گزارش جامع آمار کشته شدگان دیماه ۱۴۰۴
کریم نیکونظر
دیده بان های تاریکی
۱۸۱۹
آمار های کشته شدگانِ دی ماه ۱۴۰۴ از کجا آمده اند
من روزنامه نگار و پادکسترم؛ پنج سال است که هر ماه یک شماره از پادکست «رادیو تراژدی» درباره ی سرگذشت آدم ها منتشر میکنم، کسانی که عاقبتشان به خوبی و خوشی ختم نمیشود. گهگاه هم درباه رویدادهای تراژیک معاصر، پادکست ساخته ام. پنج سال پرهاهو را پشت سر گذاشته ام تا رسیدم به سال ۱۴۰۴
همه چیز با انتشار پادکست «میناب» شروع شد.
در آخرین روزهای حمله اسرائیل و امریکا به ایران اولین شماره ویژه جنگ پادکست «رادیوتراژدی» درباره حمله امریکا با موشکهای تاماهاک به مدرسه دخترانه/ پسرانه شجره طیبه شهرستان میناب در جنوب ایران را منتشر کردم. پنتاگون اواخر فروردین ماه در پاسخ به سناتورها و مطبوعات میگفت تحقیقات درباره حمله به غیرنظامیان هنوز ادامه دارد اما دونالد ترامپ، اول گفت حمله به مدرسه کار خودِ ایرانی هاست و بعد هم در جنجال رسانه ها آن را لاپوشانی کرد. کشتار میناب فاجعه ای بزرگ با 156 قربانیِ کودک 6 تا 12 ساله بود که حداقل دو پیکر از کودکان هرگز پیدا نشدند.
این اولین پادکست من بعد از شش ماه سکوت بود؛ جنگ همه چیز را تحت تأثیر قرار داده بود و فکر می کردم حرف زدن از قربانیانِ بیگناه، دستکم برای تاریخ مهم است و خیلی ها در ایران، آنقدر گرفتار روزمرگیِ جنگ شده اند که یادشان رفته چه جنایتی رخ داده است. پس رفتم سراغ میناب. بیش از 20 ساعت ویدئوها و فیلمهای خام و دست نخورده (Rush) مستند دیدم، با سه مستند ساز در میناب حرف زدم و با دو خانواده که کودکانشان قربانی شده بودند گفتگو کردم. فکر میکردم در روزهای جنگ مهم است این کار.
اولین نظرهایِ هموطنانم درباره پادکست ویژه میناب واکنش به این فاجعه نبود، عکس العملی بود که مخاطبان نسبت به رویدادِ روزهای قبلِ آن داشتند؛ چرا من در «رادیو تراژدی» به وقایع دی ماه نپرداخته ام. مگر آن همه کشته و مجروح و زخمی را ندیده ام؟ مگر نمیدانم چه اتفاقی افتاده است؟ گفتند مزدورم، حرامزاده ام، حکومتی ام، جیره خوار دولتم. گفتند از حکومت پول میگیرم تا چشمهام را ببندم روی بعضی حوادث و تراژدی ها و بعضی ها را بزرگنمایی کنم. گفتند آن 40 هزار نفر چه؟ خون آنها چه میشود؟ یکی در اینستاگرام پیامی در تماس (Direct) فرستاد و نوشت «خون شُورم». در توئیتر سرِ اینکه چقدر آدم کثیف و نکبت ام بحث شد و آمار شستهای روبه بالا رفت. یکی گفت دچار قصور و اشتباه (Hamartia) شده ام و گروه زیادی من را در اینستاگرام دنبال نکردند (Unfollow) و حتی عدهای تأسف خوردند که تا آن زمان پادکستم را گوش میدادند. دوستی پیغام داد: «مراقب خودت باش». دیگری گفت: «رها کن بحث را». کدام بحث را؟
من گفته بودم نمیشود دقیق درباره فاجعه دی ماه تحقیق کرد. منبعی نبود و کسی حرفی نمیزد و بن بست بود. در اینستاگرام نوشته بودم من هم بابت خون بیگناهانی که جان دادند یا نقص عضو شدند متأسفم و ناراحت. اما برای کسانی که با یک فراخوان، همه چیز، از زندان و گلوله تا خون را نادیده گرفتند و دنبال نوستالژی «تونل زمانی» رفتند، نه. به خاطر همین جمله آخر به من حمله کردند. من صریح گفته بودم ایرانِ آن چند روز، تاریکترین کشورِ دنیا بود و اطلاعاتی درباره دی ماه در دست نیست. اینکه معتقد بودم مردم را تحریک کرده اند تا دو سه روز را با وعده « کمک از راه میرسد» واقعیت و حقیقت موجود ایران را نادیده بگیرند، جرمم بود. اینکه گفته بودم بیانیه های شاهزاده پهلوی یکی از عوامل تحریک مردمِ بیگناه بود که اغلب از سرِ نداری و گرانی قیمتِ کالاها به خیابان آمده بودند و بعد شبکه های تلویزیونی، شاهزاده و پیروانش، در دو روز همه شان را زیر سایه «جاوید شاه» تصاحب کردند اتهام اصلی ام بود. متهم بودم به همراهی با حکومت.
من از آن زمان طرد شدم. اما هر مطرودی حق دارد یک بار برگردد و دنبال دلیل بگردد. اولین حقیقتی که دنبالش بودم آمار کشته شدگانی بود که مدام بالا میرفت؛ عکس جنازه ها، کاورهای سیاه، ترانه ها و غمی که هر روز با بالا رفتن آمار کشته شدگان از آن سوی آب برای ما آدم های داخل ایران بیشتر می شد، مرا مصمم کرد تا پیگیر شوم. ما که آن روزها در سیاهی بودیم هچ نمیدانستیم چه اتفاقی دارد می افتد؛ در آن تاریکی بیخبر بودیم از همه چیز. اما ظاهراً عدهای خارج از ایران دوربین دید درشب داشتند و در آن تاریکیِ مطلق یک به یک پیکرها را شمرده بودند. من دنبال آن دیدهبانها رفتم تا بفهمم چطور و از کجا به آن اعداد رسیده اند. انسان که عدد شود دیگر انسان نیست. انسان آمار شود فقط ترس را بیشتر میکند؛ قصه زندگی اش دیگر مهم به نظر نمیرسد. اما چطور میشود قصه مردم را گفت در آن روزها؟ من دنبال کسانی رفتم که غلظتِ تاریکی مانعشان نشد تا آمار را مدام تغییر دهند. شروع کردم به مرورِ وقایع آن روزها. این نتیجه اش است؛ نتیجه جست وجو در خارج ایران برای پی بردن به دو سؤال:
آمارها از کجا آمدند؟ روش جمع آوری این آمارها چه بود؟
خلاصه وقایع
مثل اغلب اعتراضات پرشور و تأثیرگذار دو قرن اخیرِ ایران، همه چیز حوادث دی ماه از بازار شروع شد. اگر زمانی دولت ناصرالدین شاه قاجار ناچار شد قرارداد تالبوت را به خاطر تحریم بازاریها لغو کند، اگر مشروطه از دلِ فَلک کردن دو تاجرِ مشهورِ قند در تهران شروع شد و به امضای فرمان مشروطه رسید، اگر انقلاب اسلامی با تعطیلی و اعتصابِ بازار سنتی ایران گره خورد، اینبار هم ظاهراً قرار بود همه چیز از بازار شروع شود. بازاری دو گانه؛ یکی بازار بزرگِ تهران که صاحبان و معتمدانش هنوز از قشر مذهبی و مدافع انقلاب بودند و از طرف دیگر بازار مدرنترِ شکل گرفته در دو دهه اخیر.
هفتم دی ماه برابر با 28 دسامبر، بازار بزرگ تهران نیمه تعطیل شد و فروشندگان بازارهای چارسو، موبایل و بازار علاالدین که همگی لوازم مربوط به تلفن همراه می فروختند در اعتراض به بالا رفتن مداوم قیمت ارز و تغییر دقیقه ی قیمتها مغازههاشان را تعطیل و در خیابان تجمع کردند. این بازارها در مرکز تهران، در خیابان جمهوری اسلامی، نزدیک بیت رهبری، متمرکز بودند؛ خطی که مرز شمال و جنوب تهران را واضح میکند. در ظاهر هم جمع شدن کاسبان مغازه ها اعتراضی مدنی محسوب میشد. پلیس خیلی زود آن محوطه را محاصره کرد. حوالی عصر، پسری جوان با سر کردن کلاه سوئیشرتش روبه روی نیروی انتظامی نشست. همین تصویر نماد مقاومت شد. اما پسِ پشت این ماجرا حقایقی مخفی است. اول اینکه مالکیت بخش عمده مغازه های بازار بزرگ موبایل متعلق به صاحب بزرگترین بازار تجاری تهران و از بدهکاران بانک «آینده» است که در نهایت همین بدهی ها منجر به انحلال آن بانک شد. او متصل به بخشی از حاکمیت است و با وجود بدهی های چند هزار میلیاردی حکم توقیف اموال یا بازداشت او هرگز صادر نشده. به نظر میرسد که او کاملًا هماهنگ با گروه در دل حکومت است که ما مردم عادی، چندان شناختی نسبت به آنها نداریم. اما واقعیت این است که مستأجران این بازار بخش مهمی از معترضین بودند. دوم اینکه مالکیت تعداد زیادی از مغازه های بازار چارسو هم به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به نهادی حکومتی مرتبط است؛ ارگانی که در حوزه های مختلف، از ساخت واکسن تا خانه سازی، فعالیت میکند و رئیسش سمتی مهم در ساختار کشور دارد.
این واقعیات یک سوال ایجاد میکند نه یک پاسخ قطعی؛ آیا این اعتراض واکنش بخشی از حاکمیت نسبت به دولت بود یا نتیجه فشار اقتصادی و افزایش هزینه ها؟ چطور مالکان قادر نبودند با کم کردن هزینه معمول فروشندگان فضا را آرام کنند؟ پاسخی برای این سوال در دست نیست. آنچه میدانیم این است که این افراد و ستادهای مرتبط با حکومت برای آرام کردن فضا پیشقدم نشدند. چرا؟ این پرسشی است که باید با اطلاعات و اسناد بیشتر، شاید هم گذر زمان، بررسی شود. درست همین روزها بود که دولت اعلام کرد به دلیل شرایط دشوار مالی ناشی از اسنپ بک و مکانیزم ماشه (بازگشت تحریمهای سازمان ملل)، ارز دولتی با نرخ پایین را به واردکنندگان نمیدهد و به زودی این مبلغ به عموم مردم تعلق میگیرد و ماهانه یک میلیون تومان به هر شهروند ایرانی پرداخت میشود تا کالاهای اساسی (شامل گوشت، برنج، مرغ و...) را با کالابرگ بخوانید کوپن و با سوبسید دولتی خریداری کند. این روشی بود برای کم کردن فشار اقتصادی؛ اگرچه به محض شروع این پروژه نرخ کالاها بالا رفت اما خانواده های کم درآمد به تعداد اعضایشان میتوانستند کالاهایی را خریداری کنند که قبل تر کمتر در دسترشان بود. تصمیم دولت آزادسازی قیمتها و تک نرخی کردن ارز بود. در دوره اول دولت ترامپ، دولت حسن روحانی ناچار شد برای کنترل فشار اقتصادی، نرخ ارز برای کالاهای اساسی (گندم، کنجاله، تخم مرغ، روغن و...) را بسیارپایین تر از نرخ واقعی در نظر بگیرد. اما بعد از هفت سال این روش دیگر جوابگو نبود و رانت خورها توانسته بودند ارز دولتی دریافت کنند اما نرخ کالاها را هم تراز قیمت بازار بالا ببرند. نتیجه اینکه بعدِ جنگ 12 روزه و اسنپ بک، فروش نفت کاهش یافت، تورم بالا رفت و دولت، بی پولتر از همیشه، ناچار به تغییر در روند اختصاص ارز شد؛ به امید بهبود اوضاع یا حداقل کنترل شرایط مالی کشور. آن روزها گمانه زنیها برای مذاکرات هسته ای با امریکا هم شدت گرفته بود و کشورهای عمان و قطر پیشگام حل و فصل منازعه ایران و امریکا شده بودند.
اما هفتم دی ماه روز خاصی بود؛ روزی که هم مرتبط بود به این شرایط، هم نقطه جوشش اعتراضی بود که وضعیت مالی عامه مردم عاملش بود. درست در روزهای حذف رانت، کسبه اعتراضشان را کف خیابان آوردند. هر چه بود هفتم دی ماه 1404 شروع اعتراضی بود که در تهران تا نیمه شب ادامه پیدا کرد و کم کم دامنه آن بالا گرفت؛ مردم بیشتری به خیابانها آمدند و شعارها هم متنوع تر و تندتر شد. از شعارهای اقتصادی تا شعارهای سیاسی علیه حکومت را میشد در کوچه و خیابان شنید.
هشتم دی ماه اعتراض هایی در شهرهای کرج، ملارد، قم، همدان، قشم، درگهان، اصفهان، شیراز و مشهد گزارش شد. روز نهم که سومین روز اعتراضات بود اعتراضات گسترده تر شد و به کرمانشاه، یزد، اراک و زنجان رسید و روز چهارم شهرهایی از استان ایلام، چهارمحال بختیاری، خراسان رضوی، لرستان درگیر شدند. این به معنی گستردگی اعتراضات در بیشتر استانهای ایران بود؛ جز استانهای شمال غربی و شمال شرقی، باقی استانها در شهرهای کوچک و بزرگشان شاهد تجمع، شعار، فریاد و حتی اعتصاب بودند.
تا روز هفدهم طبق آمار مرکز حقوق بشر ایران (CHRI) بیست وهفت غیر نظامی از جمله شش کودک جان باختند. Human Rights Watch کشته شدن 28 نفر را در 8 استان تأیید کرد. این ایامی بود که نیروی انتظامی اعلام کرد از سلاح جنگی استفاده نمیکند و ویدیوها هم نشانگر همراهی پلیس با معترضین بود. روز هفتم اعتراضات، آیتالله خامنه ای، رهبر ایران، در دیدار با خانواده شهدای جنگ 12 روزه اسرائیل با ایران گفت: «مردمی که در بازار و کسبه کار میکنند از وفادارترین اقشار کشور به نظام اسلامی و انقلاب اسلامی هستند». در همین سخنرانی رهبر کشور بین معترض و اغتشاشگر تفاوت قائل شد: «آنچه مهم است این است که یک عده آدم تحریک شده مزدورِ دشمن پشت بازاریها و طرح شعارهای ضد اسلام و ضد ایران و جمهوری اسلامی است». و ادامه داد: «اعتراض بجاست اما اعتراض غیر از اغتشاش است». و گفت که کسانی که شعار ضد حکومتی میدهند «باید سر جای خودشان نشانده شوند». همان روزها مسعود پزشکیان دیداری با بزرگان بازار و فعالان اقتصادی گذاشت و قول داد که مشکل را به سرعت حل کند. جنجال بازار بزرگ تهران، بازار موبایل، بازار چارسو و علاالدین بعدِ این سخنان فروکش کرد. مغازهها باز شدند و دیگر تجمعی در آن ناحیه، دستکم از طرف بازاریها، شکل نگرفت. اما رخدادهای داخل ایران در خارج هم طنین داشت. دونالد ترامپ در تروث سوشال نوشت: «اگر ایران به معترضان شلیک کند و آنها را بکشد- که عادتشان همین است- امریکا به کمکشان میآید. ما آمادهایم و مسلح».[1] روز هفدهم دی ماه 1404 غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه ایران، گفت که: «با قاطعیت با کسانی که به دنبال سواستفاده از وضعیت هستند برخورد خواهم کرد». سپاه پاسداران هم در بیانیه ای اعتراضات را به تروریستها نسبت داد و تعهد داد از جمهوری اسلامی محافظت کند. ترامپ باز هم در شبکه اجتماعی خودش دو خط نوشت: «به رهبران ایران به صراحت گفته شده که اگر این کار را بکنند جهنم دامنشان را میگیرد». کدام کار؟ شلیک به معترضان؟ در آن تاریخ هنوز گفتار ترامپ گنگ بود.
عصر روز هفدهم مشخص بود تغییری در حال رخ دادن است. شهرها زود خلوت شدند. در میدان هایِ اغلب شهرهای کوچک و بزرگ نیروهای نظامیِ مسلح دیده میشد و اگر در خانه می ماندی صدای شعارها را میشنیدی. اگر بیرون از خانه بودی حتماً شاهد تجمعات جسته گریخته گروههای مختلف بودی. اما واقعیت این است که نیروی انتظامی اغلب ترجیح میداد با مردم درگیر نشود و بیشتر آنها را محاصره کند تا بعد از راهپیمایی، معترضین محل را ترک کنند. با این همه، اوضاع همه شهرها یکجور نبود. در بعضی از شهرهای کوچک معترضین به برخی بانکها و سوپرمارکت های زنجیرهای حمله کردند و خیابانها را بستند. گاه سطل زباله ها را آتش زدند و با صورتهای ماسک زده در حالیکه در خیابان بودند مانع حرکت ماشینها شدند. صدای بوق در اغلب خیابانها شنیده میشد و نشان میداد حتی معترضینِ محافظه کار هم احساس تعلق میکنند به این تجمعات.
اما مهمترین اتفاق غروب هفدهم دی ماه رخ داد؛ وقتی رضا پهلوی، مدعی تاج وتخت رژیم پهلوی، در شبکه ایکس نوشت: «این پنجشنبه و جمعه، 8 و 9 ژانویه، دقیقاً ساعت 8 شب، هر جا هستید شروع به شعار دادن کنید».
هجدهم دی رأس ساعت ده شب اینترنت بین المللی در ایران قطع شد[2] و همان زمان شبکه های تلویزیونی بی بی سی فارسی و ایران اینترنشنال مدعی حضور هزاران معترض در خیابانها شدند. ترامپ باز هم در تروث سوشال نوشت که: «میهن پرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید- نهادها را تصاحب کنید! اسامی کشندگان و ظالمان را ثبت کنید. آنها بهای سنگینی خواهند پرداخت». او در عمل از مردم میخواست نهادهای حکومتی را اشغال کنند. اتفاقی که در برخی شهرهای کوچک رخ داد اما با واکنش تند و خشن نیروی نظامی مواجه شد. این وسط تنها حمله کنندگان کشته نشدند؛ قربانیانی از میان مردم عادی هم بین مردگان بودند. اما امان از تاریکی. هچ خبر دقیقی منتشر نمی شد و تلویزیونهای ماهواره ای سردمدار اطلاع رسانی بودند.
هجدهم دی ماه روز ملتهبی بود. من که در تهران بودم صدای شعار «جاوید شاه» را در کوچه پس کوچه های شهر میشنیدم؛ همانطور که شعار «الله اکبر» هم به گوشم میرسید. اما مردم به شعار دادن اکتفا نکردند. دستکم در تهران در میادین اصلی شهر تجمع کردند؛ میدانهای محله های شرق تهران مثل نارمک، مرکز شهر مثل هفت تیر، غربِ تهران مثل میدان آریاشهر، با جمعیت معترضین روبه رو شد که اینبار فقط شعار نمیدادند. این دفعه جماعتِ معترض با نیروی نظامی درگیر شدند. این شورش منحصربه فرد بود چون دامنه اش از پایین شهر و قشر کم درآمد تا بالای شهر و پولدار را دربرمی گرفت. اگرچه آمار دقیقی از حاضران در این تجمعات در دست نیست اما واقعیت این است که از تحصیلکردگان تا کم سوادها، زن و مرد، بچه و میانسال، در این روز از خانه بیرون آمدند. در نبودِ اینترنت، شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال به تصاویری از خیابانهای مختلف دسترسی داشت و مدام این تصاویر را در برنامه های مختلف پخش می کرد. شبکه بی بی سی فارسی هم به مرور اضافه شد و هر دو با ادعای دسترسی به تصاویر مختلف، تجمعات مختلف را نمایش دادند. همه اینها در شرایطی بود که شهروندان ایرانی در تمام نقاط کشور دسترسیشان به اینترنت بین الملل قطع شده بود.
آن شب صدای گلوله در شهرها شنیده شد. نه فقط تهران که در استانهای شیراز، گیلان، مشهد، ایلام و کرمانشاه خبرِ تیراندازی دهان به دهان پیچید. آن شب، در حالیکه سکوت مجازی همه جا را فرا گرفته بود دو شبکه فارسی زبان از حضور میلیونی مردم حرف زدند. ایران اینترنشنال یک گام جلوتر رفت و به این اعتراضات لقب «انقلاب ملی» داد. اما هنوز خبری از آمار نبود. جز اینکه صدای تیراندازی و خون در برخی خیابانها دیده میشد؛ آنهم اگر کسی جرأت میکرد اواخر شب بیرون بیاید و به نقاط شلوغ برود. تهرانِ آن شب آمیزای بود از سکوت در محلات و صدای شلیک گلوله در میدانهای پونک در غرب و نارمک در شرق و پراکنده شدن مردمی که به فراخوان رضا پهلوی پاسخ داده بودند و شعار «جاوید شاه» میدادند. روز بعد اوضاع متفاوت شد؛ آیتالله خامنه ای، رهبر ایران، در سخنانی گفت که: «خیابانهای خودشان را خراب میکنند تا رئیس جمهور کشور دیگری را خوشحال کنند». همینطور تلویزیون دولتی ایران در گزارش هایی از حمله به چند کلانتری در گیلان، مناطق جنوب شهر تهران و مساجد در منطقه شهرری و شهرهای حاشیه تهران مثل ورامین گفت و اعلام کرد این گروه، معترض نبودند، اشخاصی بودند آموزش دیده برای جنگ و تعدادی از نیروهای انتظامی و نظامی زخمی و حتی کشته شده اند. همین خبر از ایلام و کرمانشاه و چهارمحال بختیاری به گوش رسید.
رضا پهلوی در دومین فراخوانش در شبکه ایکس، اول قطع شدن اینترنت در ایران را محکوم کرد و بعد از رهبران اروپایی خواست از موضع ترامپ پیروی کنند. کمی بعد درخواست رسمی اش را اعلام کرد. او خطاب به دونالد ترامپ در ایکس نوشت: «آقای رئیس جمهور این یک درخواست فوری است. من مردم را به خیابان فراخواندم. لطفاً آماده باشید تا برای کمک به مردم ایران دخالت کنید». این درخواست در شبکه فاکس نیوز، شبکه محبوب ترامپ هم بازتاب داشت. جواب ترامپ چه بود؟ «به رهبران ایران میگویم: بهتر است شلیک نکنید. چون ما هم شلیک میکنیم»[3] با این گفته ها تظاهرات به شکل پراکنده در شهرهای مختلف ادامه یافت. به نظر می رسید برخورد دو روزه ی نیروهای نظامی سخت و سنگین بوده. تلویزیون ایران خبر از کشتن مأموران نظامی، سوزاندن و سَر بریدن آنها، حمله به آمبولانس ها، اتوبوس ها و مساجد می داد. تصویر قرآن نیم سوخته از بخش های خبری پخش شد و با آسیب دیدگان که جراحات سنگینی داشتند مصاحبه شد. همینطور تصاویری از افراد نقابزده و مسلح و شلیک با اسلحه گرم در خبرگزاری های دولتی منتشر شد. همزمان با فعالیت رسانه های داخلی رضا پهلوی بیانیه دیگری منتشر کرد:
«هدف دیگر صرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف آماده شدن برای تصرف مراکز شهرها و نگه داشتن آنهاست». او در یک گفتگو هم اعلام کرد دارد آماده می شود تا به ایران برگردد. اوتر گفته بود پیش تر گفته بود ۱۵۰هزار نفر نیروی ریزشی از میان نظامیان داخل ایران با او همکاری می کنند و به محض اعتراض مردم به صفوف معترضین می پیوندند.
روز بعد ترامپ نوشت: «کمک در راه است»
آمار شگفت انگیز
نوزدهم دی ماه هنوز اینترنت ایران قطع بود. هیچکس نمیدانست چند نفر کشته شده و آمار مجروحان و بازداشت شدگان هم در دسترس کسی نبود. اما بیرون از ایران عدد اول داشت شکل میگرفت. آن روز شبکه سی ان ان گزارش داد 496 نفر در تظاهرات جان باخته اند. این رقم از هرانا آمده بود؛ سازمان حقوق بشر ایران که ظاهراً در داخل کشور فعال است و مدعی است هر مورد را با نام، سن و مکان ثبت میکند. هر چند منابعش ناشناس است و روش تأییدش شفاف نیست.
دو روز بعد، 21 دی ماه، سردبیری شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال رقمی را منتشر کرد که همه چیز را تغییر داد: «حداقل 12 هزار کشته» در دو روز. منبعش؟ ناشناس بود. هیچ نام، هیچ روش، هیچ داده خامی ارائه نشد. شبکه ای که مدتی پیش نام «انقلاب ملی» را برای این درگیریها انتخاب کرده بود حالا رقمی را منتشر می کرد که در عرض چند ساعت دور دنیا چرخید. تنها دلیلش کاورهای مشکی بهشت زهرا بود که روی آنها اعدادی نوشته شده بود؛ این اعداد از 11 هزار تا 12 هزار بودند و همین سرنخی شده بود تا شبکه ایران اینترنشنال اعلام کند که کشته شدگان در تهران 12 هزار نفر بوده است. اما یک بررسی کوچک نشان میدهد که این آمار چطور واقعیات را نادیده می گیرد. براساس آمار سرشماری سال 1395 و تخمین 1404جمعیت تهران 9.140.148 نفر است که اگر با کمک هوش مصنوعی به تفکیک هر منطقه تعداد 12 هزار نفر را در این پراکندگی توزیع کنیم می شود جدول زیر را ساخت:
منطقه | جمعیت | سهم کشته ها (طبق ادعا) | هر چند دقیقه یک نفر |
۱ | ۳۹۰۰۰۰ | ۵۱۲ | هر ۵.۶ دقیقه |
۲ | ۳۹۲۰۰۰ | ۵۱۵ | ۵.۶ |
۳ | ۴۱۸۰۰۰ | ۵۴۹ | ۵.۲ |
۴ | ۶۹۴۰۰۰ | ۹۱۱ | ۳.۲ |
۵ | ۶۴۰۰۰۰ | ۸۴۰ | ۳.۴ |
۶ | ۲۷۷۰۰۰ | ۳۶۳ | ۷.۹ |
۷ | ۴۴۰۰۰۰ | ۵۷۸ | ۵.۰ |
۸ | ۴۱۳۰۰۰ | ۵۴۲ | ۵.۳ |
۹ | ۱۷۴۰۰۰ | ۲۲۸ | ۱۲.۶ |
۱۰ | ۳۲۲۰۰۰ | ۴۲۳ | ۶.۸ |
۱۱ | ۴۴۹۰۰۰ | ۵۸۹ | ۴.۹ |
۱۲ | ۳۲۹۰۰۰ | ۴۳۲ | ۶.۷ |
۱۳ | ۳۷۱۰۰۰ | ۴۸۷ | ۵.۹ |
۱۴ | ۵۲۶۰۰۰ | ۶۹۱ | ۴.۲ |
۱۵ | ۶۱۳۰۰۰ | ۸۰۵ | ۳.۶ |
۱۶ | ۵۰۸۰۰۰ | ۶۶۷ | ۴.۳ |
۱۷ | ۲۰۹۰۰۰ | ۲۷۴ | ۱۰.۵ |
۱۸ | ۴۵۸۰۰۰ | ۶۰۱ | ۴.۸ |
۱۹ | ۳۵۵۰۰۰ | ۴۶۶ | ۶.۲ |
۲۰ | ۳۰۷۰۰۰ | ۴۰۳ | ۷.۱ |
۲۱ | ۱۶۵۰۰۰ | ۲۱۷ | ۱۳.۱ |
۲۲ | ۲۶۳۰۰۰ | ۳۴۵ | ۸.۳ |
جمع | ۹۱۴۰۱۴۸ | ۱۲۰۰۰ | هر دقیقه ۱۴ ثانیه ۱ نفر |
براین اساس در پرجمعیت ترین منطقه (4) هر ۳.۲ دقیقه یک نفر و در کم جمعیت ترین منطقه (9) هر۱۲.۶ دقیقه یک نفر کشته شده اند. اگر ادعای اینترنشنال درست فرض شود هر 14 ثانیه باید کسی کشته شود؛ بدون اینکه شاهد مستقلی آن را تأیید کند. ما ایرانی ها واقعاً متوجه اعداد نیستیم!
محمدجواد تاجیک، مدیرعامل بهشت زهرا در یک گفتگوی رسمی در 29 بهمن ماه شمار کشته شدگان در کل حوادث ( و نه فقط دو روز) را 1124 نفر اعلام کرد که تنها 511 نفر در تهران به خاک سپرده شده اند و 613 نفر به شهرستانها اعزام شدهاند[4].
اما این واقعیات اهمیتی نداشت چون فردای آن روز شبکه تلویزیونی سی بی اس تأیید کرد دو منبع ناشناس گفته اند تلفات احتمالًا بین 10 تا 12 هزار نفر است.[5] سی بی اس در همان خبر نوشت خودش نتوانسته مستقلًا این رقم را تأیید کند. ولی راستش از اینجا به بعد اعداد، دیگر سقف نداشتند.
27 دی ماه روزنامه ساندی تایمز رقمی جدید مطرح کرد: 16هزار و پانصد تا 18 هزار نفر.[6] منبع این بار اسم داشت دکتر امیر پاراستا، چشم پزشک ایرانیِ مقیم مونیخ. پاراستا مدعی بود شبکه ای از پزشکان داخل ایران اطلاعات را برایش میفرستند. او گفت داده هایش را از هشت بیمارستان چشم پزشکی و شانزده اورژانس در کشور جمع آوری کرده.
یک هفته بعد، پنجم بهمن ماه مجله تایم رقم را به 30304 رساند. همان آقای پاراستا به اضافه دو منبع ناشناس دیگر از وزارت بهداشت این آمار را اعلام کرده بودند. هیچ توضیحی هم برای این جهش یکباره مطرح نشده بود. هفتم بهمن ماه روزنامه گاردین نوشت: «دهها هزار نفر در این دو روز کشته شدند». یک پزشک ناشناس دیگر، مستقل از پاراستا این آمار را به گاردین اعلام کرده بود. دهم بهمن ماه اسکای نیوز به نقل از پاراستا آمار کشتگان را 30 هزار نفر اعلام کرد و پاراستا هیچ توضیحی نداد که آمارش چطور بالا رفته. و درست همین روزها بود که باز سردبیر اتاق خبر شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال با قطعیت آمار کشته شده ها را 36 هزار و پانصد نفر اعلام کرد.[7] رضا پهلوی که آن روزها مدام در مجامع حاضر میشد از «دهها هزار قتل عام شده» گفت و ترامپ در یک سخنرانی، اول رقم 45 هزار کشته را گفت و در ادامه، در همان سخنرانی این رقم را به 50 هزار نفر رساند.
پنجاه هزار نفر در دو روز!
بگذارید لحظه ای مکث کنیم. قبل از 18 دی ماه، هشتم ژانویه، زمانی که هنوز اینترنت قطع نبود، درست قبلِ فراخوان رضا پهلوی، تعداد کشته شدگان در آمارهای سازمانهای حقوق بشری و شبکه های خبری 38 تا 45 نفر بود. اما به محض قطع شدن اینترنت و در 48 ساعت، در تاریکی مطلقی که هچکس از داخل ایران نمیتوانست چیزی ببیند و حتی با خارج از ایران تماس برقرار کند رقم به 12 و 50 هزار نفر رسید.
چطور؟ این سوالی بود که تصمیم گرفتم جوابش را پیدا کنم.
شگفت انگیزها
شروع کردم به نوشتن نامه.
نه به این امید که کسی جواب بدهد. نه برای اینکه فکر میکردم رسانه های بزرگ دنیا به روزنامه نگاری در داخل ایران جواب میدهند. که تقریباً مطمئن بودم نادیده ام میگیرند. اما بیش از هر چیز فکر میکردم اگر سوال را نپرسم قطعاً جوابی هم پیدا نمیکنم و اگر بپرسم چه جواب بدهند چه ندهند- چیزی یاد میگیرم.
اولین نامه را به سردبیری مجله تایم نوشتم. خواستم بداند یک روزنامه نگار از داخل ایران می پرسد: منبع رقم 30 هزار کشته چیست! آیا دو منبع ناشناس وزارت بهداشت مستقل از هم بودند یا از یک شبکه؟ روش تأیید این عدد چه بود؟ چطور این رقم در یک هفته از 16 هزار به 30 هزار نفر رسید.؟ نوشتم سوالها از سرِ انکار نیست، از سر کنجکاوی است.
اما تایم جواب نداد. نه به ایمیل اول. نه ایمیل دوم و نه به پیگیری آخر که نوشتم تحقیقاتم دارد منتشر میشود و هنوز مایلم نظرشان را بشنوم. همه چیز همانطور بود که پیش بینی میکردم!
اما سکوت هم نوعی جواب است گاهی!
بعد نوبت روزنامه گاردین بود؛ نویسندگان گزارشِ «اجساد ناپدید شده، دفنهای دسته جمعی و 30 هزار کشته». پرسیدم: آیا پزشک ناشناس گاردین از همان شبکه پاراستاست یا مستقل؟ روش جمع آوری داده ها چه بود: شمارش مستقیم یا برونیابی از داده های جزئی؟ منابع داخلِ ایران بودند یا خارج؟
گاردین جواب داد؛ اما فقط به یک سوال. مارک از تیم مطبوعاتی گاردین نوشت که منبعشان کاملًا مستقل از پاراستا بوده. این مهم بود؛ یعنی دو خط اطلاعاتی جداگانه وجود داشت، نه یک منبع که چند جا نقل قول ازش آمده. اما وقتی پرسیدم روش شناسی چیست و چطور این داده ها را تأیید کردید جواب مارک این بود که صبر کنم. یک هفته صبر کردم. دوباره ایمیل زدم. گفت بخش سردبیری در حال آماده سازی متن و ارزیابی موضوع است و به زودی جواب خواهد داد. اما دو هفته بعد در ایمیلی نوشت: «متأسفانه جزئیاتی که به اشتراک گذاشتم تمام چیزی است که در دسترس دارم»
این جمله را دوبار خواندم. بعد سه بار. یعنی چی؟ چرا چیزی در دسترسش نیست در حالیکه قول ارسال روش شناسی را داده بود؟
باید ادامه میدادم. در اسفند ماه، فوریه، آسوشیتدپرس گزارشی تحقیقاتی درباره بیمارستانها منتشر کرده بود؛ روایت یک پزشک از شهر رشت که عوامل امنیتی مانع درمان مجروح شده بودند. از AP پرسیدم آیا این روایت مستقل تأیید شد؟ آیا شواهدی از تیر خلاص زدن در بیمارستانها وجود داشت یا فقط ممانعت از درمان بود؟
پاتریک از AP نوشت که «گزارش ما تنها داده ماست». همین!
گیج شده بودم. نویسندگان گزارش، داده ها را مخفی میکردند یا قادر به ارائه مدرک نبودند؟ قاعدتاً باید متوقف میشدم. هچکدام از رسانه ها که ادعاهای عجیب طرح کرده بودند حاضر نبودند شواهدشان (و نه منابعشان) را توضیح بدهند. اما بعد کسانی بودند که جواب دادند. اولین نفر مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران بود. انتظار نداشتم جوابی بدهد. از او پرسیدم بازه 5 هزار تا 20 هزار نفر کشته در ایران را که به شما نسبت داده اند از کجا امده؟ این رقم براساس یک منبع بود یا چند منبع مستقل؟ آیا از آن زمان تجدید نظر کردهاید؟ جواب آمد؛ خودش نوشته بود که: «بازه 5 هزار تا 20 هزار که به من نسبت داده شده بازتاب آنچه من گفتم نیست. در مصاحبه ای که انجام دادم به بازه تخمین هایی اشاره کردم که میان سازمانهای جامعه مدنی و حقوق بشری در گردش بود. این بعدتر نادرست نقل شد - به عنوان ارقام اعلام شده سازمان ملل». ادامه حرفها: «در گزارشم، هم رقم رسمی دولت 3 هزار و اندی، که خودش بالاست و هم رقم 7 هزار و اندی از یک سازمان جامعه مدنی که روش تأییدش را دقیقترین روش موجود یافتم آورده ام. درباره تخمین های بالاتر: براساس اطلاعاتی که با مأموریتم به اشتراک گذاشته شده، ارقام در بازه 20 هزار تا 40 هزار و بیشتر یا هیچ اطلاعات زیربنایی نداشتند یا تخمین های تقریبی بودند که از طریق برونیابی به دست آمده بودند. مثلًا تلفات ثبت شده در یک یا چند بیمارستان به کل جمعیت تعمیم داده شده بود». این نکته ها طلایی بودند؛ نماینده سازمان ملل داشت آمارهای مطبوعات را زیر سوال میبرد. یک لحظه مکث کردم.
تعداد 5 هزار تا 20 هزار نفر کشته که رسانه ها و مقامات کشورهای اروپایی مدام به عنوان ارقام سازمان ملل تکرار کرده بودند هرگز رقم سازمان ملل نبود؛ نقل قولی نادرست بود که چرخیده، مثل بهمن بزرگ شده و وارد اسناد رسمی شده بود. آماری که در ویکیپدیا ثبت شده بود و اتحادیه اروپا برمبنای آن قطعنامه ای صادر کرده بود. مای ساتو حالا تمام آنها را زیر سوال میبرد.
حالا نوبت کسانی بود که مطالعاتی درباره تاریخ ایران داشتتد و این نوع کشتارها را در دوره های مختلف بررسی کرده اند. گزینه ام علی م. انصاری بود؛ استاد تایخ ایران در دانشگاه سنت اندروز و بنیانگذار انستیتو مطالعات ایرانیان. حوزه تخصصش تاریخ ایران مدرن، ملی گرایی، ایدئولوژی، تاریخ نگاری و رابطه ایران و غرب است. رساله دکتری اش درباره «محمدرضاشاه و اسطوره اقتدار امپراتوری» بوده و درباره تداوم سلطنت در ایران هم مطالعات گستردهای کرده. او در یک گفتگو در سال 2026 جمله ای گفته که ماندگار است: «گاه انقلابها پیش از وقوع ناممکن به نظر میرسند و بعد از وقوع اجتناب ناپذیر». او کسی است که ساختار جمهوری اسلامی را سلسله مراتبی دانسته و تحقیقات دقیقی درباره کشتار در کشورها، مثلًا در۱۹۱۹ در شوروی داشته. او تأکید کرد ارقام بالا، مثل 40 هزار نفر را میتوان رد کرد. همچنین الگویی را شناسایی کرد که بیش از این در نظر نگرفته بودم؛ رژیم هایی هستند که گاه ارقام اغراق آمیز از سرکوب خودشان میکارند تا بعدتر آن را رد و بی اعتبار کنند. «تاکتیکی که احتمالًا از روسها آموخته اند». و یک جمله در انتهای گفتگوی ایمیلی برایم نوشت: «کسانی که ارقام را دستکم میگیرند به همان اندازه کسانی که عمداً اغراق میکنند به حقیقت آسیب میرسانند». این نظرات هم بود چون درباره استراتژی و تاکتیک حرف میزد. اما رقم اعلامی دولت پایینترین رقم بود نه بالاترین؛ این رسانه ها بودند که از ارقام بالا حرف میزدند. پس شاید در این مورد خاص قابل قبول نبودند.
میان تحقیقاتم متوجه شدم قبلِ من کس دیگری هم به این اطلاعات شک کرده. مریم جمشیدی، دکترای حقوق و مدرس دانشکده حقوق کلرادو در مقاله ای برای نشریه کوئینسی انستیتو، با تیتر «چگونه ادعاهای غیرقابل اعتماد درباره کشته شدن 30 تا 40 هزار معترض ایرانی به حقیقتی بدیهی تبدیل شد و چرا این مسئله مشکل زاست»[8] نکاتی را گفته بود که توجه هر خوانندهای را برمیانگیزد. با او تماس گرفتم. اول پذیرفت در گفتگویی این مسائل را مطرح کند اما بعد که فهمید من در ایرانم در یک ایمیل عذر خواست و تحریمهای به قول خودِ او ناعادلانه را دلیل آن دانست. با این حال اجازه داد از مقاله اش استفاده کنم. آن چه در نوشته اش ذهنم را درگیر کرد شمارش قربانیان در شرایط فجایع جمعی بود که به قول او طاقت فرساست و معمولًا ماهها طول میکشد. او به غزه اشاره کرده بود و نوشته بود دقیقترین اطلاعات درباره تعداد کشته شدگانِ غزه یک ماه پس از کشتار به دست آمد. در سودان ماهها طول کشید و تازه همین ها هم در شرایطی بود که دسترسی رسانهای نسبی وجود داشت.
در ایران با قطعی کامل اینترنت، این ارقام در 48 ساعت تولید شدند. جمشیدی نشان داد که براساس بهترین شیوه های بین المللی شمارش قربانیان که با مشارکت کمیته بین المللی صلیب سرخ نوشته شده هر رقم معتبر باید از طریق چند منبع مستقل تأیید متقابل شده باشد. نه یک منبع که چند بار نقل شود؛ منابع مستقل از هم.
او زنجیره انتشار ارقام را ردیابی کرد: ایران اینترنشنال اولین رقم بزرگ را مطرح کرد (۱۲ هزار نفر) با منابع ناشناس، بدون داده خام، بدون روش شناسی شفاف. سی بی اس آن را تأیید کرد با دو منبع ناشناس. پاراستا رقم خودش را داد ( ۱۶۰۰ نفر) که یک هفته بعد بدون هیچ توضیحی آن را به 30 هزار نفر رساند. گاردین منبع مستقل خودش را آورد و این ارقام در عرض چند روز وارد قطعنامه اروپا، دایره المعارف بریتانیکا و اسناد رسمی شدند.
جمشیدی به یک نکته تلخ هم اشاره کرد: سازمانهای حقوق بشری که آهسته تر اما دقیقتر کار میکردند به حاشیه رفتند. چون رقمهایشان در برابر اعداد بزرگتر کوچک به نظر میرسید و این به گفته او ممکن است آسیب بلند مدتی به تلاشهای پاسخگو شدن عاملان این واقعه بزند.
جمشیدی خیلی زودتر شک کرده بود به آمار و البته در مقاله اش بها ین موضوع اشاره کرده بود که زمینه بروز این حوادث، دلگرمی رضا پهلوی و ترامپ به افراد در داخل ایران بود.
اما من یک منبع مهم را نباید از دست میدادم؛ دکتر امیر پاراستا. او پزشکی ایرانی آلمانی است و مدیر «مرکز چشم پزشکی مونیخ.» پاراستا در دانشگاه فنی مونیخ و جان هاپکینز بالتیمور تحصیل کرده و دکترایش را با درجه عالی[9] از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ دریافت کرده است. او زمان اعتراضات 1401 با کمک همکارانش به معترضانی که چشمشان را از دست داده بودند کمک کرد تا در آلمان پناهندگی بگیرند. اما پاراستا چیز دیگری هم هست که رسانه هایی مثل تایم، ساندی تایمز و اسکای نیوز اصلًا به آن اشاره نکردند؛ او مشاور رسمی نوفدی[10] است؛ گروه لابیگر مستقر در واشنگتن که برای بازگرداندن سلطنت پهلوی به ایران فعالیت میکند. اسمش در سایت رسمی این سازمان ثبت شده. این وابستگی الزاماً حرفهایش را باطل و نقض نمیکند. یک پزشک میتواند هم انگیزه سیاسی داشته باشد هم داده های درست. اما در روزنامه نگاری زمینه ها و تبارشناسی مهم است. خواننده باید بداند چه کسی دارد چه حرفی را میزند. آنچه پاراستا گفته بود عجیب بود: رقمش طی دو هفته از 16500 نفر به 33 هزار نفر رسیده بود، بدون هیچ توضیحی. اسکای نیوز صراحتاً نوشت که نتوانسته ادعاهای او را تأید کند و هیچ مدرک بالینی به این شبکه نشان داده نشده.
اما پیدا کردن او کار سادهای نبود؛ هیچ ایمیل شخصی ازش موجود نبود و مؤسسه هایی را هم که او در آنها فعالیت میکرد هیچ نوع امکان برقراری ارتباط را فراهم نمی کردند. ناچار شدم به مرکز چشم پزشکی مونیخ ایمیل بزنم. در نهایت شخصی به نام کاشینا بورکه (Kasheena Burke) از طرف او ایمیلی برایم ارسال کرد. من از دکتر پاراستا پرسیده بودم روش شناسیاش چیست و چطور به این آمار دست پیدا کرده؟. بورکه نوشته بود: «آقای نیکونظر عزیز، از پیام شما و رویکردتان به تحقیق دقیق و مبتنی بر واقعیت متشکریم. میخواهم لینک زیر را در اختیار شما قرار دهم که در آن باید بیشتر پاسخها و اطلاعات مربوط به سوالاتتان را بیابید». لینکی که او فرستاد مربوط به دموکراسی در ایران بود؛ سایتی وابسته به سازمانی طرفدار پهلوی که هچکدام از اطلاعات مدنظرم در آن نبود.
وقتی در ایمیل دیگری از پاراستا و بورکه خواستم درباره روش کارشان توضیح بدهند دیگر پاسخی به ایمیلم ندادند.
مردی که رقمش از تایم تا شورای حقوق بشر سازمان ملل رفته بود وقتی یک روزنامه نگار از ایران از او سوال پرسید یک لینک فرستاد؛ همین!
من حتی به اتحادیه اروپا نامه نوشتم و خواستم توضیح دهد برمبنای چه داده و اطلاعاتی از رقم 20 تا 30 هزار کشته در قطعنامه اش استفاده کرده. جواب؟ سکوت مطلق! اما این همه ماجرا نبود.
آنچه در پشت پنهان است
سیزدهم اسفند ماه، سیزدهم فوریه، روزنامه وال استریت ژورنال گزارشی منتشر کرد که ذهن هر خواننده ایرانی را درگیر میکرد[11]. طبق این گزارش دولت ترامپ پیش از آغاز اعتراضات، حدود 6 هزار دستگاه استارلینک به ایران فرستاده بود. هنوز خیلی مانده بود تا اینترنت ایران قطع شود؛ اما انگار پیش بینی شده بود که اتفاقی در راه است! برنامه ریزی از مرداد 1404، اوت 2025، درست یک ماه بعد از پایان جنگ اسرائیل علیه ایران شروع شده بود. چهار ماه قبل از اعتراضات، مورا نامدار، مقام سابق وزارت خارجه امریکا، فشار میآورد که امریکا سرعت تحویل را بالا ببرد. دستگاهها از طریق کردستان عراق و به شکل قاچاق وارد ایران شد. دلیل؟ استفاده از استارلینک در ایران جرم بود. هر دستگاه در بازار سیاه با قیمت های متفاوت، گاه 2 هزار دلار، فروش میرفت و در بعضی محلات یک دستگاه را چهل خانه با هم استفاده میکردند. سازمان Witness تخمین زده که قبل عملیات، حداقل 50 هزار دستگاه استارلینک از قبل در ایران وجود داشته. این همان زیرساختی بود که در شب قطعی اینترنت، اطلاعات، از جمله ارقام پاراستا و شبکه ایران اینترنشنال، را از داخل ایران به بیرون میفرستادند. همین موضوع باعث شد فکر کنم آیا ارسال استارلینک فقط برای «آزادی اینترنت» بود؟
دو ماه بعد از اعتراضات، نیویورک تایمز پرده از ماجرایی برداشت[12] رئیس موساد، دیوید بارنع، در ژانویه 2026، درست همزمان با اعتراضها در ایران، به مقامات ارشد دولت ترامپ گفته بود که عوامل موساد در ایران میتوانند قیامی برپا کنند و دولت را از درون سرنگون کنند. او همین طرح را به نتانیاهو هم ارائه داده بود. طرح بارنع شکست خورد و معلوم شد ایرانیها زیر بمباران به خیابان نمیآیند.اما قبل اینکه طرح شکست بخورد، موساد پیامی ارسال کرده بود. هشتم دی ماه 1404، 29 دسامبر ۲۰۲۵، درست یک روز بعدِ شروع اعتراضات، حساب فارسی موساد در ایکس نوشت که همراه معترضان است: «نه فقط از دور و با کلمات» که «در میدان»[13] همان روزها وزیر اسرائیلی امیحای الیاهو در اظهاراتی گفت نیروهای اسرائیل آنجا مشغول کارند[14]. او عضو حزب راستگرای «اوتزاما یهودیت» و وزیر میراث اسرائیل است که در نوامبر 2023 از احتمال استفاده از بمب اتم در جنگ غزه حرف زد؛ کسی که در ژوئن 2025 از احتمال حمله اسرائیل به ایران به شکل غافلگیرانه صحبت کرده بود. اما قضیه به همین جا ختم نشد. روزنامه فاینشنال تایمز گزارشی از اعتراضات نوشت که حیرت انگیز بود.[15] خبرنگار این روزنامه با چند شاهد عینی گفتگو کرده بود. دو شاهد عینی در تهران به این روزنامه گفته بودند در جریان اعتراض ها گروه هایی از مردان سیاهپوش را دیده اند که چابک، سریع و سازمان یافته بودند. آنها سطل آشغالها را آتش میزدند، خیابانها را می بستند و بعد سریع سراغ هدف بعدی میرفتند. یکی از شاهدان گفته بود: «آنها قطعاً سازمان یافته بودند اما نمیدانم چه کسی پشت آنها بود». روزنامه فاینشنال تایمز نتوانست هویت این افراد را تأیید کند. اما آنها چه کسی بودند؟ هچکس جواب قطعی نداد.
اما بگذارید از خاک ایران به امریکا برویم. 24 دی ماه، هفت روز بعدِ شروع اعتراضات، مصادف با چهاردهم ژانویه، شبکه سی بی اس رقم 20 هزار کشته را تأیید کرد. خودش هم نوشت نتوانسته مستقلًا این رقم را تأیید کند. این خبر را یاهو، گاردین و وُکس بازنشر کردند. آنچه مخفی مانده بود یک نکته ظریف بود: سی بی اس در همان دوره داشت تحت مالکیت جدید قرار میگرفت. خانواده الیسون، از حامیان مالی دونالد ترامپ در انتخابات و دوستان نزدیکش، شبکه را خریده بودند و مدیریت را به باری وایس واگذار کرده بودند. یک خبرنگار از شبکه سی بی اس به روزنامه ایندیپندنت گفته بود هدف واقعی الیسونها روزنامهنگاری نیست.[16] نکته مهم موضع باری وایس است؛ او که قبلتر در شبکه فاکس نیوز فعال بود زمان جنگ 12 روزه گفته بود که ایرانِ هسته ای نه فقط خطری برای اسرائیل است که برای موجودیت امریکا هم خطر محسوب میشود. وایس مخالف آتش بس بود و یکبار گفته بود «زیبایی این وضعیت» این است که امریکا میتواند با ایران مقابله کند بدون اینکه نیروی زمینی بفرستد. همزمانی انتشار رقم 20 هزار کشته با این تغییر مدیریت شاید چیزی را اثبات نکند اما واقعیت این است که پوشش خبری سی بی اس در جنگ 40 روزه امریکا با ایران، تبلیغاتی دانسته شد؛ نه ما که داخل ایران بودیم که رسانه های امریکایی هم موضع خصمانه و تبلیغاتی اش را تأیید کردند.
شانزدهم فروردین 1405، ششم آوریل 2026، ترامپ در گفتوگوی با فاکس نیوز گفت امریکا برای معترضان ایرانی سلاح ارسال کرده بود و سلاحها به دست برخی گروههای کرد رسیده بود.[17] این همان روزی بود که ترامپ عدد 45 هزار کشته را مطرح کرد. بعدتر در اجلاس ناتو در آنکارا، جمله ای گفت که ماندنی بود: «هچکس نمی تواند حکومت را بگیرد. آنها اسلحه ندارند و طرف مقابل مسلسل دارد. نمی توانند بگیرند چون مرده اند.»[18]
حالا اینها را کنار هم بگذارید: ماه ها قبل از اعتراضات موساد طرح قیام را به مقامات امریکایی و اسرائیلی ارائه میدهد، استارلینک وارد میشود، سلاح از طریق مرزهای غربی وارد کشور میشود و خود رسانه های اسرائیلی تأیید میکنند که نیروهای موساد میان مردم معترض اند. اینها را لازم نیست تأیید کنم فقط ثبت میکنم تا بماند!
آنچه شد
آیتالله خامنه ای در یکی از آخرین سخنرانی هایش، اعتراضات 18 و 19 دی ماه را «کودتا» خواند و معترضین را سه دسته کرد؛ آدمهای بیگناه، معترضان به وضع اقتصادی و مزدوران. او گفت باید با عوامل خارجی در کشور برخورد شود و باقی «شهید» محسوب میشوند. مسعود پزشکیان، رئیس جمهور هم اعلام کرد که از واقعه دی ماه متأسف است و دستور داد کمیته حقیقت یاب تشکیل شود تا علل بروز این حوادث معلوم شود. اما چند روز بعد بنیاد شهید و امور ایثارگران و سازمان پزشکی قانونی در بیانیه ای مشترک اعلام کردند که 3117 نفر در جریان اعتراضات کشته شدند. از این تعداد 2427 نفر غیرنظامی و نیروی امنیتی بودند.
ظاهراً انتشار این اعداد به خواست رئیس جمهور و بدون تأیید شورای امنیت ملی انجام شده بود. همین هم باعث جنجالی ناپیدا درون حاکمیت شد؛ رسم نبود چنن ارقامی رسمی اعلام شوند و این خبر، در حد کاری بود که دولت سید محمد خاتمی درباره قتلهای زنجیرهای انجام داده بود. آمار کشته شدگان با نام، نام خانوادگی، کد ملی و نام پدر منتشر شد و دولت اعلام کرد آماده است اگر کسی جدا از این آمار وجود دارد به این فهرست اضافه کند.
کسی به این فهرست اضافه نشد. اما هرانا گزارشی منتشر کرد به نام زمستان سرخ در 1350 صفحه و اعلام کرد کشته شدگان 6488 نفرند. اگرچه گروه حقیقت یاب بی بی سی ( و نه من یا هر ارگانی دیگر) پی برد بعضی از تصاویر این جزوه ساخته هوش مصنوعی است و اسامی عدهای در آن تکرار شده.
در تیرماه شبکه ایران اینترنشنال رسماً اعلام کرد که به تعدادی بالاتر از آنچه دولت جمهوری اسلامی گفته نرسیده است.[19] شبکه تلویزیونی من و تو در یک برنامه قبل از تعطیلی دائمی اش اذعان کرد که آمار در دسترسش بیشتر از هزار و ششصد و اندی نیست. در فهرست هرانا محل مرگ معلوم شده بود و آمار میگفت تعدادی در حمله به کلانتریهای محل، مساجد و... کشته شدهاند. اما روش کار و نامشخص بودن منابع آن آمار را هم با تردید مواجه میکند. کدام آمار درست بود؟ آمار دولت هیچوقت نقض نشد، آمار هرانا کامل تأیید نشد.
پایان ماجرا
ماجرا ساده است. شاید هم نه. پیچیدگی در این است که کدام طرف را نگاه کنیم؛ به آمار 20 و 30 هزار نفر، آمار 7 هزار نفر یا 3 هزار نفر. مسئله این است که وقتی عدد غلطی وارد اسناد رسمی میشود آنچه بعدها ساخته میشود روی شالودهای شکننده و لغزان شکل میگیرد. قطعنامه ها، محاکمه ها و گزارشهای تاریخی. من جوابی قطعی برای این سوالات ندارم. اما حق دارم بپرسم دوربین های دید درشبِ این رسانه ها و افراد از کجا آمده بود تا در روزهایی که اینترنت قطع بود و تاریک بود همه جا، گزارشی از کشته شدگان بدهند. این آمار روح و روان مردم ایران را به هم ریخته است؛ دیگر کسی اعداد زیر 20 هزار نفر را نمی پذیرد و همین محل مناقشه مداوم مردم با مردم شده.
نهم اسفند ماه کمک ترامپ از راه رسید؛ همان کمکی که رضا پهلوی هم وعده اش را در 21 و 22 دی ماه داده بود. همان وقتی که به شبکه سی بی اس گفت: «این جنگ است و هر جنگی تلفات دارد»
آیا جنگ چهل روزه ادامه ای بود بر آن ماجرا؟ قصه واقعاً از چه زمانی شروع شده بود؟ از مرداد ماه؟ از دی ماه؟ یا اسفند ماه؟
در پایان این جست وجو فهمیدم تاریکی فقط نبودِ «نور» نیست؛ نبود «اعتماد» است. آمارها، عددها، جنازه ها همه در سایه بی اعتمادی و غبارآلود کردن فضای رسانها ی، جنجال های سیاسی و مبارزات ایدئولوژیک معنایشان را از دست میدهند. من الان فقط میدانم هر عدد، چه یک نفر، چه 3 هزار نفر، یک زندگی بوده که در سینه خاک رفته است؛ یک قصه ناتمام. شاید وظیفه من (ما) نه شمردن مردگان که بازگرداندن انسانیت به این عددهاست. آنها که در این جنگ 40 روزه فهمیدند موشک نقطه زن آدم نمی شناسد بد نیست به یاد بیاورند که چطور رؤیای آزادیِ بدون خسارت را در ذهن پرورانده بودند و به هم نوید میدادند که این جنگ با «ما» نیست با «حکومت» است.
من برای همه شان متأسفم؛ برای قربانیان و بیگناهان بیشتر و برای فریب خوردگان خیلی بیشتر.
*این گزارش عمداً رسانههای فرنگی را هدف گرفته؛ دلیلش روشن است. ظاهراً مخاطب ایرانی به آن سوی آب بیشتر اعتماد دارد!
[1] CNBC/ January 3,2026
[2] NetBlocks
[3] NBC NEWS
[4] Mehrnews.com/ news/ 67522864
[5] https://www.cbsnews.com/news/iran-protest-death-toll-over-12000-feared-higher-video-bodies-at-morgue/
[6] https://www.thetimes.com/world/middle-east/article/iran-young-protesters-news-nsdztp5t2
[7] https://www.iranintl.com/en/202601255198
[8] The Anti-Imperium/ 28 may2026
[9] MAGNA CUM LAUDE
[10] NUFDI
[11] Dustin Volz,Warren P.Strobel-Wall Street Journal, February 13,2026
[12] New York Times,March 22,2026
[13] Yahoo News, December 29,2025
[14] Times of Israel, January 2026
[15] Financial Times,January 2026
[16] The Independent,2026
[17] Fox News/Al Jazeera,April 6, 2026
[18] Multiple sources-NATO Ankara Summit, 2026
[19] ویکی پدیا و جوان آنلاین 4 مرداد 1405
