرانگي به وديعه نهاده شده در جان پروانه و بعدها پرستو كه بذر افشاند وبه گل نشست.
پروانه از همان دوران كودكي به واسطة فضاي خانوادگي با مسائل سياسي آشنا گرديد. و در تاثير پذيري از آن پس زمينه ها، در دوران دانش آموزي، به طرفداري از جنبش ملي شدن صنعت نفت پرداخت. دستگيري و حتي اخراج، ماحصل مشاركت او در خروش دانش آموزي بود. اين علاقه مندي موجبات همكاري او را با انجمن آناهيتا كه سازمان همگام حزب ملت ايران بود، فراهم آورد.
با اتمام دوران دبيرستان و بعد از قبولي در دانشگاه تهران به تحصيل در رشتة علوم اجتماعي پرداخت. مقطع دانشگاه فراز مهمي بود كه او را در يك ارتباط نزديك و فعال با جنبش ملي ايران قرار داد. او در بطن اين جنبش پرورش يافته و به زودي به يكي از فعال ترينِ زنان آن تبديل شد.
درتاريخ زندگاني سياسي پروانه چند واقعه برجسته به چشم مي خورد:
الف ــ قبل از انقلاب 57
1- بازداشت هاي مكرر به مناسبت هاي مختلف از جمله در 16 آذر 1338 ، در بهمن ماه 1339 به واسطة ايراد يك سخنراني در اعتراض به نبود آزادي در دانشگاه و مجدداً در جريان تلاش براي سياسي نمودن حركت اعتراضي فرهنگيان و..
2- شكستن سكوت 8 ساله حكومت كودتا در 16 آذر 1339 در محوطة دانشگاه تهران با دعوت از دانشجويان جهت گرامي داشت ياد شهداي 16 آذر 1332 . از جمله شاهدان و حاضران در صحنه آن روز از دكتر حسن حبيبي و ابوالحسن بني صدر نام برده شده است.
3-ازدواج با داريوش فروهر رهبر حزب ملت ايران كه طبيعتاً او را از زمينة مناسب تري براي رشد و پرورش توانمندي هاي مبارزاتي برخوردار مي ساخت. ازدواجي ساده وسياسي. خطبه عقد توسط آيت الله سيدرضا زنجاني و روحاني برجسته مدافع نهضت ملي قرائت شده و مراسم بدون حضور حتي يكي از اعضاء خانواده در جمع كوچكي از فعالان ملي و ميهني صورت مي پذيرد. پرستو و آرش حاصل اين پيمان مشترك مي باشند.
4- ديدار با علي اميني نخست وزير وقت به همراه 4 دانشجوي منتخب ديگر، جهت اعلام اعتراض نمايندگان جنبش دانشجويي نسبت به رفتار غير انساني حكومت با مردم و دانشجويان.
5- راهيابي به كنگره جبهه ملي دوم به همراه همادارابي . اين نخستين بار است كه در ميان احزاب ملي دو زن امكان آن را مي يابند كه در اين سطح از مشاركت سياسي حضور داشته باشند. حضور زنان در آن مقطع در كنار روحانيون برجسته اي چون سيد ضياء حاج سيد جوادي،آيت الله جلالي موسوي، آيت الله ابراهيم ميلاني، آيت الله انگجي، آيت الله شبستري، آيت الله طالقاني و.. بسيار بحث برانگيز بوده كه با مخالفت برخي نمايندگان حوزه ها نيز مواجه مي گردد. اما حمايت آيت الله طالقاني و دكتر صديقي از ضرورت حضور زنان در تمامي مناسبات راه را بر اعتراضات مي بندد.
6- عضو شوراي تحريريه نشريات حزب ملت ايران و خبرنامه جبهه ملي به واسطة برخورداري از توانايي تحليل گري، نوشتاري و سازمان دهي. نگارش بسياري از اعلاميه ها ونامه هاي سرگشاده اين مقطع از تاريخ جبهه ملي را به او نسبت داده اند.
7- مشاركت در پيروزي انقلاب 57. انقلاب براي پروانه به منزلة پايان سياهي و به سرآمدن روزهاي ستم و بيداد پس از مرداد 32 بود. براي او آزادي در همه جا نغمة خود را سرداده و بهترين فرصت براي تحقق بخشيدن به آرمانهايش را فراهم آورده بود.
ب ــ بعد از انقلاب 57
1- بر عهده گرفتن مسئوليت انتشار روزنامه جبهه ملي ايران تا زمان توقيف.
2- اعلام كانديداتوري براي انتخابات دوره نخست مجلس شوراي ملي در بعد از انقلاب
3- تصفيه از شغل دبيري در آموزش و پرورش به دليل فعاليتهاي سياسي و سپس در بعد از گذشت چند سال، بازنشسته گرديدن اجباري.
4- شركت در هفتمينِ كنفرانس بينِ المللي بنياد پژوهش هاي زنان ايران در تيرماه 1375 در سياتل آمريكا، او با طرح آن كه بايد ريشه هاي تصميم هاي زن ستيزانه را در فرهنگ ناگفته و نانوشته ي جامعه ها جستجو و با اهرم هاي مناسب اجتماعي در جهت فاش سازي و عقب راندن آن تلاش كرد، از زنان ايران مي خواهد تا گلايه هايشان را از تمامي مردان جامعه شان براي زماني ديگر گذارده تا با ياري هم از ورطه سخت تاريخي اي كه در آن قرار دارند، به سلامت و سربلند عبور نمايند.
5- ترور در 1 آذر 1377 كه بر اثر آن به شهادت رسيد و به حيات فيزيكي اش خاتمه داده شد.
در ميان صاحب نظراني كه رويداد قتل هاي زنجيره اي 1377 را بررسي مي نمايند پيرامون قتل پروانه اسكندري دو نظريه وجود دارد:
1- كساني كه معتقدند قتل وي كاملاً‌ اتفاقي و بدون برنامه ريزي قبلي بوده است.
2- كساني كه معتقدند اين قتل با قصد و برنامة قبلي همراه بوده زيرا با توجه به مراقبت هاي دائمي خانه فروهرها و داشتن اطلاعات كامل از برنامة زندگاني آن دو، اگر قتل پروانه در دستور كار قرار نداشته پس ترور داريوش مي توانست در زماني و يا مكاني كه وي تنها بوده اتفاق افتد. آنچه كه اين نظريه را قوت مي بخشد ميزان ددمنشي به كار گرفته در زمان قتل بوده است. پرستو فروهر با استناد به پرونده وي مي گويد:
قاتلين اعتراف كرده كه دستان او را از پشت گرفته و گلو ودهانش را فشرده و بارها و بارها بر تنش دشنه وارد كرده اند. 25 ضربه چاقو! براستي چرا؟ميزان ددمنشي روي داده به حدي بود كه هيچيك از ياران پروانه و داريوش را توان آن نبود كه ديده بر پيكر چاك چاك شده پروانه بگشايد. هيولاي مرگ اعزامي از جانب جنايتكاران تنوره مي كشد و قرباني خود را فرو مي بلعد!
پروانه اسكندري از ويژگي هايي به لحاظ شخصيتي برخودار بود كه دانستن آن براي هر مرد وزن جامعه ما مي تواند آموزنده باشد.
او به اهداف و آرمانهايش اعتقادي راسخ داشت و همه چيز زندگاني اش را در پرتو آن و به خاطر آن مي دانست. در راه نيل به آن نيز بسيار قوي و سترگ اقدام مي كرد. اوبه يمن نظام مرد سالارانه ازنوع رنجهايي از نوع رنجهاي زنان هم جنس خود نيز بهره مند گرديده بود، اما حاضر بود آنها را به واسطة آرمان والاتري كه در انديشه و اعتقاد داشت، فراموش و يا در حاشيه قرار دهد.
عشق به ميهن و رهايي مردمان آن از جور ظلم وستم، وجود او را هماره از خود مشتعل مي ساخت. در اين راه نه تنها هيچگاه مانعي برسر راه اهداف همسر ايجاد ننمود كه همواره حامي، يار، راهنما، همكار و همرزم همسر و دوستانش به شمار مي رفت. به اعتراف دوستانش او با قلم، بيان، فهم و درايت و شجاعتش به تمامي اطرافيان خود براي تداوم راه انرژي مثبت تزريق مي كرد.
با هيچ وسيله و وعده و وعيدي براي دست برداشتن از اهدافش تطميع نمي شد. همواره در فكر مردم محروم و تلاش در جهت بهبودي وضعيت آنها بود. بارها به افراد متمول مراجعه و با تهيه امكانات به سراغ جنوبي ترين نقاط تهران رفته و براي بچه هاي آن مناطق لباس و وسيله تهيه مي كرد.
با دشمنان وطن و مردم بسيار شقي و با مردم بسيار مهربان و رئوف بود. از سطح زندگاني آبرومندانه ولي ساده و بدون تشريفات برخوردار بود و از حداقل ماديات در پوشش، وسايل زندگي و آرايش.
ارادت بسيار به رهبر نهضت ملي دكتر محمد مصدق و دكتر حسين فاطمي داشت. و همواره مصدق را پدر و پيشوا خطاب مي كردروزها و ماه هاي متمادي در زماني كه رهبر نهضت ملي در بستر بيماري قرار داشت بر بالين وي به پرستاري از او مشغول بود. چون پروانه اي برگرد معشوق. مي گويند تا 2 سال در بعد از مرگ دكتر مصدق جامة سياه از تن خارج نكرد. او به آرايش و آراستنهاي زنانه به آن گونه كه در جامعة زنان رواج دارد، اعتقاد نداشت اما بعد از مرگ مصدق هيچ گاه برخود آرايش نگرفت.
شجاعت و بي باكي او زبانزد همگان بود. به گفته حسين شاه حسيني مقاومت بزرگ داريوش فروهر در طي سالهاي بسيار زندان به واسطة پشت صحنه مقاومت شجاعانه پروانه بود.
جنسيت در انديشه او جايگاهي نداشت و مبارزه براي او به مردانه و زنانه تقسيم نشده بود. از همين زاويه ديد به گفته آقاي خسروسيف همواره با تشكيل بخش زنان در حزب ملت ايران مخالفت مي كرد.
ساده، بي ريا و صادق در اعتقاد، گفتار و رفتار بود و هرگز حاضر نبود بنابه هر مصلحتي آن چيزي را از خود به نمايش بگذارد كه به آن اعتقادي ندارد. او همان گونه كه بود، خود را در معرض فهم و قضاوت و برخورد ديگران قرار مي داد. در 19 آبان 1377 يعني 11 روز قبل از ترورش در مراسمي كه به مناسبت چهل و چهارمين سالگرد شهادت دكتر حسين فاطمي برگزار شده شركت نموده و در سخنراني اش چنين مي سرايد:
آنگاه كه انساني به بهاي زندگاني خويش، حقيقت زمان را واقعيت بخشيد، ديگر مرگ سرچشمة عدم نيست. جويباري است كه در ديگران جريان مي يابد. . مرگ او را جهان برنمي تابد و رهايي كُشندة او از نفرت و بدنامي محال است. مرگ امري گريز ناپذير است كه بايد با سربلندي آن را به زانو در آورد و خود چنين كرد
و پروانه نيز خود بر مبناي اين منطق عشق چنين سوخت
روانش شاد
و
خاطره اش ازلي باد!

پی نويس :
1-ر.ك به برگزيده اشعار پروانه فروهر تحت عنوان شايد يك روز به كوشش علي دهباشي ــ ص 202