قسمتي از متن مصاحبه راديو آزادی با تعدادي از بستگان قربانيان فاجعه سال 67
اين يک پرونده ملي است


شماري از بازماندگان اعدامهاي گسترده سال 1367، گورستانهاي دستجمعي که عزيزانشان در آنجا دفن شده اند را ميعادگاه خود ميکنند تا در دلتنگي آنها بر مزار بي نام و نشان شان گرد آيند و سوگواري کنند. اين در حالي است که بسياري از آنها از محل دفن عزيزان خود بي خبرند اما درد مشترک مادران، پدران و کسان ديگر در اين گورستان ها مشترک پيوند خورده و گوري را به گور عزيزان آنها تبديل کرده است.
در تهران اين گورستان دستجمعي خاوران نام دارد که خانواده هاي زندانيان سياسي قتل عام شده را هر از گاهي گرد هم مي آورد تا ياد و يادگارشان را پاس دارند. اين نوشتار گزارشي است که از ذهن و زبان بازماندگان کشتار بزرگ 67 از نوار استخراج شده است.


محمدرضا معيني فر زنداني سياسي پيشين اوين که چهار تن از بستگان خود را در جريان اين اعدامها از دست داده ميگويد:" در10 شهريور 1368 يعني اولين سالگرد، اعلام کردند که دهه اول شهريور يعني از 5 تا 15 را به عنوان دهه سالگرد کشتار زندانيان سياسي نامگذاري کنند. چون جمعه وسط اين دهه افتاده بود و تعداد بسياري از خانواده هاي قربانيان در آنجا (خاوران) جمع شده بودند اما با واکنش وسيع نيروهاي دولتي مواجه شدند. اين واکنش آنقدر شديد بود که تعداد بسياري از خانواده ها دستگير شدند، بسياري از مادران و پدران پير را با ضرب و شتم در خيابان مي کشاندند تا بتوانند مانع از برگزاري اين سالگرد شوند."
در اين سال هدف بخش ديگري از بازماندگان اعداميان سال 1367 ملاقات با گاليندوپل فرستاده ويژه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل بود. آنها ميخواستند شکايات خود را در مورد پرونده بستگانشان با وي در ميان بگذارند. اين ملاقات با وجود دو سفر جداگانه گاليندوپل به ايران هيچگاه صورت نگرفت. در اين مورد محمدرضا معيني فر از موانع اين ملاقاتها ميگويد:" جمهوري اسلامي بالاخره موافقت کرد که گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد آقاي گاليندوپل به ايران بروند. من ايشان را بعد از آنکه به ايران آمدند، ديده بودم و يک نقشه مفصل خاوران و اوين را به ايشان دادم اما متاسفانه ايشان نتوانستند که آنها را ببينند زيرا رژيم موانع بسياري براي خانواده ها ايجاد کرده بود که ايشان را ملاقات نکنند. مثلا سعيد امامي يک سازماني براه انداخته بود بنام سازمان دفاع از قربانيان خشونت تا در مقابل تجمع خانواده ها ايستادگي کنند تا جائيکه افراد اين گروه به خانواده هاي قربانيان کشتار سال 67 حمله ميکردند و آنها را زير ضرب و شتم قرار ميدادند. بهر حال رژيم نگذاشت که خانواده هاي قربانيان قتل عام 67 با گاليندوپل ملاقات کنند..."
در آن سال قرار بود که گاليندوپل در برنامه سفرش از گورستان خاوران بازديد کند اما با ممانعت نيروهاي انتظامي رژيم تلاش خانواده هاي قربانيان اين کشتار بزرگ را که ميخواستند گورهاي دستجمعي و بي نام و نشان شماري از اعداميان را به وي نشان دهند، بي نتيجه ماند. اما گاليندوپل از عمق فاجعه باخبر بود. او نه تنها از گورهاي دستجمعي تهران بلکه از ديگر گورهاي دستجمعي سراسر کشور خبر داشت. اين گورهاي دستجمعي که بازماندگان قربانيان زندانيان سياسي آنها را کانال مي نامند، همان گورهايي است که براي نخستين بار در يک روز تابستان در سال 67 بيش از صد تن از بستگان اعداميان که بطور اتفاقي گرد آمده بودند تا بر سر مزار بي نام و نشان عزيزانشان روند، آنها را با ناباوري کشف کرده بودند. در اين مورد مينا لبادي همسر يکي از اعداميان ميگويد:" يادمان است که در سال اول که يکسري از دوستان ما به آنجا (خاوران) رفته بودند، دستهايي از خاک بيرون بود زيرا همانروز صبح زود رژيم آنها را که در حدود 40 نفر بودند، اعدام کرده بود. آنها اين اجساد را با عجله روي هم ريخته بودند زيرا آنروز روزي بود که از قبل اعلام شده بود که خانواده ها به آنجا ميروند. بنابراين ماموران با بولدوزر زمينها را حفر کرده بودند تا اجساد را درون آن بريزند. چون عجله داشتند وقت نکردند که خوب روي آنها را با خاک بپوشانند، در نتيجه بعضي از اعداميان دستهايشان بيرون بود و لباسهايشان را ميشد از لاي خاک ديد. همانروز به همت عده اي عکسهايي هم گرفته شد. مثلا کسي از اين خانواده ها خاکهاي گوري را کنار ميزند و با اجساد اعداميان که هنوز گرم بودند، برخورد ميکند و مي بيند که سر يکي روي پاي ديگري است و... زن و مرد دستجمعي دفن شده بودند. دفعه بعد که ما آمديم روي همه اين زمينها را با سيمان پوشانده بودند."
پروانه ميلاني خواهر يکي از زندانيان اعدامي از آنچه در خاوران ديده است ميگويد:" در سال 60 که زندانيان اعدامي را به اينجا مي آوردند، نيز قبرها را گود حفر نميکردند تا جائيکه بوي تعفن به مشام ما ميرسيد. آنموقع توانستيم روي اين قبرها را سيمان کنيم و ما هر از گاهي جمعه ها به خاوران ميرفتيم اما وقتي که کشتار زندانيان 67 انجام گرفت و ما طبق معمول به آنجا رفتيم، ديديم که بولدوزرها انداخته اند و آن سيمان کاري را که ما انجام داده بوديم، خرد کرده بودند، بطوريکه سيمانها در محوطه پراکنده بودند و زمين هم کاملا مسطح شده بود. حالا اينکه آيا اين بولدوزرها آمده اند و با چنگک هايشان زمين را عميقتر کرده اند و جنازه ها را و استخوانها را دوباره و عميقتر دفن کرده اند يا نه، ما نميدانيم زيرا هيچکدام از قبرها را ما نشکافتيم تا ببينيم که اينها واقعا اين کار را انجام داده اند يا نه."
از جمله ديگر اقدامات خانواده هاي قربانيان زندانيان سياسي سال 67 گرد آمدن آنها در برابر وزارت دادگستري در 5 ديماه 67 بود زيرا ميخواستند بدانند که چرا وابستگان آنها که تعدادي دوره محکوميت خود را گذرانده بودند و بسياري در حال گذراندن بودند، اعدام شده اند. اين گردهمايي با واکنش شديد نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي مواجه شد و موجب گرديد که تجمع آنها بدون نتيجه پايان پذيرد. به گفته يکي از بستگان اعدامي آن سال، چندين بار خانواده هاي اعداميان هر اقدامي که براي تجمع و گردهمايي در خاوران ميکردند، با خشونتهاي گروههاي فشار روبرو ميشدند اما با گسترش جنبش مردمي، رفته رفته اينگونه اعمال و رفتارهاي خشونت آميز، کمتر شد. تا جائيکه شماري از خانواده ها توانستند نامه اي خطاب به محمد خاتمي رئيس جمهوري اسلامي بنويسند. پروانه ميلاني که شخصا اين نامه را تحويل دفتر رياست جمهوري داده بود، چنين ميگويد:" نامه اي که ما به آقاي خاتمي نوشتيم حدودا قبل از حمله به کوي دانشگاه يعني 18 تير 78 بود. بعدها به ما گفتند که ايشان يعني خاتمي ذيل نامه نوشته است که آن موضوع در شوراي امنيت ملي مطرح شود اما ما نه بطور مستقيم و نه غير مستقيم هيچ خبري از چگونگي آن نداريم. به ما جواب خاصي ندادند و هيچ اقدامي هم نکردند. ما آنچه که در نامه نوشته بوديم، اين بود که از خاتمي خواهش کرديم که اين گورستانهايي که براي ما بوجود آورده اند و طبعا بايد مسوول اداره و متولي آنها در هر شهر و استاني باشند، يکسري تسهيلات و امکانات در اختيار ما (خانواده ها) بگذارند. زيرا ما در حقيقت از امکانات بهائيان استفاده ميکرديم، چون اين گورستان در اصل به آنها داده شده بود اما بعدها در ضلع جنوبي اين گورستان چپي هائی را که اعدام ميکردند در آنجا دفن ميکردند. ما از خاتمي خواستيم که حداقل به ما اجازه برگزاري مراسم و يا گذاشتن سنگ روي قبرها داده شود اما تا به امروز هيچ خبري نشده است."
عليرغم اينکه هنوز پاسخي به نامه بستگان اعداميان سال 67 از طرف رئيس جمهوري داده نشده است، اما شماري از خانواده ها ميگويند که از فشارهائي که بر آنان وارد ميشده کاسته شده است. اما زمانيکه خانواده ها ميخواهند کوچکترين نشاني روي قبرهاي فرضي فرزندان خود بگذارند، با مقاومت عناصري که همان گروههاي فشار هستند روبرو ميشوند. پروانه ميلاني ميگويد:" سال گذشته چند نهال کوچک کاج که جلب نظر نيز نميکرد را آنجا در خاوران بطور پراکنده کاشتيم تا ببينيم آيا هنوز از طرف رژيم مي آيند و آنها را ميکنند يا نه، متاسفانه اين کار را کردند و به جاي کاجهاي کوچک چماقهايي را در آنجا قرار داده بودند."
يک نگراني ديگر در خانواده هاي اعداميان سال 67 وجود داشت و آن اين بود که بخشي از گورستان خاوران که متعلق به بهائيان است در حال گسترش ميباشد و آنها نگران آن بودند که ممکن است که اين گسترش قبرها باعث شود که قبرهاي بي نام و نشان اعداميان از بين برود. يکي از وابستگان اعداميان 67 در اين مورد ميگويد:" ما اين نگراني را با بهائيان در ميان گذاشتيم و نتيجه آن شد که يک خط سفيد روي ديوار بدين معنا کشيدند که از رديف 33 به بعد تماما به اعداميان ما است، البته اينها گفتند که احيانا اگر قبري را حفر کردند و به جنازه اي برخورد نمودند، از آن صرفنظر ميکنند."
آندسته از همسران و بازماندگان زندانيان سياسي سال 67 که از ايران مهاجرت کرده اند، به گونه اي ديگر با فاجعه کشتار بزرگ روبرو شدند. مينا لبادي همسر يکي از زندانيان سياسي 67 که همراه با فرزندانش مقيم استکهلم است، در اين مورد ميگويد:" وقتي ماه شهريور فرا ميرسد، نميدانم چه بايد کرد. گاهي اشک ناخودآگاه پهنه صورتم را ميپوشاند، هنوز اعدام همسرم برايم غير قابل باور است. هنوز با گذشت مدت زمان بسيار نتوانسته ام با اين موضوع برخورد کنم." مينا لبادي هنوز ميخواهد بداند که همسرش در کجا دفن شده و از اينکه پزشکي قانوني گواهي مرگ همسر اعداميش را به رسميت نشناخته است، رنج ميبرد. او ميگويد:" هيچگاه جسد همسرم را به چشم نديده ام و هيچ مدرک قانوني دال بر اعدام او وجود ندارد. فرزندانم هر از گاهي از مرگ پدر ميپرسند، براي آنها مشکل است که باور کنند پدرشان اعدام شده است. دختر 11 ساله ام هنوز پدرش را از من ميخواهد و پذيرفتن اينکه پدر ندارد برايش سخت است."
بخاطر همين شک و ترديدها است که مينا لبادي خواستار روشن شدن حقيقت در باره اعدام همسرش شده است. او مي افزايد:" خواستم چه بود؟ ميخواستم شوهرم زنده بالاي سر بچه هايش باشد، ميدانستم که اين خواست من هيچوقت برآورده نميشود. رژيم هم اگر ميخواست به درخواست من اعتنا بکند که او را مانند ديگران نميکشت و حالا تنها خواسته ام اين است که بايد اين جنايت بزرگ افشاء گردد. (راز) اين پرونده بايد برداشته شود تا بدانيم که چرا و براي چه اينها را توي گورهاي دستجمعي خاوران و ديگر نقاط کشور ريختند."
پروانه ميلاني ميگويد:" اين پرسش که زندانيان سياسي به چه گناهي اعدام شده اند يک پرسش است و اينکه چه عواملي زمينه ساز چنين اعدامهايي بوده اند پرسش ديگري است."
بديهي است آيت الله حسينعلي منتظري بخشي از اين سئوالها را در کتاب خاطراتش پاسخ ميدهد، اما بايد اذعان کرد که آنچه در خاطرات او بازتاب يافته است و آنچه که خانواده هاي قربانيان سال 67 بازگو ميکنند فقط گوشه اي از حقيقت اين کشتار بزرگ را روشن ميکند و به هيچ وجه افکار عمومي جامعه و سازمانها و کميته هاي دفاع از حقوق بشر را ارضاء نميکند. دکتر عبدالکريم لاهيجي نائب رئيس فدراسيون جوامع دفاع از حقوق بشر خواستار تشکيل يک کميته حقيقت ياب است و ميگويد که " آنچه که ما درخواست ميکنيم اين است که بايد يک روزي در ايران يک کميته تحقيق و حقيقت ياب بوجود آيد، مثل آنچه که در آفريقاي جنوبي پس از سقوط نظام آپارتايد و به همت نلسون ماندلا بوجود آمد. در اين کميته مشخص خواهد شد که اين جنايات در چه شرايطي و بوسيله چه کساني انجام گرفته است. بديهي است در آن زمان هم متهمين بايد حاضر شوند و هم مدعيان خصوصي و خانواده هاي بازماندگان کسانيکه کشته شده اند."
علاوه بر آقاي لاهيجي فعال حقوق بشر در پاريس، محمدرضا معيني زنداني پيشين رژيم جمهوري اسلامي که چهار عضو خانواده اش منجمله برادرش را در جريان اعدامهاي گسترده سال 67 از دست داده است نيز خواهان روشن شدن حقيقت است، او در اين زمينه ميگويد که " پرونده اين اعدامها تنها به خانواده هاي قربانيان مربوط نيست بلکه با سرنوشت جامعه ايران گره خورده است. من تاکيد ميکنم اين فاجعه يک فاجعه ملي است و قتل عام  زندانيان سياسي سال 67 يک پرونده ملي ميباشد."