دکتر محمد شریف
النصر باالرعب
هر سال با فرا رسیدن پاییز، گذر زمان هاله ای بر رویداد ماندگار قتل های زنجیره ای پاییز 77 بر می ‏افکند. شش سال پیش هنگامی که مدت کوتاهی پس از ربودن مختاری و پوینده از خیابان های تهران، ‏اجساد پاک آنان چون درفش سرنگون شده آزادی در خیابان ها پیدا شد، عبارتی خوف آور به گوش ها ‏رسید؛ النصر بالرعب یعنی پیروزی از طریق اشاعه وحشت. پیش از آن، فروهرها با ضربات متعدد ‏چاقو به قتل رسیده بودند؛ هر یک با ده ها ضربه. سبعیتی که در قتل فروهرها نمایان شد، همان پیامی ‏را در خود داشت که ربودن مختاری و پوینده و قتل آن دو و رها ساختن اجساد آنان در خیابان ها و نه ‏دفن آن ها. هر چهار قتل حاوی یک پیام بود: باید از ما خوف داشته باشید، باید مرعوب و وحشت ‏زده باشید، هر آینه می توان شما را نیز ربود و کشت، ما می توانیم شما را حتی اگر در حد و اندازه ‏مبارزانی دیرینه و استوار چون داریوش و پروانه فروهر باشید، به راحتی خفه کنیم یا با ده ها ضربه چاقو ‏بکشیم پس؛ علیکم بالرعب (وحشت ارزانی شما باد). گفته می شد که پوینده و مختاری با کمک ‏شنود تلفنی ربوده شده اند.‏
شش سال پیش بود که اندام ستبر داریوش فروهر که گرد سپید ده ها سال مبارزه برای دست یابی به ‏گوهر آزادی بر موهایش، آن اندام را مزین ساخته بود، همچنین معصومیت متهورانه پروانه، همسر و ‏همراهش، پذیرای ده ها ضربه چاقو شدند. آیا اینک نیز همان ارعاب و اخافه، برگزاری مراسم گرامی ‏داشتن خاطره آنان را منتفی ساخته است؟ ‏
اکنون دکتر ناصر زرافشان، وکیل بازماندگان برخی از قربانیان پرونده قتل های زنجیره ای، می رود که ‏وارد چهارمین سال محکومیت پنج ساله خود شود. وحشت پراکنی قتل های زنجیره ای، او را که ‏پیشینه دوره های متعدد زندان را در کوله بار خود دارد نه تنها مرعوب نکرد، بلکه او پیام قتل های ‏زنجیره ای را به هیچ انگاشت و با مصاحبه های خود، بر کارآیی این نظریه مهر ابطال کوبید. آیا دکتر ‏زرافشان هزینه تهور بی بدیل خود را می پردازد؟ ‏
دکتر زرافشان، همچنین متهم به افشای اطلاعات و اسناد طبقه بندی شده (مربوط به پرونده موسوم به ‏قتل های زنجیره ای) شد. فارغ از مغایرت های قانونی بدیهی و آشکار این اتهام که ایشان خود به ‏روشنی آن با تطبیق مادیت اتهام با آیین نامه مربوط به اسناد سری طبقه بندی شده را تبیین نمود، ‏پرسشی آمیخته با طنزی تلخ در هیأت رد اتهام عنوان کرد که چگونه می توان اسناد راجع به قتل های ‏زنجیره ای را مصداق اسناد طبقه شده دولتی برشمرد؟ دکتر زرافشان می گوید که اگر بتوان بر این باور ‏ماند که اسناد قتل های زنجیره ای اسناد طبقه بندی شده دولتی است، نمی توان و نباید او را در عین ‏حال به لحاظ مصاحبه اش با بی بی سی متهم کرد که ضمن آن اظهار کرده است که همه عوامل ‏اجرایی قتل ها در تحقیقاتی که از آن ها صورت گرفته است، اعلام کرده اند که مأمور بوده اند و ‏معذور.‏
با این حال 2 سال از محکومیت 5 ساله. مرتبط با این اتهام است. این پرسش از سوی سیاوش مختاری، ‏فرزند محمد مختاری، نیز به این شکل مطرح شده است: این محفل خودسر، چگونه محفل خودسری ‏است؛ وقتی که اقدام آقای دکتر زرافشان در افشای عملکرد آن ها به مثابه افشای اسرار نظام می شود؟ ‏اگر آن چه که گفته، درباره یک محفل خودسر است، این کجا اسرار نظام محسوب می شود و اتهام ‏افشای اطلاعات و اسناد طبقه بندی شده از سوی روابط عمومی سازمان قضایی نیروهای مسلح به دکتر ‏وارد می شود؟‏
شش سال از پاییز 77 می گذرد. امسال نیز گویا اجازه برگزاری مراسم بزرگداشت قربانیان قتل های ‏زنجیره ای به باز ماندگان آن ها داده نشد. سال پیش، صفا پوینده، خواهر محمد پوینده، از این درد ‏نالید. صفا گفت: این درد بزرگی است که ما در طی این 5 سال، از ابتدایی ترین حق یعنی برگزاری ‏مراسم سالگرد برای عزیزانمان محرومیم. یعنی ما، در هیچ سالی نتوانستیم مراسم یاد بود برگزار نماییم. ‏این محرومیت درد آور، در وضعیتی برخانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای تحمیل می شود که ‏علاوه بر ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر که حق تشکیل اجتماعات و انجمن های مسالمت آمیز را ‏که به عنوان عرف بین المللی جهان شمول برای تمامی دول الزام آور است به رسمیت شناخته و علاوه ‏بر ماده 21 میثاق حقوق مدنی و سیاسی که در زمره تعهدات بین المللی ماست، بر آن صحه نهاده ‏است، اصل 27 قانون اساسی نیز آن را بر قرار ساخته و تبصره 2 ماده 6 قانون احزاب نیز آن را اجرایی ‏کرده و وزارت کشور را مأمور تأمین امنیت آن بر شمرده است. فصل سوم (مشتمل به مواد 28 الی 36) ‏آیین نامه اجرایی قانون احزاب نیز روش اجرایی این حق بنیادین را معین می کند. ‏
پرستو فروهر که خود آمیزه ای از صلابت داریوش و تهور معصومانه پروانه است، بر آن است که 4 سال ‏پی گیری صبورانه (در حال حاضر 6 سال) در مراجع قضایی داخلی، او را به این نتیجه رسانده که ‏دستگاه قضایی نه تنها در پی انجام وظیفه اش برای اجرای عدالت نیست، بلکه در جهت عکس، یعنی ‏خاموش کردن پرونده عمل می کند. در مصاحبه سال پیش با نامه، او از انعکاس قضیه قتل های زنجیره ‏ای پاییز 77 در کمیسیون حقوق بشر، کمیساریای حقوق بشر و نزد فرستاده ویژه در مورد اعلام های ‏سریع خارج از چارچوب نظام های حقوقی ملی خبر داد. وی ضمن اعلام انفعال کمیسیون از پی گیری، ‏به لحاظ عدم پیوستن ایران به برخی از پروتکل ها، خبر از ارجاع پرونده از جانب کمیساریای عالی به ‏ایران برای اخذ توضیح داده است. پرستو انگیزه خود از پی گیری قضیه از طریق نهادهای بین المللی را ‏گشودن راهی به منظور در امان ماندن دگر اندیشان در ایران از تهاجم وحشی گری های خشونت طلبان ‏اعلام نموده است. او همچنین بر آن است که اعترافات سعید امامی که نقشی کلیدی در قتل ها را ایفا ‏کرد، از پرونده حذف شده است و هنگامی که علت این امر را از قاضی مربوط جویا شده، قاضی اظهار ‏کرده است که تشخیص وی این است که لزومی به خواندن این اعترافات از سوی خانواده مقتولان و ‏وکلای آنان وجود ندارد. پرستو اضافه می کند که اعترافات کاظمی، از دیگر متهمان پرونده قتل ها را ‏نیز که مرتبط با قبل از سال 79 بوده است از پرونده حذف کرده اند. گویا دکتر ناصر زرافشان نیز در ‏گفت و گو با بی بی سی اظهار کرده بود که معلوم نیست اظهارات کاظمی در این خصوص که سعید ‏امامی (معاون وزیر وقت اطلاعات) آمریت قتل ها را داشته، در کجای پرونده است. دکتر در ملاقات روز ‏سه شنبه 3/9/83 در زندان اوین، دو نکته پایه ای را مورد اشاره قرار داد؛ یکی این که در وضعیتی که ‏قاتلان، محفل خودسر هستند؛ بحث درباره فعالیت های آنان افشای اسناد مربوط به فعالیت های ‏دستگاه های دولتی نیست. اگر بحث درباره فعالیت های قاتلان، افشای اسناد و اسرار دستگاه های ‏دولتی شمرده شود، ما با یک تضاد حل نشده مواجه هستیم. نکته دوم بیان مطلبی است که پرستو ‏فروهر ذکر کرده است؛ یعنی حذف اعترافات سعید امامی از پرونده. زرافشان بر این عقیده است که ‏مصطفی کاظمی در چهار ماه اول بازدشت خود، توضیحات مفصلی در مورد آمریت سعید امامی داده ‏است. اما در پرونده هیچ گاه توضیحات مصطفی کاظمی درباره نقش سعید امامی مشاهده نمی شود. ‏پرستو فروهر معتقد است که ... یکی از نقص هایی که وکلا اعلام کرده بودند، حذف شدن اعترافات ‏سعید امامی بود و خود قاضی پرونده هم در ابتدا روی این پرونده نقایصی را اعلام کردند که از جمله آن ‏نقایص، یکی حذف شدن اعترافات سعید امامی بود. بعد از این که گفتند پرونده تکمیل شده است و ما ‏برای بازخوانی پرونده به اصطلاح تکمیل شده رفتیم، حتی یک بند از اعترافات سعید امامی را به این ‏پرونده اضافه نکرده بودند...1 پرستو همچنین اعلام می کند: مجموعه مدرک های تصویری از صحنه ‏جنایت در خانه پدر و مادرم شامل بیش از صد عکس و دو نوار ویدئویی از پرونده حذف شده بود.‏
دیگر پرسش بدون پاسخ مانده پرونده قتل های زنجیره ای، منحصر کردن آن به چهار مورد؛ فروهرها، ‏پوینده و مختاری است. ‏
سال 1377 قبل از آن که ماشین ترور در آذر ماه فروهرها، پوینده و مختاری را هدف قرار دهد، در ‏شهریور ماه، پیروز دوانی و در آبان دکتر مجید شریف را محو می کند. قبل از آن، ابراهیم زال زاده، ‏محمد برازنده، کاظم سامی و ... نیز هدف این ماشین قرار گرفته بودند. ترور نا موفق سعید حجاریان نیز ‏در ادامه این قتل ها صورت پذیرفت.‏
از جمله مباحث رایج در زمان رواج قتل های زنجیره ای، این بود که مقتولان مرتد، مهدورالدم و ناصبی ‏شمرده می شدند. انتساب این عناوین از درون یک فرهنگ ایدئولوژیک بر می آید که اشاعه آن می تواند ‏اشخاص کثیری را در بر بگیرد. سیاوش مختاری در این خصوص به احتمال نهادینه شدن حذف فیزیکی ‏افراد می پردازد و این که: ... این فرهنگ و این نگاه برای خودش امکانات مادی پیدا خواهد کرد، تیم ‏های عملیاتی تشکیل خواهد داد و کمیته های انتخاب افراد را می بینید که به دنبال آن لیست های ‏طویلی از انسان ها برای حذف انتخاب می شوند. ‏
پرستو فروهر در مورد یکی از متهمان قتل داریوش و پروانه می گوید: حتی یکی از متهمان به روشنی ‏اظهار داشته است که از نظر او قتلی اتفاق نیفتاده و فقط حذف دو عنصر خائن و کثیف بوده که طبق ‏دستور انجام شده‏
محترم دوانی در مورد قتل پیروز می گوید: در رابطه با این مسأله پی گیری های بسیاری داشتیم، اما ‏به ما می گفتند: نمی شود هر کسی که گم می شود، بگوییم او را کشته اند. پیروز سوم شهریور از خانه ‏خود به قصد آمدن به منزل من خارج شد، ولی دیگر بازگشتی نداشت. من به همه جا مراجعه کردم، ‏ولی همه اظهار بی اطلاعی می کرددند. تنها یک نامه از قوه قضاییه به ریاست آقای یزدی آمد که اگر از ‏کسی شکایتی دارید، بنویسید.‏
و پرستو فروهر در مورد قتل مجید شریف می گوید: نام مجید شریف در پرونده قتل ها به عنوان ‏کسی که از سوی این افراد به قتل رسیده است عنوان شده، اما هیچ پی گیری در مورد قتل مجید ‏شریف وجود ندارد.‏
این گونه، چادر وحشت و ارعاب گسترده می شود. از آن پس روشن فکران، نویسندگان، روزنامه نگاران و ‏فعالان حقوق بشر، حین عبور از عرض خیابان چندین بار طول خیابان را بر انداز می کردند و از تعیین ‏قرار ملاقات از طریق تلفن و عبور از اماکن خلوت پرهیز می نمودند و قفل منازل خود را تعویض و ‏محکم می کردند. این وضعیت، مفهومی غیر از تلاش برای امحای امنیت فردی ندارد و فقدان امنیت ‏فردی، هدفی است که تئوری النصر بالرعب یعنی نصرت و فتح از طریق ترساندن آن را پی می ‏گیرد. در عین حال، امحای امنیت فردی، اعتماد بین دولت و جامعه را نیز محو می کند و در پرتو این ‏وضعیت، دولت در برابر تهدید های خارجی ضربه پذیر می شود. پیروان این تئوری، موفقیت خود را در ‏گرو بی تحرکی سیاسی مردم ارزیابی می کنند، حال آن که بی تحرکی سیاسی مردم، امنیت دولت را ‏در برابر تهدیدهای خارجی نیز هدف قرار می دهد. در این حالت مروجان و مباشران تئوری النصر ‏بالرعب، دولت را به سمت کرنش در برابر بیگانگان سوق می دهند. درواقع، آمران و مباشران قتل های ‏زنجیره ای، متفکران جامعه را دشمن اصلی خود بر می شمردند، نه دول متخاصم بیگانه را. در این ‏میان، بی تحرکی سیاسی جامعه به عنوان دست آورد موفقیت آمیز تئوری پیروزی و نصرت در نتیجه ‏اشاعه وحشت شمرده می شود. فرهنگ بی تحرکی سیاسی تا آن جا گسترده می شود که دانشگاه ها که ‏در جوامع در حال گذار به سمت دموکراسی، به عنوان پیش شرط توسعه هستند، پرچم دار تحرک ‏سیاسی می شوند. در این وضعیت، طبیعی است که یک رییس دانشگاه به جرم صدور جواز برای ‏سخنرانی یک شخصیت سیاسی، در معرض هتاکی و ضرب و شتم قرار گیرد و دکتر ناصر زرافشان با ده ‏ها تألیف و ترجمه در حبس ماندگار شود یا یک استاد دانشگاه، ماه ها در سلولی حبس شود که طول ‏آن، تا آن اندازه کوچک باشد که بر اثر تماس مکرر فرق سر او با دیواره سلول به هنگام خواب، پینه ای ‏مشابه پینه پیشانی اش در اثر سجده، در سر او ایجاد شود.2‏
آن چه پیشینه و آینده قتل های زنجیره ای در پی آن است، استقرار و استمرار بی تحرکی سیاسی ‏ناشی از سیطره وحشت است.‏
سر سبز تر ز جنگل، من برگ را سرودی کردم‏
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را ‏
سرودی کردم.‏

پی نوشت:‏
1-‏ نام ها و نقل قول ها در این نوشته، همه از نشریه نامه، شماره 27، بخش ویژه ‏
‏2-‏ قتل های زنجیره ای گرفته شده است.‏
‏3-‏ دکتر محمد حسین رفیعی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم دانشگاه تهران و از شخصیت های ‏ملی مذهبی در پرونده بازداشت ملی مذهبی ها در اسفند سال 79 ماه ها در زندان 59 در ‏سلولی به ابعاد 180130 محبوس بود. پس از تبدیل قرار بازداشت به وثیقه، وقتی به عنوان ‏وکیل، اولین ملاقات را با اوداشتم، متوجه پینه بستن فرق سر او شدم.‏