ن. نوريزاده (سام.آ)
گلزار خاوران
بمناسبت کشتار زندانيان سياسی تابستان 67


در چهارده کيلومتري شرق ميدان خراسان، چهارديواري متروک و مخروبه اي با دو نام قراردارد که يادآور فاجعه اي بس دردناک و فراموش نشدني است. نام مردمي اين تکه پاره، گلزار خاوران است و نامي که رجاله هاي رژيم در اسناد خود به ثبت رسانده اند کفر آباد ميباشد. اين قطعه زمين با وجود اينکه هيچ گياهي در آن حق روئيدن ندارد، آبادتر، سرسبزتر و زنده تراز هر زميني است که گورستانش نام نهند. اين تکه پاره همواره زائراني از راه رسيده دارد، مادران و پدران پير و خميده دست در دست نوادگانشان در گوشه و کنار اين چهار ديواري در آمد و شد هستند. آنان پنداري در اين فضاي خشک و تفتيده بدنبال نام و نشاني آشنا و رمزگونه ای ميگردند. زيرا هرازگاهي مشتي از خاک را بدست ميگيرند و ميبويند تا شايد شميم عطرآگين فرزندان خود را در آن بيابند و اگر چنين حسي سراغشان آمد آن نقطه را گور خيالي آنها فرض ميکنند و به مخيله شان ميسپارند. سوخته دلان اين دشت غريب به ستم دريافته اند که نبايد سنگي به يادگار بنا کنند و گلي به يادبود بکارند و يا حتا ضجه اي در انده داشته باشند. زيرا بارها و بارها گلي را که آورده بودند و سنگي را که نام فرزندشان بر روي آن حک شده بود، بهانه هاي شد در دستان پليد دژخيمان "ام القرا" رژيم تا مغول وار خاک اين چهارديواري را با خيش نفرت خويش شخم زنند و به توبره کشند. بارها تصوير مادري که در وسوسه بوئيدن جوانش به کندن زمين دست زده است و پدري که در جستجوي يافتن رازهاي درون خاک به کاوش پرداخته است و همسري که در حسرت غمگينانه خويش مات گريسته است و نگريستن کودکان حيرت زده به زارگريستن هاي پنهان آنان،بر زمين کبود و ناهموار گورستان نقش بسته است.    صاحبان آشناي اين زمين با قرارهاي قلبي و عاطفي شان، هر پنجشنبه شب خود را به وعدگاه ميدان خراسان ميرسانند تا بگونه اي گروهي به ميعادگاه خاوران آيند و اگر خفاشان پاسدار شب در جاده خراسان آنان را وارسي نکنند و گلهايشان را پرپر نگردانند و گلابهاي معطرشان را نشکنند اين صاحبان عزاي ابدي، ميتوانند گلها را روي نقشهاي ذهني خاک گورستان بگذارند و گلابها را بر سنگهاي مرمرين خيالي خود بپاشند. يکبار مادري نهال سبزي را پنهان از چشمان دژخيمان "مدينه النبی"، در زير چادر سياه خود پنهان کرده بود تا در نقطه خيالي گورستان که ميپنداشت پيکر به خون خفته دختر جوانش آنجا دفن است، بکارد و با اين اميد که آن نهال سروي شود و نشاني گردد براي نوادگانش در زيارت فرداها. اما کفتارهاي رژيم که همواره در لباسهاي شخصي در گورستان پرسه ميزنند، تاب نياوردند و به بولدزرهاي کميته خاوران خبر روئيدن سرو را دادند. در چشم بهمزدني بولدزرها از راه رسيدند و به بهانه طراوت سرو ناز، زمين گورستان را شخم زدند. در آميختگي نعرهاي پاسداران و فرياد کودکان و آه وناله مادران و اشگ ريزان پدران، در فضائي گرد و خاک آلود، همه را ازگلزار بيرون ريختند. زهي خيال باطل، حاکميت پست و پليد غافل از آن است که در قاب خاطرها و يادها و ديدگان کودکان، تصوير هزاران هزار سرو سهي نقش بسته است تا در دادخواهي فردا و برپائي محکمه مردمی شاهد باشند.